مکتب رئالیسم

واقعیت (حقیقت آنچه که هست و وجود دارد)

مکتب رئالیسم

واقعیت (حقیقت آنچه که هست و وجود دارد)

مکتب رئالیسم
آخرین نظرات

صفر تا صد پادشاهی کورش هخامنشی (26)

چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۰۲:۳۶ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در این قسمت میخواهیم کورش را در این کتاب بررسی کنیم :

نام کتاب : آثارالباقیه عن القرون الخالیه .

نویسنده : ابوریحان محمد بن احمد بیرونی .

در این کتاب درباره کورش میخوانیم :

 

ابتدا باید بگوییم که این دیدگاه که برخی انسانهای کلاه بردار در فضای مجازی مطرح میکنند آنهم با یک عکس نوشته ساده نیم خطی که ابوریحان بیرونی میگوید کورش همان خسرو است!! [توجه داشته باشید که کیخسرو از دو قسمت کی + خسرو تشکیل شده و کی لقبی است که برای شاهان سلسله کیانی بکار میرفته و مراد از آن آنچنان که در شاهنامه مشهود است شاه بوده است عین اینکه بگوییم شاه خسرو و مشهود است که این نام هیچ قرابت لفظی یا معنوی هم با کوروش ندارد] این عمل باستان پرستان بچه گانه است و ما فکر میکنیم که اینان از روی عمد و برای جو سازی اینکارها را میکنند، ابوریحان بیرونی دیدگاه خاص و منحصر به فردی راجع به کورش ندارد و اینکه کسی بگوید کورش را پادشاه ایران میدانسته، خیر اینطور نیست و ابوریحان بیرونی کورش را بعنوان پادشاه ایران ابداً قبول ندارد چه رسد به اینکه او را بخواهد با کیخسرو تطبیق دهد !!! . این پستی که مشاهده میکنید، به لطف خدا و مدد صاحب الزمان (عج) کامل ترین پست درباره کورش در آثارالباقیه است که در هیچ سایت دیگری به این کاملی بدان پرداخته نشده است .

 

 

 

 

 

ابوریحان بیرونی از قول مسیحیان [ و البته به نقل از منابع یهود ، چنانچه مسیحیان کتب عهد عتیق را قبول دارند ] بیان میکند که کورش شاهی بوده است ، البته معلوم نیست شاه ایران یا بابل یا شاه بابل بصورت زیر دست شاه ایران بوده است [ آنچنان که در قسمت های قبل هم دیدیم برخی تواریخ کورش را پادشاه بابل بصورت زیر دست شاه ایران میدانسته اند ] :

 

 

 

در ادامه متن صفحه 25 که در بالا مشاهده می نمایید، ابوریحان بیرونی در صفحه 26 کتاب خود سخن از اختلاف بین سلطنت کورش با پادشاهی اسکندر بیان میکند و در اینجا نیز نمیگوید این کورش شاه کجا بوده است و آنچنان که بیان میکند « چه، عبارت بیت المقدس در سال سوم از پادشاهی کورش بوده است » این بعلاوه گفته های قبل، یعنی وی کورش را به نقل از منابع یهود و نصاری در اینجا دارد بیان میکند  :

 

ابوریحان بیرونی در صفحه 29 کتاب خود بیان میکند که کورش عامل شاه ایران بهمن بر بابل بوده است و این در حالیست که در منابع یهود کورش شاه ایران است اما ابوریحان بیرونی در اینجا درباره تعداد نسخ تورات سخن میگوید اما ادعای یهودیان را قبول نداشته و کورش را دست نشانده شاه ایران بهمن معرفی میکند :

 

حال میرسیم به بیان پادشاهان بابل در گفته ابوریحان بیرونی که وی این جدول را قبول داشته و در انتها به این مهم اشاره میکند :

چنانچه مشاهده میشود ، ابوریحان بیرونی بیان میکند که این پادشاهان بابل زیر دست پادشاهان سلسله کیانیان بوده اند و تنها چهار پادشاه فوق را بیان میکند که قبل از تسلط آشوریان بر بابل ، بر آن حکومت میکرده و مستقل بوده اند و سپس به بقیه حکام بابل میپردازد که پیشتر اشاره کرد ایشان زیر دست شاه ایران بوده اند :

 

 

چنانچه دیده میشود ، ابوریحان بیرونی ، کورش و قومبوسوس و داریوش را از حکام بابل که زیر دست شاه ایران بوده اند خوانده است ، چنانچه پیشتر به این مهم اشاره کرد و این یعنی ابوریحان بیرونی نیز هماننده بسیاری از تواریخ ایرانی دیگر، کورش را زیر دست شاه ایران میدانسته است .

ابوریحان بیرونی در بیان پادشاهان کیانی، آنان را ستمکار خوانده است :

 

 

 

چنانچه در گفته زیر می بینید، ابوریحان بیرونی جدول فوق را قبول داشته و عقیده وی همین بوده است و آنرا نزدیکترین اقوال میخواند که محل اجماع و اتفاق اصحاب تاریخ است. این در حالیست که در جدول فوق نه خبری از کورش است و نه سلسله ی هخامنشیان و اینان در تاریخ و شاهان ایران وجود خارجی ندارند طبق دیدگاه ابوریحان بیرونی .

ابوریحان بیرونی آنچنان که در گفته فوق گفته است، شروع به نقل دیدگاه حمزه اصفهانی میکند :

 

 

 

 

چنانچه دیده شد، در گفته فوق نیز خبری از کورش و سلسله هخامنشیان نیست و اینان در تاریخ ایران جایگاهی ندارند .

ابوریحان بیرونی سپس به نقل دیدگاه اهل مغرب [ یونانیان و رومیان ، چنانچه در میان تواریخ و هیچ یک از مورخین چه در زمان ابوریحان و چه قبل تر از آن، متن یا فردی که در مغرب زمین باشد را نداریم که کورش را شاه خوانده و بخواهند آنرا با یکی از شاهان ایران یکی بنامند و یا اصلا درباره ایران باستان سخن گفته باشد] پرداخته و میگوید :

ابوریحان بیرونی در گفته فوق ، اختلافات اساسی تاریخ اهل مغرب با دیدگاه خود و احتمالاً تواریخ ایرانی را اینطور بیان میکند :

1 : در نامهای پادشاهان .

2 : مدت پادشاهی .

3 : اخبار دیگر .

4 : از همه مهمتر آنجا که ابوریحان بیرونی گفت : « ملوک [ پادشاهان ] ایران را با عمّال [ عامل ] ایشان در بابل روی هم رفته نامبرده اند » نکته اصلی همینجاست، کورش را در تواریخ ایرانی عمدتاً از عاملان شاهان ایران در بابل خوانده اند که خود ابوریحان بیرونی هم این دیدگاه را قبول داشته و کورش را در جدولی که بعنوان شاهان ایران می آورد بیان نمیکند . حال ابوریحان بیرونی میگوید که اهل مغرب آمده و شاه ایران و عاملش در بابل را یکی گرفته و روی هم رفته نام برده اند و در اینجاست که مشخص میشود کورش را هم که عامل شاه ایران بوده ، تاریخ اهل مغرب با یکی از شاهان ایران آنرا یکی بگیرند و ابوریحان بیرونی به این اختلاف اساسی اشاره کرده و آنرا بیان میکند .

همچنین ابوریحان بیرونی بیان کرد که در نامهاهم اینان اختلاف دارند و این یعنی نام این شاهان هم مورد تأیید وی نیست و باید در جای دیگری از کتاب شاهان ایران مورد تأیید ابوریحان بیرونی را پیدا کنیم که البته ما بدان پیشتر اشاره و آنرا بیان کردیم که در آن اثری از کورش و یا سلسله هخامنشیان نبود .

چنانچه دیده شد، اهل مغرب کورش را که عامل شاه ایران بوده با شاه ایران کیخسرو یکی گرفته اند و این یعنی کورش عامل کیخسرو در بابل بوده که اهل مغرب وی را با کیخسرو یکی گرفته اند [ طبق دیدگاه و خلط مبحث تاریخ اهل مغرب که ابوریحان بیرونی بیان کرد ، چراکه در تواریخ ایرانی و البته دیدگاه خود ابوریحان بیرونی ، کورش عامل بهمن یا گشتاسب بوده است اما تاریخ مغرب آنرا به زمان کیخسرو برده است و این میتواند برگردد به همان اختلاف در اخبار دیگر که ابوریحان بیرونی بدان اشاره کرد ] . جدای از اینها، ابوریحان بیرونی به ستمکار بودن پادشاهان سلسله کیانیان اشاره کرده و بنابراین چه کیخسرو و چه کورش افرادی ستمکار از دیدگاه ابوریحان بیرونی اند .

 

 

..........................................................................................................................

 

نتیجه گیری قسمت بیست و ششم :

 

1 : ابوریحان بیرونی وجود سلسله ای به نام هخامنشیان را تأیید نکرده و این چنین سلسله ای برای شاهان ایران به نظر وی اصلاً وجود ندارد .

2 : ابوریحان بیرونی کورش را به عنوان شاه ایران قبول نداشته و وی را بعنوان شاه بابل ، زیر دست شاه ایران می آورد و در جای دیگری بیان میکند که زیر دست بهمن بن اسفندیار شاه ایران و احیا کننده بیت المقدس است .

3 : ابوریحان بیرونی همچنین سخن از کورشی میزند که پدربزرگ شاه ایران لهراسب بوده است و این در حالیست که پدربزرگ کورش هخامنشی هم نامش کورش بوده است ؛ جدای از این، چنانچه دیده شد، در تاریخ اهل مغرب نیز قمبوزس [ که شاید همان کمبوجیه باشد ] فرزند لهراسب خوانده شده است . این دو دلیل این احتمال را باعث شده است تا برخی بگویند لهراسب بیشترین تطبیق را با کورش هخامنشی دارد ، اگرچه که خود ابوریحان بیرونی این دیدگاه را قبول ندارد . معلوم نیست باستان ستایان افراطی جاهل، به چه دلیل سعی در کلاهبرداری داشته و جعلیات و خرافات خود را میخواسته اند به مردم ایران بخورانند ، گویا اینان نمیدانند همه عین آنان جاهل نیستند . بهرحال که این پست خدا را شکر بطور محکم در دهان آنان زده است .

 

 

بنابراین در کتاب آثار الباقیه نیز هماننده بسیاری از تواریخ ایرانی دیگر، کورش پادشاه ایران نیست و سلسله ای هم به نام هخامنشیان وجود خارجی ندارد .

 

دکتر محمد معین بررسی کاملی را درباره پادشاهان در آثارالباقیه انجام داده است و ما قسمتهای مربوط به کورش آنرا در این جا بیان میکنیم :

 

 

 

 

چنانچه دیده شد ، دکتر معین نیز بیان کرد ابوریحان بیرونی کورش را شاه ایران نمیدانسته و عامل بهمن بن اسفندیار میدانسته است . همچنین دکتر محمد معین یکسان پنداری کیخسرو و کورش را فاقد اعتبار و عاری از حقیقت میداند که البته بدیهی است [ چنانچه پروفسرو کریستین سن نیز کیخسرو را برای دوران پیش از تاریخ بیان کرد ] .

چنانچه دیده شد قورس که معرب اسم کورش است و در حقیقت این نام با نام کورش یکی است اما در جدولی که ابوریحان بیرونی در کتاب خود آورده است [ که ما تصویرش را در همین پست نشان داده ایم ] قورس و کورش را دو پادشاه جدا معرفی شده اند که دکتر معین نیز به این اشتباه اشاره کرد . بنابراین در کتاب آثار الباقیه کیخسرو هیچ ربطی به کورش نداشته است و نام کورش بصورت قورس جدای از کیخسرو نیز آمده است .

دکتر معین همچنین تطبیق لهراسب با قورس [ و به طبع با کورش ] را نیز صحیح ندانسته و با دلیل آنرا رد میکند .

دکتر معین همچنین بیان میکند که قومبسوس یا قمبوزس همان کمبوجیه دوم فرزند کورش دوم است .

استاد محمد تقی بهار (ملک الشعرا) نیز درباره دیدگاه ابوریحان بیرونی پیرامون کورش و داریوش و کمبوجیه میگوید :

 

 

چنانچه مشاهده میشود استاد محمد تقی بهار میگوید :

« ابوریحان وی را [ کورش را ] و داریوش و کمبوجیه و غیره را از پادشاهان بابل دانسته است . » این بر طبق متن صریح آثار الباقیه است که استاد بهار بدان اشاره کرده است و در آن شکی نیست و آنچنان که در متن آثارالباقیه دیدیم ایشان پادشاه بابل بوده اند از جانب پادشاه ایران .

نظرات  (۴)

سلام و خسته نباشید

مقاله را خواندم ولی به جوابی که دنبالش بودم نرسیدم. در کلیپ زیر یک استاد دانشگاه میگه ابوریحان بیرونی هخامنشیان را شاهان کشور یهودیه دانسته. این موضوع در کجای کتاب ذکر شده و داستان چیست؟

https://www.aparat.com/v/Jd185

پاسخ:
با سلام؛ ببخشید بابت تأخیر در پاسخ چرا که دیر به دیر به وبلاگ سر میزنم. و اما بعد :
1: سؤال شما چه بوده است که پس از خواندن این پست به جوابش نرسیده اید ؟.
2: ما کوروش را بطور کامل در آثارالباقیه بررسی کردیم، ابوریحان بیرونی صراحتا کوروش را عامل پادشاه ایران یعنی بهمن بر بابل میخواند و این را بطور عینی در کتابش بیان میکند.
3: اینکه این استاد دانشگاه این چنین ادعایی کرده است را باید دقیق تر به کتاب ابوریحان بیرونی ارجاع میداد و البته اثبات ادعا بر عهده مدعی است .


سلام و خسته نباشید

مشکل همین هست که متاسفانه ایشون آدرس دقیق نداده و بنده هم به این آقا دسترسی ندارم که آدرس دقیق رو بپرسم.

آیا این موضوع که هخامنشیان شاهان یهودیه بودند در متن اصلی کتاب که به زبان عربی هست مطرح نشده و در ترجمه فارسی کتاب سانسور نشده؟

آیا ابوریحان بیرونی فقط همین یک کتاب تاریخی رو نوشته و حرفی که این آقا به ابوریحان بیرونی نسبت میده حتما بایستی در داخل همین کتاب باشه؟

پاسخ:
با سلام.
در ویدیو ادعا میشود که در کتاب آثارالباقیه این مطلب است، من چیزی در این کتاب پیدا نکردم که هرچه مربوط به کوروش در این کتاب بوده را در این پست آورده ام.
این سخن در چند جای دیگر هم گفته شده است ولی متأسفانه همگی بدون ارجاع درست هستند، بهر حال من در ترجمه آثارالباقیه درباره کوروش چیزی جز آنچکه در این پست آورده ام ندیدم.
اینکه در نسخه عربی آن باشد سندیتی ندارد و مدعی باید آدرس آنرا در نسخه عربی بدهد.

بهر طبع، اگر شما بدنبال کوروش هستید که بر فرض اینکه ابوریحان بیرونی این چنین چیزی گفته باشد، گفته های وی به تنهایی نمیتواند دلیل قرار گیرد و نهایتاً مؤید یک دلیل میتواند باشد.

شما دنبال حقیقت هستید یا خرافات؟!

اگر دنبال حقیقت بودید به موزه ها سر میزدید ، به گنجنامه همدان سرمیزدید ، که نوشته  منم داریوش شاه پارس شاه شاهان هخامنشی شاه چهارگوشه جهان ، نوشته که قبل از من کمبوجی پسر کوروش شاه بود و قبل از کمبوجیه کوروش، بعد سپس تبار خودش رو یاد میکنه ، بالای آرامگاه داریوش هخامنشی در نقش رستم هم نوشته ،،  شما دنبال چی هستید؟!   نکنه روس باشی یا پان مغول باشی

پاسخ:
با سلام؛ و اما بعد:
در رابطه با کوروش در کتیبه بیستون بنگرید به اینجا.
کتیبه بالای آرامگاه داریوش هم یک کلمه از کوروش در آن نیست.
همچنین درباره تناقض کتیبه بیستون با استوانه کوروش بنگرید به اینجا.

ما به لطف خداوند و مدد صاحب الزمان (عج) بدنبال تبیین حقیقت و بیان رئالیسم در اینباره هستیم.

تازه گیها سایت بی خردگان دوباره همان نظر ابوریحان بیرونی را با اسناد گذاشته که کوروش قلابی همان کیخسرو است نظر شما  بعد نشر دوباره و الکی سند گذاشتن  مسخره اونها را میخواستم 

پاسخ:
با سلام؛ و اما بعد:
در جریان پستهای (بی) خردگان هستم (البته پست کوروش و کیخسرو تازگیها نبوده و مربوط به چند ماه پیش است) ، هم ما و هم ادیان نت و حتی باستانگرایانی همچون یکی از اعضای ایران بوم پاسخ های لازم را داده ایم البته پست وبلاگ ما خدا را شکر کاملترین پست در این زمینه است چون هرچه مربوط به کوروش در آثارالباقیه بوده است را جمع آوری کرده ایم چراکه هدفمان بررسی صفر تاصد کوروش در آثارالباقیه بود و نه صرفا کوروش و کیخسرو.
در رابطه با آخرین پست (بی) خردگان در اینباره ذکر یک نکته خالی از لطف نیست:
1. ابتدا متن قسمت انتهایی پست خردگان از کتاب ابوریحان بیرونی را کامل ببینید:

اما نکته بسیار مهمی در آثارالباقیه وجود دارد و آنکه در جدولی کوروش به عنوان شاه ایران یاد شده است و ابوریحان بیرونی او را معادل کیخسرو دانسته است. نکته مهم همین جاست که در جدولی که کوروش پادشاه ایران خوانده شده به شباهت او با کیخسرو اشاره شده است. ابوریجان بیرونی نام‌هایی که در کتب اهل مغرب (شمال افریقا) آمده است را با پادشاهانی که در داستان‌های ایرانی آمده، تطبیق داده است.

ابوریحان پیش از آوردن این حدول می‌نویسد:

    در کتاب‌های سیر و اخبار که از روی کتب اهل مغرب [شمال افریقا] نقل شده، ملوک ایران و بابل را نام برده‌اند و از فریدون که نزد آنان «یافول» نام دارد شروع کرده اند تا دارا… (بیرونی، ١٣٨۶: ص ۱۵۱).

بیرونی در ادامه می‌گوید:

    ولی با آنچه ما می‌دانیم از حیث عدد ملوک و نام‌های ایشان و مدت پادشاهی و اخبار دیگر احوال ایشان اختلاف دارد (همان).

اما در آخر به دلیل احترام به خوانندگان این روایت هم نقل می‌کند و قبل آن می‌گوید:

    اگر ما این اقوال مذکور را در اینجا برای خوانندگان نقل نکنیم اولا متاع خود را به سنگ تمام نفروخته‌ایم و ثانیاً در دل‌های خوانندگان تولید نگرانی کرده‌ایم و ما این اقوال را در جدولی جداگانه قرار می‌دهیم تا آنکه آراء و اقاویل بهم مخلوط نشود (همان).

جالب آنکه همین جدولی که ابوریحان بیرونی چنین مواردی را درباره آن گفته است و در نهایت آن را آورده است تا متاع خود را به سنگ تمام بفروشد، با توجه به آثار باستانی، کتیبه‌های هخامنشی، سکه‌های باقی مانده و هماهنگی آنها با دیگر منابع تاریخی که امروز در دسترس ما قرار دارد، متوجه می‌شویم که یکی از دقیق‌ترین جدول‌های آن کتاب درباره ترتیب پادشاهان است.

2. خردگان متن آثارالباقیه را در سه قسمت آورده است بدین شکل:

قسمت اول:
در کتاب‌های سیر و اخبار که از روی کتب اهل مغرب [شمال افریقا] نقل شده، ملوک ایران و بابل را نام برده‌اند و از فریدون که نزد آنان «یافول» نام دارد شروع کرده اند تا دارا…

قسمت دوم:
ولی با آنچه ما می‌دانیم از حیث عدد ملوک و نام‌های ایشان و مدت پادشاهی و اخبار دیگر احوال ایشان اختلاف دارد

قسمت سوم:
اگر ما این اقوال مذکور را در اینجا برای خوانندگان نقل نکنیم اولا متاع خود را به سنگ تمام نفروخته‌ایم و ثانیاً در دل‌های خوانندگان تولید نگرانی کرده‌ایم و ما این اقوال را در جدولی جداگانه قرار می‌دهیم تا آنکه آراء و اقاویل بهم مخلوط نشود. 

بنظرتان بین قسمت دوم و سوم یک جمله جا نیافتاده است؟ [به اسکن صفحه کتاب ترجمه آثارالباقیه که در پست وبلاگ قرار داده ام بنگرید اینجا] آن جمله این است:
ملوک ایران [=پادشاهان ایران] را با عمال ایشان در بابل رویهم رفته نام برده اند. 

گفته فوق را (بی) خردگان سانسور کرده است چون ابوریحان دو نام را در این جدول آورده و خودش میگوید که نام دوم عامل شاه ایران در بابل بوده که اهل مغرب آنها را با شاه ایران یکی گرفته اند و اینکه کوروش عامل شاه ایران بوده است همان است که طبری و... و البته خود ابوریحان گفته است که اسکن کتاب در همین پست موجود است. 

جدای از اینها، بنده حقیر دو سال پیش بحثی با اینها داشتم که کامنت مرا نیز پخش نکردند (تصویر کامنت من که قرار دادم موجود است) و دو ایراد گرفتم که نتوانستند جواب دهند:
نخست آنکه میگفتند مراد از اهل مغرب میتواند شمال آفریقا و کشور مغرب باشد و من گفتم یک مورخ از کل قاره آفریقا نام ببرید که درباره کوروش و... در آن زمان یا قبل تر سخن گفته باشد و ابوریحان بخواهد به آنها بگوید اهل مغرب. 
باز میگفتند ابوریحان در کتاب خود از یونانیان نام برده ولی نگفته اهل مغرب، و من گفتم مراد از اهل مغرب رومیان و یونانیان اند (چون مورخ رومی داریم که از ایران باستان سخن گفته باشد) و گفتم ابوریحان در کجای کتاب خود یونانیان و رومیان را باهم در کتاب خود آورده و نگفته اهل مغرب که جوابی ندادند. 
باز در رابطه با زمان کیخسرو گفتند که کیخسرو اساطیری است و زمانش مهم نیست قبل از کوروش بوده یا بعد از او و ما کیخسرو شاهنامه را میگوییم و نه کیخسرو اوستا... در پاسخ گفتم اولا روی چه حساب کیخسرو اسطوره شد اما زرتشت شخصیتی واقعی (قدیمی ترین سندی که از زرتش سخن میگوید اوستا است و برای کیخسرو نیز همین طور است) ؟ و دوما همه میدانند منبع شاهنامه خدای نامه های ساسانی بوده و این خدای نامه ها مربوط به زرتشتیان است و حال آیا اوستا منبع اصلی در رابطه با کیخسرو نمیشود؟. 
همچنین فردوسی که نمی آید از خودش شخصیت ایجاد کند باید دید قدیمی ترین سندی که از کیخسرو سخن گفته کدام سند است و خب میدانیم یشت های اوستا قدیمی ترین سند در اینباره است و زمان یشت ها هم که بر کسی پوشیده نیست قبل از هخامنشیان بوده است. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی