مکتب رئالیسم

واقعیت (حقیقت آنچه که هست و وجود دارد)

مکتب رئالیسم

واقعیت (حقیقت آنچه که هست و وجود دارد)

مکتب رئالیسم
آخرین نظرات

گاتها الهی نیستند (2)

چهارشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۳۹ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

 

گاتها یونانی یا ارسطو ایرانی ؟

 

به قلم دکتر فرهنگ مهر از بزرگان زرتشتی :

 

پیش از این گفتیم که واژه هایی که آفرینندگی اهورا مزدا را در گات ها نشان می دهند داتار به چم دهنده، و تشابه چم شکل دهنده و سازنده است. اهورا مزدا از هستی خود جهان و آفرینندگان [ منظور ایزدان مقرب اهورامزدا (امشاسپندان) است که در اوستا آمده اند ] را ساخت و داد. آفرینش همیشه با اهورا مزدا و در اهورا مزدا و در سپنتامینیو نماد آفرینش اهورا مزدا بوده است. آفرینش در خدا و هماننده او قدیم است.

 

نکته گفته فرهنگ مهر :

پیش از این گفتیم که واژه هایی که آفرینندگی اهورا مزدا را در گات ها نشان می دهند داتار به چم دهنده، و تشابه چم شکل دهنده و سازنده است.

در گاتها اهورا مزدا خالق خوانده نشده است و فرهنگ مهر اینرا صراحتا بیان میکند ، اهورامزدا در گاتها یک شکل دهنده آفرینش است نه خالق.

این محرک بودن و خالق نبودن از کجا آمده است ؟ :

ارسطو درکتاب مابعد الطبیعه خود درباره حکمت یا فلسفه اولی بحث و برای آن دو تعریف ذکر می کند: 1- بحث درباره علل اولیه واقعیت 2- بحث درباره موجود بما هو موجود. این کتاب خود مشتمل به چهارده کتاب فرعی است. در کتاب آلفا علل اولیه را چهار تا می داند: فاعلی، صوری، مادی، غایی. در کتاب لاندا، وارد بحث از محرک اول می شود. قصد ارسطو تبیین وجود حرکتی است که سراسر عالم مادی را فراگرفته است و از این زاویه است که وارد بحث خدا می شود. از نظر او، کل عالم کاروانی است که از قوه و نقص به سوی فعلیت و کمال روان است و محرک اول که فعلیت محض است، در رأس هرم هستی قرار گرفته و این قافله را به جذبه شوق به سوی خود می کشاند. به تعبیر دیگر او علت غایی حرکت عالم است، نه علت فاعلی آن. ارسطو بعد از اثبات وجود محرک نامتحرک اول، آن را با خدا یکی می داند و برای او صفات الهی مانند حیات و علم قائل می شود و با این کار اصل اول فلسفی عالم را با اصل بنیادین دینی متحد می سازد، بعد از آن که آن دو از هم جدا شده بودند.
فعل خدای ارسطو، فکر است و متعلق این فکر هم، تنها خود اوست. بنابراین او علم و عنایتی به جهان ندارد. او معبود هم نیست. همچنان که خالق هم نیست. زیرا ارسطو ماده و حرکت را ازلی می داند.
جهان ارسطو غایتمند است، اما نه بدان معنا که موجودات آگاهانه به سوی غایت خویش روانند و نه بدان معنا که خدا، عالم را چنین قرار داده است. نفوذ و تأثیر خدا در عالم مانند نفوذ و تأثیری است که شخصی ناآگاهانه، در شخصی دیگر دارد یا حتی مانند تأثیری که یک مجسمه در طالب خود ایجاد می کند.

به قلم فرهنگ مهر :

آفرینش همیشه با اهورا مزدا و در اهورا مزدا و در سپنتامینیو نماد آفرینش اهورا مزدا بوده است. آفرینش در خدا و هماننده او قدیم است.

فرهنگ مهر صراحتا بیان میکند که آفرینش با اهورامزدا همیشه بوده است و اهورا مزدا خالق نیست ، ارسطو نیز :

و در این کتاب است که علت اولای هستی، یعنی همان محرک اول را می شناساند و آن را با خدا یکی می داند. به نظر ژیلسون، آنچه مابعدالطبیعه ارسطو را حادثه ای دوران ساز در تاریخ الهیات طبیعی کرده است، همین اتحاد بین خدا و اصل اول فلسفی عالم است، اتحادی که خیلی دیر صورت گرفت.

گفتیم خدای ارسطو، تنها به خود می اندیشد و به جهان، عالم نیست. از آن جا که این نظر صریحا با عقاید دینی ناسازگار و نقصی است در رأی ارسطو در باب خدا، برخی از فلاسفه مدرسی، مانند توماس قدیس و برنتانو سعی نموده اند، با توجیه بعضی دیگر از کلمات ارسطو، خدای او را عالِم به عالَم بدانند. ولی این توجیهات مورد قبول واقع نشده است. کاپلستون می گوید: هرچند نظر توماس در واقع حق است، ولی نظر اوست نه رأی ارسطو.

حال ، خدای زرتشتیان نیز بر تمام عالم آگاه نیست و تکامل پیدا میکند ؛ به قلم فرهنگ مهر :

چهارمین تفاوت این است که پیدایش(آفرینش) آدمی در فراگرد کلی و پیش رونده آفرینش بوده و هست و از این رو تکامل جزء آفرینش است.

آفرینش در آیین زرتشت نه از علم و قدرت خداوند ، بلکه از تکامل است و این خدا عالم و خالق نیست که بتواند خلق کند .

و باز درباره خدای ارسطو :

ژیلسون(34) و راسل(181) نیز همین رأی را دارند. خدای ارسطو علم و عنایتی به جهان ندارد و در آن فعال نیست. نفوذ و تأثیری که در جهان دارد، ناشی از علم و قصد او نیست، بلکه مانند نفوذ و تأثیری است که شخصی ناآگاهانه در شخصی دیگر دارد، یا حتی مانند تأثیری است که تصویر یا مجسمه ای در طالب خود دارد. باین ترتیب، خدای ارسطو معبود هم نیست. او به تعبیر کاپلستون، خدایی است کاملاً خودگرای.(362) ژیلسون می گوید: «شاید لازم باشد ما خدا را دوست داشته باشیم، اما این دوستی را چه حاصل وقتی او ما را دوست ندارد؟»

به قلم فرهنگ مهر :

سومین تفاوت این است که در دین زرتشت، اهورامزدا نیازی ندارد. اهورا گوهر رسایی و کمال است. در دین زرتشتی، پرسش این که چرا خداوند جهان با آدمیان را خلق کرده، مطرح نمی شود. خلق کردن در ذات خداوند است. خلقت آدمی هم جزئی از خلقت کلی است و محتاج دلیل خاص نمی باشد.

خدای زرتشتیان نه انسان را دوست دارد و نه اصلا او را برای دلیلی آفریده است ، اصلا دلیلی برای وجود انسان در گاتها نیست . اصولا تکامل در آیین زرتشت عین همان بحث خدای ارسطو است که او نیز به نوعی با تأثیر انسان را آفریده است و نه با خلق کردن ، در آیین زرتشت نیز انسان با تکامل بوجود آمده است .

به قلم فرهنگ مهر :

کهن بودن آفرینش، نخستین تفاوت دین زرتشتی با دین های ابراهیمی در زمینه آفرینش است .

در آیین زرتشت آفرینش با خدا کهن است ، خدای ارسطو نیز محرک است و آفرینش همیشه با او بوده است .

یک سؤال ... گاتها به هیچ عنوان الهی نیستند چرا که اهورامزدا در آن خالق نیست، اما حال ، گاتها از ارسطو تأثیر گرفته اند یا ارسطو از گاتها ؟ .

منابع :

دیدی نو از آیینی کهن ؛ نویسنده : فرهنگ مهر ؛ صفحه 42 به بعد

https://hawzah.net/fa/Article/View/80037

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی