مکتب رئالیسم

واقعیت (حقیقت آنچه که هست و وجود دارد)

مکتب رئالیسم

واقعیت (حقیقت آنچه که هست و وجود دارد)

مکتب رئالیسم
آخرین نظرات

صفر تا صد پادشاهی کورش هخامنشی (3)

شنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۵۰ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بروز رسانی در اسفند 1399

در این قسمت میخواهیم بخش اول پادشاه بودن کورش هخامنشی در منابع یهود را بررسی کنیم:

کورش در منابع یهود

(قسمت اول)

مفسد و منحرف بودن کورش صاحب استوانه طبق تورات و دیگر کتب عهد عتیق

 

طبق استوانه کورش ، وی خدای بزرگ مردم بابل در زمان نبونئید « مردوک » را که معبد و بت داشته می ستاید در حالیکه این خلاف نص صریح دین یهود است [ کورش در این استوانه همچنین برای نشان دادن بد بودن نبونئید به اهمیت ندادن وی به مردوک اشاره میکند ( نبونئید آنچنان که در منشورش مشهود است علی رغم اینکه مردوک را سرور خدایان میخواند اما خدای ماه « سین » را تا همرده بودن مردوک می ستاید و استاد رضا مرادی غیاث آبادی هم در ترجمه منشور نبونئید در سایت خویش اشاره میکند که این کار نبونئید موجب ناراحتی بزرگان بابل شده بود ) ] :

 

الف : ابتدا این بندها را از ترجمه استوانه کورش ببینید :

 

ترجمه A [ ترجمه دکتر شاهرخ رزمجو ، بخش خاور میانه موزه بریتانیا] :

 

بند یکم استوانه :

1) [ آن هنگام که ................ مردو ] ک، پادشاه همه آسمان ها و زمین، کسی که ......، ... که با ... یَش سرزمین های دشمنانش (؟) را لگد کوب می کند

 

بندهای دهم الی چهاردهم :

10) خشمگین از اینکه او (=نبونئید) (آنان را) (=خدایان غیر بابلی) به شواَنّهَ (=بابل) وارد کرده بود. [دل] مردوک بلند [پایه، انلیلِ خدایان] برحم آمد ... (او) بر همه زیستگاه هایی که جایگاه مقدسشان ویران گشته بود

11) و مردم سرزمین سومر و اَکد که همچون کالبد مردگان شده یودند، اندیشه کرد (و) بر آنان رحم آورد. او همه سرزمین ها را جست و بررسی کرد،

12) شاهی دادگر را جستجو کرد که دلخواهش باشد. او کورش، شاهر (شهر) انشان را به دستانش گرفت، و او را به نام خواند، (و) شهریاری او بر همگان را به آوای بلند اعلام کرد.

13) او (=مردوک) سرزمین گوتی (و) همه سپاهیان مادی را در برابر پاهای او (=کورش) به کرنش در آورد و همه مردمان سر سیاه (=عامه مردم) را که (مردوک) به دستان او (=کورش) سپرده بود،

14) به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک، سرور بزرگ، که پرورنده مردمانش است، به کارهای نیک او (=گورش) و دل راستینش به شادی نگریست

 

بند نوزدهم :

19) (مردوک) سروری که با یاری اش به مردگان زندگی بخشید (و) آنکه همه را از سختی و دشواری رهانید، آنان او را به شادی ستایش کردند و نامش را ستودند.

 

بند بیست و دوم :

22) دودمان جاودانه پادشاهی که (خدایان) بل و نبو فرمانرواییش را دوست دارند (و) پادشاهی او را با دلی شاد یاد می کنند. آنگاه با آشتی به در[ون] بابل آمدم،

 

بند بیست و سوم :

23) جایگاه سروری (خود) را با جشن و شادمانی در کاخ شاهی برپا کردم. مردوک، سرور بزرگ، قلب گشاده کسی که بابل را دوست دارد، [همچون سرنو]شتم به من [بخشید] (و) من هر روز ترسنده در پی نیایش او بودم.

 

بندهای بیست و ششم و بیست و هفتم :

26) خستگی هایشان را تسکین دادم (و) از بندها(؟) رهایشان کردم. مردوک، سرور بزرگ، از رفتار [نیک من] شادمان گشت (و)

27) به من کورش، شاهی که از او می ترسد و کمبوجیه پسر تنی [ام و به] همه سپاهیانم،

 

بندهای سی و سوم الی سی و ششم :

33) خدایان سرزمین سومر و اَکد را که نبونئید - در میان خشم سرور خدایان - به شواَنّهَ (=بابل) آورده بود، به فرمان مردوک، سرور بزرگ، به سلامت

34) به جایگاهشان بازگرداندم، جایگاهی که دلشادشان می سازد. باشد تا خدایانی که به درون نیایشگاه هایشان بازگرداندم، [ بیان مدیر وبلاگ : کدام خدایان را به نیایشگاه (معبد) باز می گردانند ؟ معلوم است ، این برای نظام چند خدایی است که هریک از خدایان معبد و بتی داشته (و یا در یک معبد بتهای خدایان مختلف قرار داده میشده است) و حال کورش بت های آن خدا را به معبدش باز می گرداند ، این نقض صریح لا إله إلا الله است ، این گفته کورش که خدا را به نیایشگاهش بر می گردانم منظور بازگرداندن بت خدایان به معابدشان است و جز این میتواند چیز دیگری باشد؟ به این مهم نیز توجه داشته باشید که تنها بت یک ایزد میتوانسته تمثیلی از او بوده که مورد پرستش واقع بشود و احترام و تقدس برای او هماننده احترام و تقدس به آن ایزد باشد]

35) هر روز در برابر بِل و نَبو، روزگاری دراز (=عمری طولانی) برایم خواستار شوند (و) کارهای نیکم را یاد آور شوند و به مردوک، سرورم چنین بگویند که " کورش، شاهی که از تو می ترسد و کمبوجیه پسرش

36) ... بگذار آنان سهمیه رسان نیایشگاه هایمان باشند، تا روزگاران دراز (؟) ... و باشد که مردمان بابل [شاهیِ] [ او را ] بستایند. " من همه سرزمین ها را در صلح قرار دادم.

 

بندهای چهل و چهارم و چهل و پنجم :

44)        [ ............ ]     او     ...     مردوک،     سرور     بزرگ،     آفریننده     (؟) [ ................................................................ ]

45) [ ......................................... ] ... من ... همچون هدیه ای [پیشکش کردم] ....... [ (برای) خشنودی ات تا به جا ] ودان.

 

ترجمه B [ ترجمه دکتر عبدالمجید ارفعی ، فرهنگستان ادب و هنر ایران، شماره ی 9، سال 1366 ؛ به نقل از ایران بوم ] :

 

بند یکم استوانه :

1. .............................................................................................. [ بنا کرد ] (؟)

 

بندهای دهم الی چهاردهم :

10. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئید Nabūna'id) آنان (= پیکره های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [ آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود ]، از بهر همه ی باشندگان روی زمین که جای های زندگیشان ویرانه گشته بود،

11. و (از بهر) مردم سرزمین های سومر Šumer و اکد Akkadî که (بسان) [ کالبد ] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.

12. (مردوک) در میان همه ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر،[5]↓ آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، ‌شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.[6]↓

13. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان.

13. او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ Manda (= مادها)، [7]↓ را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت.[8]↓ او (مردوک) - (واداشت تا) - مردم، سیاه سران،[9]↓ به دست کورش شکست داده شوند.

14. (در حالی که) او (= کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می کرد،‌ خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او ( = کورش) نگریست.

 

بند نوزدهم :

19. سروری که به یاری وی خدایان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه ی خدایان (؟) به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.

 

بند بیست و دوم :

22. از تخمه ی پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند [16]↓ (= مردوک) و نبو Nabû دوست می دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.

 

بند بیست و سوم :

23. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار ] بابل است به خواست خود به [ خویشتن گروانید ] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.[18]↓

 

بندهای بیست و ششم و بیست و هفتم :

26. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.[21]↓

مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و

27. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِزاده شده ی من و همگی سپاهیانم را

 

بندهای سی و سوم الی سی و ششم :

33. (و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی

34. در نیایشگاه هایشان بنشاندم - جای هایی که دل آن ها شاد گردد -
باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،

35. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند [27]↓ و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،

36. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند ... با روزهایی بی هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی (مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.

 

بندهای چهل و چهارم و چهل و پنجم :

44. ....................................................................................................

45. ....................................................................................... تا به روز جاودان.

 

↑ [5] معنی لغوی : درست، با تقوی

↑ [6] شادروان اوپنهایم از آن جهت که شاه می بایست در هنگام انجام آیین های سال نو دست خداوند مردوک را بگیرد این قسمت را چنین ترجمه کرده :

«شاهی که (در آیین سال نو akîtu) یاری اش کند».

↑ [7] واژه ای که به «ماد» باز گردانیده شده به دو صورت «Ummānmanda» ماد و  «Umman Manda» سپاهیان ماد خوانده و ترجمه شده است.

↑ [8] معنی لغوی : آن ها را واداشت تا (در برابر) دو پایش نماز برند.

↑ [9] واژه ی «şalmat qaqqadi» به معنی سیاه سران استعاره ای شاعرانه است برای مردم به طور کلی به سبب آفریده شدن از جانب خدایان و شبانی - نگهبانی - شدن از جانب شاه.

↑ [16] واژه ی «EN = bēl» به معنی مطلق «خداوند» در این زمان تنها برای خداوند مردوک بکار برده می شده است. [ این گفته جناب دکتر ارفعی را با سند بررسی خواهیم کرد ]

↑ [18] معنی لغوی : جستجو کردم.

↑ [21] جمله ی  «anhussn upasih usaptir sarbasunu» به گونه های مختلفی ترجمه شده از آن جمله :

a. Weissbach: Verfall besserte ich aus, liess aufgraben ihren Einsturz.

b. Schrader: ihr Schaden besserte ich aus: ihre sarbu liess ich ofnen.

c. oppenheim: I brought relief  to their dilpidated hausing, putting (thus) an end to their (main) complaints.

A. Leo Oppenheim, Ancient Near Eastern Texts. P 316.

d. Paul Richard Berger : schaffte ich Erholung von ihrer Erschopfung, liess ihre fron losen.

P. R. Berger “der Kyros - Zylinder mit dem Zusatzfragment BIN II Nr. 32 und die akkadischen Personennamen in Danielbuch”. Zeitchrift fur Assyriologic, 64 (Juli, 1975), 199.

e. The Assyrian Dictionary, Chicago, Vol. 1/11, p. 120, sub anhutu: I relieve their weariness, unfastening the ropes (they pulled).

در این مرجع به جای واژه ی «sarbasunu» به اشتباه «sardisunu» به چاپ رسیده.

↑ [27] معنی لغوی : گفتگو کنند.

 

ترجمه C [ ترجمه استاد رضا مرادی غیاث آبادی ؛ ( متن ترجمه در سایت ایشان موجود است ) ] :

 

بند یکم استوانه :

۱- «کورش» (در بابلی: ‹کو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ‹با- بی- لیم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ری› و «اَکَّـد» ‹اَ‌ک- کـَ- دی- ای›،

 

بندهای دهم الی چهاردهم :

۱۰- او (نبونید) خدایان (مجسمه خدایان) را به بابل آورد. مردوک به سوی خانه‌های خدایان که ویران شده بود، بازگشت.

۱۱- ساکنان سرزمین «سومر» و «اَکَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوک بسوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

۱۲- مردوک همه کشورها را جستجو کرد و آنگاه دست شاه واقعی و محبوب خودش را گرفت و نام «کورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان یاد کرد.

۱۳- او (مردوک) خواست تا تمام سرزمین «گوتی» ‹کو- تی- ای› در برابر پاهای او (کورش) به خاک بیفتند. همچنین همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه› و همه مردم «سیاه‌سر» (سومریان یا عیلامیان) در حالیکه کورش با درستکاری به آنان نظاره می‌کرد.

۱۴- کسانی که (کورش) بر آنان غلبه کرده بود. مردوک، خدای بزرگ، با شادی به کارهای خوب و قلب صالح او نگریست.

 

بند نوزدهم :

۱۹- خداوند این مردگان متحرک را زندگی دوباره بخشید، آنان را از نابودی رهانید. آنان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

 

بند بیست و دوم :

۲۲- از دودمانی ‌که ‌همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی‌اش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوک) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که پیروزمندانه وارد بابل شدم؛

 

بند بیست و سوم :

۲۳- من با لذت و شادی بر تخت پادشاهان بابل نشستم. آنگاه مردوک خدای بزرگ، قلب بابلیان را متوجه جبروت من کرد. چون من هر روز به خدمت او می‌رفتم (به نزد مجسمه مردوک).

 

بندهای بیست و ششم و بیست و هفتم :

۲۶- برطرف شد. ویرانه‌ها را پاک کردم. مردوک خدای بزرگ، از اعمال مؤمنانه من خشنود شد.

۲۷- او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،

 

بندهای سی و سوم الی سی و ششم :

۳۳- و همچنین پیکره خدایان سومر و اَکد را که نبونید بدون واهمه از خشم خدای خدایان به بابل آورده بود؛ به فرمان مَردوک و برای خوشنودی‌اشان به معابد خود بازگرداندم.

۳۴- بشود خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز برای من دعا کنند،

۳۵- در برابر بِل و نَبو برایم خواستار عمر طولانی باشند. بشود که شفاعت مرا کنند و به خدای من مَردوک بگویند: «کورش، پادشاهی که از تو می‌ترسد و پسرش کمبوجیه».

۳۶- بتوانند … خدایی‌اشان … من همه آنان (خدایان) را در خانه‌ای امن مستقر کردم.

 

بندهای چهل و چهارم و چهل و پنجم :

۴۴- …

۴۵- … برای همیشه!

 

نتیجه گیری از ترجمه استوانه کورش :

آنچه که مشهود است این است که کورش سرور خدایان بابل یعنی مردوک را می ستاید و البته توچه کاملی هم به دیگر خدایان و احیای معابدشان داشته است و چند بار عبارت سرور خدایان را می برد که جدای از اینکه نقض صریح لا إله إلا الله است ، نشان دهنده این است که کورش پیرو نظام چند خدایی بوده است ، اما آنچنان که در ترجمه آقای رزمجو هم اشاره کردیم ، سخن از بازگرداندن خدایان به معابدشان که یعنی بتهایشان را میخواسته بازگرداند هم است . مردوک آنچنان که در تاریخ مشهود است ، سرور خدایانی بوده که پدر و مادر داشته است و البته خدای قادری هم نبوده است و از یک محدودیت و ناچیزی نهایتاً میشود سرور خدایان که همان هم دائمی نبوده است چرا که نبونئید در منشور خویش علی رغم اینکه مردوک را سرور خدایان میخواند ، اما سین ( خدای ماه ) را تا همرده بودن او می ستاید ، بنابراین مردوک که پیشتر خدایی محدود و ضعیف بوده است [ در کتیبه های اِنوما الیش ، ضعیف بودن مردوک و سپس کم کم بزرگ و سرور خدایان شدن او و البته پدر و مادر داشتن مردوک کاملاً بیان میشود ، همچنین در کتیبه های مربوط به حماسه گیلگمش ، نشان داده میشود که مردوک تنها آفریننده نیست ] و حتی زمانی هم که سرور خدایان بوده سین تا همرده بودن او ستاییده میشود ، اینها یعنی اعتقاد به مردوک و البته آوردن عبارت سرور خدایان شرک محض است و چنانچه می بینیم کورش برای اینکه نبونئید را بد نشان دهد از بی توجهی او به مردوک استفاده میکند و این نیز اوج اعتقاد کورش به مردوک را نشان میدهد . چنانچه در نظامهای چند خدایی ، سرور خدایان اگرچه برخی اوقات آفریننده زمین و ... است اما آفریننده خدایان نیست [ البته که مردوک تنها آفریننده زمین و ... هم نبوده است ] چرا که مردوک خود ، پدر و مادر داشته است که از خدایان بودند و البته خدایانی همچون سین تا حد برابر شدن با او ستایش شده اند . بنابراین کورش در این استوانه یک مشرک است که بتها و معابد خدایان دیگر را هم اصلاح و احیا میکند در حالیکه فاتح بوده است و این در حالیست که نص صریح ادیان الهی فرمان به تخریب بتها و از بین بردن کامل نظامهای چند خدایی میدهد اما کورش با اینکه میتوانست و فاتح بود ، نه تنها اینکار را نکرد ، بلکه سرور خدایانشان را ستایید و معابد را احیا و بتها را هم به معابد بازگرداند و این شرک محض است . نکته جالب اینجاست که جاهلین باستان ستا در سایت کذابان بی خرد [ خود جاهلشان میگویند خردگان اما آنقدر در آن دروغ است که حد و نصاب ندارد ] گفته اند « در زبان بابلیان کلمه ای که ما اکنون خدا می‌نامیم، مردوک بوده است » به نطرتان این انسانهای کذاب سندی ارائه میدهند ؟ معلوم است که خیر ، بر عکس ما که گفته خود را با استناد به کتیبه های انوما الیش و حماسه گیلگمش و استوانه کورش و منشور نبونئید بیان کردیم ، اینان حتی یک سند هم ارائه نمیدهند ، و حال برای اینکه بدانید مردوک یعنی چه شما را به لغت نامه های معتبر ارجاع میدهیم :

1 : New World Encyclopedia, Marduk
2 : The Ancient History Encyclopedia, Marduk
3 : Dictionary of Deities and Demons in the Bible, 2nd Edition, Marduk
4 : Helmer Ringgren, (1974) Religions of The Ancient Near East, Translated by John Sturdy, The Westminster Press, p. 66.

 

مردوک یعنی گوساله ، این است نام مردوک . پس بشناسید باستان ستایان کذاب را [ گویا خدایشان گوساله است ] . همچنین مردوک یک معبد داشته است و این مختص خدایان دارای بت است ، برای معبد مردوک سایت موزه لوور فرانسه جواب شما را میدهد :

https://www.louvre.fr/en/oeuvre-notices/esagila-tablet

چنانچه در تمام منابع دیده میشود ، مردوک یک سرور خدایان دارای بت و همسر و فرزند و پدر و مادر بوده و عقیده به آن یعنی عین شرک . همچنین باستان ستایان کذاب بیان کردند که بل و مردوک بعضا یکسان بوده اند !!! این در حالیست که این گفته از اساس کذب است ، بل در لغت معنی « ارباب » میدهد [ بر عکس مردوک با معنی گوساله ] اما در تمدن بابل نام خدایی بوده که معبد داشته و پرستش میشده است. ویکی پدیای انگلیسی با سند توضیح میدهد که عقیده به بل هم عین شرک است و البته بل خدای جدایی از مردوک بوده که معبد داشته است و پرستش میشده و بنابراین عقیده به او از اساس شرک است :

During the first millennium BC, the Babylonians worshipped a deity under the title "Bel", meaning "lord", who was a syncretization of Marduk, Enlil, and the dying god Dumuzid.[15][16] Bel held all the cultic titles of Enlil[16] and his status in the Babylonian religion was largely the same.[16] Eventually, Bel came to be seen as the god of order and destiny.[16] The cult of Bel is a major component of the Jewish story of "Bel and the Dragon" from the apocryphal additions to Daniel.[17] In the account, the Babylonians offer "twelve bushels of fine flour, twenty sheep, and fifty gallons of wine" every day to an idol of Bel and the food miraculously disappears overnight.[18] The Persian king Cyrus the Great tells the Jewish wise man Daniel that the idol is clearly alive, because it eats the food that is offered to it,[18] but Daniel objects that it "is only clay on the inside, and bronze on the outside, and has never tasted a thing."[18] Daniel proves this by secretly covering the floor of the temple with ash.[18] Daniel and Cyrus leave the temple and, when they return, Daniel shows the king the human footprints that have been left on the floor, proving that the food is really being eaten by the seventy priests of Bel.[19] Bel is also mentioned in the writings of several Greek historians.[16]

منبع :

https://en.wikipedia.org/wiki/Marduk#Bel

ایضاً بنگرید به :

https://en.wikipedia.org/wiki/Bel_(mythology)

بل در معنای لغوی یک عنوان است و نه یک نام که به هر خدایی میتواند داده شود اما نام خدایان دیگری نیز بوده که نامشان بل بوده است و این مضحک است کسی بل را نام مردوک بداند ، جدای از این ، معنی لغوی بل خداوند نیست و ارباب یا سرور [ lord و master ] است و نه خدا [ god ] این چنین معنی لغوی برای بل تعریف نشده است [ مگر اینکه کلمه lord را بخواهیم به معنی خدا بگیریم که محل اشکال است چراکه معنی اصلی و غالب این کلمه ارباب است و خداوند جزء معنی های بعدی این کلمه است و اگر میخواستند خدا بخوانند god را برای بل بیان میکردند ] . چنانچه مردوک نیز بعد از مدتی سرور خدایان بابل شد طبیعی است که این عنوان را به وی بعنوان سرور خدایان مردوک بدهند و البته این عنوان همیشه برای مردوک نبوده است بلکه پس از مدت زیادی به وی میدهند [ اما همان هم موقتی است چرا که دو سند که به فاصله صد سال باشند نداریم که عنوان بل را به مردوک داده باشد ] اما آنچنان که مشهود است بل بعنوان نام خدایی دیگر استفاده میشده و دادن این عنوان به مردوک کاملاً محل اشکال است ، بریتانیکا میگوید :

Marduk, in Mesopotamian religion, the chief god of the city of Babylon and the national god of Babylonia; as such, he was eventually called simply Bel, or Lord.
Originally, he seems to have been a god of thunderstorms. A poem, known as Enuma elish and dating from the reign of Nebuchadrezzar I (1119–1098 bce), relates Marduk’s rise to such preeminence that he was the god of 50 names, each one that of a deity or of a divine attribute. After conquering the monster of primeval chaos, Tiamat, he became Lord of the Gods of Heaven and Earth. All nature, including humanity, owed its existence to him; the destiny of kingdoms and subjects was in his hands.

Marduk’s chief temples at Babylon were the Esagila and the Etemenanki, a ziggurat with a shrine of Marduk on the top. In the Esagila the poem Enuma elish was recited every year at the New Year festival. The goddess named most often as the consort of Marduk was Zarpanitu.

Marduk’s star was Jupiter, and his sacred animals were horses, dogs, and especially the so-called dragon with forked tongue, representations of which adorn his city’s walls. On the oldest monuments Marduk is represented holding a triangular spade or hoe, interpreted as an emblem of fertility and vegetation. He is also pictured walking or in his war chariot. Typically, his tunic is adorned with stars; in his hand is a sceptre, and he carries a bow, spear, net, or thunderbolt. Kings of Assyria and Persia also honoured Marduk and Zarpanitu in inscriptions and rebuilt many of their temples.

Marduk was later known as Bel, a name derived from the Semitic word baal, or “lord.” Bel had all the attributes of Marduk, and his status and cult were much the same. Bel, however, gradually came to be thought of as the god of order and destiny. In Greek writings references to Bel indicate this Babylonian deity and not the Syrian god of Palmyra of the same name.

منبع :

https://www.britannica.com/topic/Marduk

چنانچه دیده میشود مردوک تنها خدای شهر بابل بوده که بعد از مدتها میشود سرور خدایان [ این طبیعی است ، در نظامهای چند خدایی بنا به عقیده مردم هر خدایی میتوانسته سرور خدایان شود ] و عنوان بل را هم به مردوک داده میشود که بل نه از خدا بلکه از « lord » گرفته شده است که تنها یک عنوان است و بل معنی خدا « god » نمیدهد [ ما « lord » را ترجمه نمیکنیم که بخواهیم جدای از معنی اصلی اش ، معانی دیگرش را هم در نظر بگیریم ، بلکه « bel » را ترجمه میکنیم که معنی خدا ابداً نمیدهد و ارباب معنی اوست ، بعبارتی اگر میخواستیم لرد را ترجمه کنیم ، بله ، در آنصورت باید معانی متفاوتش را در نظر بگیریم اما وقتی یک کلمه دیگر را ترجمه میکنیم دیگر معانی متفاوت ترجمه آن کلمه را کسی بیان نمیکند بلکه معنی اصلی را در ترجمه لحاظ میکنند ، یعنی اگر بل یک ذره هم به خدا ربط داشت یکی از معانی اش را « god » میگفتند که اینطور نیست و عنوانی است با معنی « lord » [ ارباب ] که به هر خدا و بتی و یا انسان هم میتواند داده شود ] همینطور بریتانیکا میگوید مردوک خدای رعد و برق بوده و البته بل نیز در نهایت خدایی مربوط به نظم بوده است و نه خود مردوک ولی به ویژگیهای مردوک هم میرسد . ستاره مردوک مشتری و حیواناتی چون سگ برای مردوک بودند که البته برای یک ایزد چیز عجیبی نیست چونانچه در نظامهای چند خدایی معمولاً همینگونه بوده است و مثلاً برای هر خدایی یک حیوان و ... قرار میدادند . اینها همه عقیده به مردوک را عین شرک نشان میدهند . این گفته بریتانیکا هم در تأیید استوانه کورش است که میگوید :

Kings of Assyria and Persia also honoured Marduk and Zarpanitu in inscriptions and rebuilt many of their temples.

[ ترجمه : پادشاهان آشور و پارس به مردوک و زارپانیوته در کتیبه ها احترام گذاشته و بسیاری از معابد آنان را بازسازی کردند . ]

این کار فوق نه تنها خلاف نص صریح تورات است بلکه تنها از دست یک فرد مشرک بر می آید .

همچنین ببینید گفته موزه لوور درباره معبد بل که لینکش را پیشتر بیان کردیم [ چنانچه میدانیم خدایان دارای بت و در نظام چند خدایی بودند که هرکدام معبد داشته اند ] :

This tower of Bel-Marduk is also known to us from Greek sources: Diodorus Siculus (Book II, 7-10) records that "The temple of Bel erected in the center of the city ... was extraordinarily high ... and the Chaldeans did their astronomical work there." Herodotus (I, 178-182) gives its measurements: "This temple is square, and each side is two stadia in length. In the centre is a massive tower, of one stadium in length and breadth; on this tower stands another tower, and another again upon this, and so on up to eight." The Babylonian text confirms this information.

بنابراین آنچه که مشخص شد این است که بل که نام خدایی بوده و معبد و بت داشته و پرستش میشده است ، اما معنای لغوی بل یک عنوان بوده که به هر خدا و بتی میتوانسته داده شود و در بازه زمانی به مردوک نیز داده شده است [ نه بطور کلی بلکه در بازه زمانی ، اسناد اینرا رد میکنند که کسی بگوید بل را همواره به مردوک میگفته اند بلکه اسناد نشان میدهند بل را نه تنها به مردوک و نه همیشه به مردوک می گفته اند بلکه به خدایان دیگر هم گفته شده و تنها در زمانی برای مردوک هم بیان شده است ] و البته بل خود در نهایت نام خدایی جدا و مربوط به نظم است . این عنوان بودن بل کمی شبیه به کلمه إله [ معبود ] در زبان عربی است که إله را نیز به هر خدا و بتی که پرستش شود میتوان گفت اما إله و بل ابداً یکسان نیستند و تنها از جهتی شباهت دارند که آنهم ناچیز است . درباره ریشه لغوی الله هم اقوال مختلفی است و تنها یک قول است که میگوید از ال تعریف و إله تشکیل شده و نهایتاً اکثر اقوال به اسم علم شدن الله در اثر کثرت استعمال برای خدای هستی نازل کننده قرآن اشاره کرده و آن را بیان میکنند که در اینصورت هیچ ربطی به هیچ لغت دیگری ندارد چون اسم علم است ؛ بنابراین نه إله ربطی به بل دارد و نه اصلاً خدا را میتوان به بل یا مردوک که معنی گوساله میدهد ربط داد . باید بدانید باستان ستایان بشدت مطالعه شان کم و ناچیز و تحقیقاتشان هم ناقص است . همچنین است شرک کورش چرا که در بند چهاردهم استوانه از مردوک با عنوان « خدای بزرگ » یاد میکند

نکته جالب این است که این باستان ستایان کذاب که صرف آمدن یک عنوان « بل » که هیچ گونه سندیتی ندارد و اتفاقاً شرک عقیده به مردوک را نشان میدهد سخن از خدا میزنند ، این خوب است که می بینیم در بند چهاردهم استوانه کورش واژه « Utu » آمده که عنوان یکی از خدایان بابل به نام « اوتو » است اما از آنجایی که معنی لغوی اش هم استفاده میشود در بند چهاردهم آنرا به معنی لغوی اش ترجمه کردند و به عنوان نام خدایی دیگر نگرفته اند ، بنابراین اگر بناست بل را که یک عنوان ساده است برای خدا در نظر گرفت اوتو هم باید برای خدایی دیگر در نظر گرفت و در این حالت هم به شرک محرض کورش می رسیم .

منبع :

https://en.wikipedia.org/wiki/Utu

همچنین است که در بند چهاردهم استوانه ، کورش از مردوک با عنوان « EN GAL » یاد میکند ، « GAL » یعنی بزرگ و حال ببینیم « EN » یعنی چه :

ویکی پدیای انگلیسی جواب ما را با سند میدهد :

EN (Borger 2003 nr. 164 EN; U+12097 𒂗, see also ENSI) is the Sumerian cuneiform for "lord" or "priest". Originally, it seems to have been used to designate a high priest or priestess of a Sumerian city-state's patron-deity[1] - a position that entailed political power as well. It may also have been the original title of the ruler of Uruk. See Lugal, ensi and en for more details.

1 : Saggs, H. W. F. 1988, The Greatness That Was Babylon (revised edition)

https://en.wikipedia.org/wiki/EN_(cuneiform)

آنچنان که دیدید لفظ EN معانی اش « LORD » و « PRIEST » به معنی ارباب و پدر روحانی است !!! این یعنی کورش در استوانه خود مردوک را ارباب معرفی کرده است و نه خدا [ EN ابداً معنی خدای یکتا را نمیدهد و برای آن استفاده نمیشود حتی واژه های هم معنی اش هم یعنی ENSI و LUGAL نیز هیچ کدام معنی خدا نمیدهند چنانچه مردوک یکی از خدایان بوده است آمدن کلمات EN و GAL برای آن یعنی همان خدای بزرگ بودنش نه خدای تنها ، چراکه این سرور خدایان است که به عبارتی معنی ارباب خدایان را نیز میدهد ] برای همین است که در ترجمه این بند عبارت خدای بزرگ را آورده اند که مختص نظامهای چند خدایی است و البته بزرگترین خدا هم نیاوردند بلکه خدای بزرگ ، چنانچه در نظامهای چند خدایی براحتی میشده است که یک خدا به زیر کشیده شده و خدای دیگری بزرگ شود [ آنچنان که « آنو » قبل از مردوک سرور خدایان و خدای بزرگ بود اما مردوک جای او را گرفت ] و بزرگ ترین خدا ما نداشیتیم آنچنان که خود مردوک هم آمد و جای آنو را گرفت که یقینا آنو قبل از مردوک با صفتهای GAL و EN خطاب میشد . بنابراین کورش هخامنشی هیچ گاه به مردوک نگفته است خدا یا تنها خدا و این چنین الفاظ شبیه به گفته های یک موحد ، بلکه گفته است سرور خدایان چون اساس تمدن بابل بر پایه بت پرستی و نظام چند خدایی بوده است که در استوانه هم مشهود است . در بند نوزدهم هم می بینیم که کورش سخن از خداوند میزند و لفظ « be-lu » ، آمده که آنچنان که پیشتر توضیح دادیم این لفظ [ bel ] هم بیانگر هیچ چیزی نیست و یک عنوان است که به هر ایزد و بت و یا حتی یک انسان هم میتواند داده شود [ به ویکی پدیای انگلیسی رجوع کنید ] .

همچنین است که در بند هفدهم استوانه گفته میشود که نبونئید از مردوک نمی ترسید و این در حالیست که هیچ دلیلی بر کفر نبونئید نیست بلکه او از میان خدایان تنها به « سین » خدای ماه گرایش پیدا کرده بود . آنچنان که مشاهده کردید نه عبارتی است که مردوک را بخواهد یک خدا بخواند بلکه قراین و اسناد مردوک را هم یک ایزد عادی عین تمام ایزدان دیگر نشان میدهند که در زمانی از خدای شهر بابل به بزرگ خدایان ارتقا یافت و نه عبارت دیگری هم نیست که اصلاً مردوک را در همان زمان سرور خدایان بودنش هم تنها خدای بزرگ بخواند بلکه پادشاهی همچون نبونئید به ستایش سین پرداخته است .

حال ممکن است بگویید پس معادل « GOD » [ خدا ] در زبان سومری چیست که اگر کورش آنرا به صورت مفرد بیان میکرد آنوقت گفته باستان ستایان کذاب ، درست از آب در می آمد . توجه کنید ، BEL و EN و ... هیچ گاه معادل خدا در زبان سومری نیستند ، بلکه معادل خدا در این زبان این کلمه است :

Dingir

ویکی پدیای انگلیسی معنی این کلمه را برای ما بیان میکند :

Dingir (𒀭, usually transliterated DIĜIR,[1] Sumerian pronunciation: [tiŋiɾ]) is a Sumerian word for "god." Its cuneiform sign is most commonly employed as the determinative for religious names and related concepts, in which case it is not pronounced and is conventionally transliterated as a superscript "D" as in e.g. DInanna.

The cuneiform sign by itself was originally an ideogram for the Sumerian word an ("sky" or "heaven");[2] its use was then extended to a logogram for the word diĝir ("god" or goddess)[3] and the supreme deity of the Sumerian pantheon An, and a phonogram for the syllable /an/. Akkadian took over all these uses and added to them a logographic reading for the native ilum and from that a syllabic reading of /il/. In Hittite orthography, the syllabic value of the sign was again only an.

The concept of "divinity" in Sumerian is closely associated with the heavens, as is evident from the fact that the cuneiform sign doubles as the ideogram for "sky", and that its original shape is the picture of a star. The original association of "divinity" is thus with "bright" or "shining" hierophanies in the sky. A possible loan relation of Sumerian dingir with Turkic Tengri "sky, sky god" has been suggested.[4]

1 : By Assyriological convention, capitals identify a cuneiform sign used as a word, while the phonemic value of a sign in a given context is given in lower case.

2 : Hayes, 2000

3 : Edzard, 2003

4 : Mircea Eliade, John C. Holt, Patterns in comparative religion, 1958, p. 94. The connection of dingir and Old Turkic tengere was made by F. Hommel in Grundriss der Geographie und Geschichte des alten Orients (1928). P. A. Barton in Semitic and Hamitic Origins (1934) suggested that the Mesopotamian sky god Anu may have been imported from Central Asia to Mesopotamia. The similarity of dingir and tengri was noted as early as 1862 (i.e. during the early phase of the decipherment of the Sumerian language, before even the term "Sumerian" had been coined to refer to it), by George Rawlinson in his The Five Great Monarchies of the Ancient Eastern World (p. 78).

منبع :

https://en.wikipedia.org/wiki/Dingir

حال ممکن است بگویید این کلمه اگر در استوانه کورش وجود دارد، به چه صورت حک شده و آیا بصورت مفرد آمده است [=خدا] یا جمع [=خدایان] :

DINGIRmeš

آنچنان که دیدید کلمه دینگیر به صورت فوق در استوانه کورش آمده است [ بعنوان مثال بندهای 32 - 33 و 34 ] که علی الظاهر از دو قسمت « DINGIR » + « meš » تشکیل شده است اما در واقع این کلمه از سه قسمت تشکیل شده است : « DINGIR » + « ME » + « S » . معنی دینگیر را میدانیم که یعنی خدا اما me و s که به دنبال آن آمده اند چه معنی میدهند ؟ آنچنان که پیشتر توضیح دادیم این دو اند که مشخص میسازند منظور کورش یک خدا است یا چند خدا ، جدای از «s» که نشانه جمع است، باز در اینجاست که ویکی پدیای انگلیسی معنی me را برای ما مشخص میسازد :

In Sumerian mythology, a me (𒈨; Sumerian: me; Akkadian: paršu) is one of the decrees of the gods that is foundational to those social institutions, religious practices, technologies, behaviors, mores, and human conditions that make civilization, as the Sumerians understood it, possible. They are fundamental to the Sumerian understanding of the relationship between humanity and the gods.

https://en.wikipedia.org/wiki/Me_(mythology)

 

آمدن mes بدنبال دینگیر یعنی خدایان [ DINGIRmeš مربوط به حکم و فرمان خدایان یا کاری برای خدایان میشود چنانچه از معنی me بر می آید ] ؛ حال دیگر کسی میتواند منکر شرک کورش شود ؟ این نقض متن صریح تورات و لا إله إلا الله اسلام است . بنابراین اگر بخواهیم استوانه کورش را معتبر بشماریم ، باید شرک کورش را هم معتبر بشماریم [ آنچنان که گزنفون نیز شرک کورش و پیرو نظام چند خدایی بودن وی را بیان میکند ] . کورش در استوانه خود صراحتاً گفته است خدایان و ابداً لفظ خدا به تنهایی را بکار نبرده است و این شرک محض و از جمله خرافات آیینهای باستانی است .

پیشرفت مردوک را میتوان در این گفته ویل دورانت که بر طبق قانون نامه حمورابی [ ششمین پادشاه بابل ] است دید :

قانون نامه حموربی، که بر روی ستونی از سنگ دیوریت به صورت زیبایی نبشته شده، در سال 1902 ، از میان کاوشهای باستانشناسی شوش به دست آمد؛ چنانکه معلوم است آن را به عنوان غنیمت جنگی در زمانهای گذشته از بابل به عیلام انتقال داده بودند (حوالی 1100 ق م). می گویند که این قانون نامه، مانند شریعت موسی، از آسمان نازل شده، چه بر یکی از اطراف استوانه صورت شاه دیده می شود که در حال گرفتن قوانین از شمش، یعنی خود خدای خورشید، است. مقدمه این قانون نامه، که بیشتر رنگ قدسی و آسمانی دارد، چنین است:
در آن هنگام که آنو، پادشاه توانای آنوناکی، و بل، پروردگار آسمان و زمین، فرمانروایی همه نوع بشر را به مردوک سپردند؛ ... در آن هنگام که نام بلند بابل را بر زبان راندند؛ در آن هنگام که شهرت آن را در سراسر جهان پراکنده ساختند و، در میان آن، مملکت ابد مدتی برپا داشتند که استواری آن همچون استواری آسمان و زمین است- در آن هنگام، آنو و بل به من، که حموربی و شاهزاده والامقام و پرستنده خدایانم، فرمان دادند تا چنان کنم که عدالت بر زمین فرمانروا باشد؛ گناهکاران و بدان را براندازم؛ از ستم کردن توانا بر ناتوان جلوگیرم ... و روشنی را بر زمین بگسترم و آسایش مردم را فراهم سازم. حموربی، که بل او را به حکومت برگزیده، منم، این منم که خیر و برکت را آورده و هر چیز را برای نیپور و دوریلو کامل کرده ام؛ ... این منم که به شهر اوروک حیات بخشیده و آب فراوان در دسترس مردم آن گذاشته ام؛ این منم که شهر بورسیپا را زیبا ساخته ام؛ ... این منم که برای اوراش مقتدر غله ذخیره کرده ام؛ ... این منم که، هنگام سختی، « خدمتگزاری » دست کمک به جانب ملتم دراز کرده ام، و مردم را بر آنچه در بابل دارند ایمن ساخته ام؛ من حاکم ملت و هستم که کارهای او مایه خشنودی آنونیت است.

منبع : کتاب تاریخ تمدن ( جلد اول ) ؛ نویسنده : ویلیام (ویل) جیمز دورانت ؛ مترجم : احمد آرام و دیگران ؛ ناشر چاپی : تهران: اقبال: فرانکلین، 1337 شمسی ؛ ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ؛ صفحات 260 و 261 .

آنچنان که می بینید مردوک تا زمان پادشاه ششم بابل یک ایزد ساده بوده است و بعد از آن جای آنو را می گیرد و مضحک است که کسی بخواهد به مردوک بگوید خدا چون در آن صورت به آنو و پدر مردوک و سین هم باید بگوید خدا ، مردوک تنها در این زمان بود که جای آنو را گرفته و شد خدای بزرگ که همین خدای بزرگ هم میتوانست از او گرفته شود و به خدای دیگری داده شود بنابراین ستاییدن مردوک عین شرک است . این گفته در متن مقدمه قانون نامه حمورابی « در آن هنگام که آنو، پادشاه توانای آنوناکی، و بل، پروردگار آسمان و زمین، فرمانروایی همه نوع بشر را به مردوک سپردند؛ » نشان از ناچیزی مردوک است که آنو و بل باید به وی فرمانروایی را بدهند و این یعنی مردوک یک ایزد ساده و ناچیز بیش نبوده است و البته جدا بودن بل و مردوک را نیز در این قانون نامه مبرهن است . باز ویل دورانت است که در جای دیگری از کتاب خود میگوید :

با آنکه « قانون نامه حموربی » هیچ بستگیی به دین ندارد، وی به اندازه ای زیرک بوده که با پوشاندن خلعتی از خرسندی خدایان آن را زینت داده است. در همان حال که ارگ و قلعه می ساخت، به ساختن معابد نیز فرمان می داد؛ برای خشنود ساختن کاهنان بابلی، به دستور وی، در بابل، برای مردوک و همسرش (دو خدای ملی) ضریح بزرگ و، در کنار آن، انبار وسیعی ساختند تا در آن انبار، برای این دو خدا و کاهنان ایشان، گندم ذخیره شود. این دو هدیه و نظایر آنها، در واقع، به منزله سرمایه ای بود که به مرابحه داده شده باشد، و نتیجه ای که از آنها به دست می آمد فرمانبرداری کامل ملت و حس احترامی بود که نسبت به وی در ایشان پیدا می شد. با مالیاتهایی که می گرفت، قشونی را که برای نگاهداری نظم و حمایت قانون لازم بود اداره می کرد؛ آن اندازه برای وی می ماند تا بتواند روز به روز پایتخت خود را زیباتر کند. در همه جا کاخها و پرستشگاهها ساخته شد؛ پلی بر روی فرات بستند تا شهر، در هر دو طرف این رود، توسعه پیدا کند؛ کشتیهایی که کمتر از 90 کارگر نداشت بر روی فرات به بالا و پایین رفت و آمد می کرد . دو هزار سال قبل از میلاد مسیح، بابل یکی از ثروتمندترین شهرهایی بود که تاریخ قدیم و جدید شاهد آن بوده است.

منبع : کتاب تاریخ تمدن ( جلد اول ) ؛ نویسنده : ویلیام (ویل) جیمز دورانت ؛ مترجم : احمد آرام و دیگران ؛ ناشر چاپی : تهران: اقبال: فرانکلین، 1337 شمسی ؛ ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ؛ صفحات 263 و 264 .

بنابراین همان اهمیتی هم که در دوران حمورابی به مردوک داده شده از روی سیاست بوده است و در نتیجه مردوک همان گوساله و ایزد ساده در تمدن بابل بوده است .

این مردوک را در زمان بخت النصر می بینیم که تقریباً به جایگاه آنو یعنی سرور خدایان شدن رسیده است و بزرگ ترین خدای بابل شده آنچنان که ویل دورانت در صفحه 265 کتاب میگوید : « از نطق افتتاحیه بختنصر که تقدیم به مردوک، بزرگترین خدای بابلی، کرده » و همینطور در صفحه 266 میگوید : « در جنوب «زیگورات»، معبد بزرگ مردوک پروردگار بابل و نگاهبان آن ... » چنانچه مردوک هم معابدی بعنوان خدای بزرگ داشته که بت همواره در این معابد مربوط به خدای آن معبد بوده است . آنچنان که در استوانه کورش دیدیم وی معابد را احیا کرد و بتها را به آن بازگرداند ، ویل دورانت بیان میکند که این معابد و کاهنانشان چه قدرتی داشته و اینکار کورش در احیای معابد نه به نفع مردم بلکه به نفع خدایان دارای بت و کاهنان بوده است :

آنچه قدرت شخص شاه را محدود می کرد تنها قانون و طبقه اشراف نبود، بلکه طبقه کاهنان نیز مانعی در برابر قدرت مطلقه شاه به شمار می رفت؛ چه شاه از لحاظ قانونی عنوان عامل و وکیل خدای شهر را داشت. مالیات به نام خدا گرفته می شد و، به صورت مستقیم یا از راههای انحرافی، به خزانه معابد ریخته می شد. شاه هنگامی در چشم مردم عنوان حقیقی سلطنت را و صورت مردوک را، در موکب باشکوهی، با « دست بل را بگیرد » پیدا می کرد که کاهنان لباس قدرت را بر او بپوشانند و خود در خیابانهای شهر بگرداند. در این گونه جشنها، لباس روحانی می پوشید و این، خود، نشانه وحدت دین و دولت به شمار می رفت، و شاید علامت آن بود که سلطنت ریشه دینی و آسمانی دارد. گرداگرد تخت سلطنت آثار و مظاهر فوق الطبیعه مشاهده می شد؛ این، خود، سبب آن بود که خروج بر پادشاه بزرگترین کفرها باشد، و کسی که به این کار جسارت ورزد، علاوه بر آنکه سرخود را از دست می دهد، به زیان از دست دادن روح نیز گرفتار شود؛ حتی حموربی بزرگ نیز قوانین خود را از خدا گرفته بود. ...

در نسلهای متوالی، که گناهکاران، برای آسایش خاطر، مال خویش را با خدایان تقسیم می کردند، ثروت معابد پیوسته رو به افزایش بود. شاهان نیز، که خود را نیازمند آمرزش خدایان می دانستند، پرستشگاههای معتبر می ساختند و اثاثه و بنده و مواد غذایی برای آنها فراهم می آوردند؛ زمینهای بزرگی را بر آنها وقف می کردند؛ و هر ساله بخشی از درآمد کشور را به آن معابد اختصاص می دادند. هر وقت سرزمینی گشوده می شد و غنیمتی به چنگ قشون می افتاد، نخستین سهم بندگان و غنایم از آن معابد بود؛ هر وقت غنیمت سرشاری به دست شاه می افتاد، هدایای فراوانی به خدایان تقدیم می کرد. از بعضی از زمینها سالانه مالیات جنسی خرما و دانه بار و میوه به معابد پرداخته می شد؛ اگر صاحب زمین آن مالیات را نمی پرداخت، ملک به تصرف معبد درمی آمد- غالب اوقات، این ملکیت به خود کاهنان انتقال می یافت. توانگر و درویش، هر یک برحسب استعداد خود، سهمی از دسترنج خود را به معابد اختصاص می دادند. زر و سیم و مس ولاجورد و گوهرهای گرانبها و چوبهای قیمتی فراوان در معابد انباشته شده بود.
چون کاهنان نمی توانستند از همه این ثروتها بهره برداری کنند یا آنها را به مصرف برسانند، آنها را به سرمایه های قابل بهره برداری تبدیل می کردند؛ به این ترتیب بود که امور کشاورزی و صنعتی و مالی تمام مملکت را در قبضه داشتند. علاوه بر زمینهای زراعتی پهناور، غلامان فراوان نیز در اختیار معابد بود؛ این غلامان را یا در مقابل مزد به خدمت دیگران می گماشتند، یا آنان را به حرفه های مختلف- از نواختن موسیقی تا کشیدن شراب- وا می داشتند. همچنین کاهنان بزرگترین بازرگانان و مالداران بابل بودند و، با فروختن کالاهای گوناگونی که در معابد فراهم می شد، بخش مهمی از بازرگانی کشور را اداره می کردند. چنان شهرت داشت که این دسته، در بهره برداری از سرمایه، حکمت و درایت فراوان دارند؛ به همین جهت بسیاری از مردم سرمایه های خود را برای بهره برداری به ایشان می سپردند و می دانستند که اگر بهره فراوانی نباشد، به هر صورت، اطمینان آن هست که سودی به دست خواهد آمد. کاهنان به شرایطی سهلتر از دیگر وام دهندگان به مردم قرض می دادند؛ گاهی به درویشان و بیماران، بدون درخواست فایده، وام می دادند؛ هر وقت مردوک دوباره به وام گیرنده لبخند می زد سرمایه را پس می گرفتند. از این گذشته پاره ای از کارهای عمومی به وسیله کاهنان انجام می شد: قراردادها را می نوشتند و تسجیل می کردند و امضای خود را بر آنها می گذاشتند؛ وصیت نامه ها را تنظیم می کردند؛ به مرافعات مردم گوش می دادند و رأی صادر می کردند، و از حوادث مهم و معاملات بازرگانی ثبت برمی داشتند.
هرگاه که بحرانی پیش می آمد و مال فراوان لازم می شد، شاه قسمتی از دارایی معابد را مصادره می کرد. ولی این کار خطرناکی بود که بندرت اتفاق می افتاد، چه کاهنان کسانی را که بدون اجازه ایشان در اموال معابد تصرف کنند بشدت لعن می کردند؛ از این گذشته نفوذ ایشان در مردم بیش از نفوذ شخص شاه بود؛ گاهی می تواستند، با اتحاد کلمه و استفاده از نیرو و هوش خویش، شاه را از سلطنت خلع کنند. متولیان معابد مزیت خلود و جاودانی بودن را داشتند، چه شاه می مرد، ولی خدا جاودانی بود؛ به همین جهت مجمع روحانیان، که از تغییرات و تقلبات انتخاب و خطرهای مرض و آدمکشی و جنگ در امان بود، می توانست نقشه های درازمدت برای کارهای خود بکشد، و این همان چیزی است که سازمانهای بزرگ دینی تا امروز از آن برخوردار بوده اند. همه این اوضاع و احوال قدرت فوق العاده ای برای کاهنان ایجاد کرده بود. مقدر چنان بود که بابل به دست بازرگانان ساخته شود و سود آن به جیب کاهنان بریزد.

منبع : کتاب تاریخ تمدن ( جلد اول ) ؛ نویسنده : ویلیام (ویل) جیمز دورانت ؛ مترجم : احمد آرام و دیگران ؛ ناشر چاپی : تهران: اقبال: فرانکلین، 1337 شمسی ؛ ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ؛ صفحات 275 الی 277 .

حال ، بر هر انسان عاقلی مشخص است که این کار کورش خیانت به مردم و نهایت احترام به اشرافزادگان و کاهنان است . باستان ستایان جاهل معلوم نیست برای چه کورش صاحب استوانه را می ستایند ، این کورش مشرک هرکاری که کرد به نفع کاهنان بوده است ، احیای معابد یعنی احیای درآمد کاهنان .

ویل دورانت در صفحه 277 کتاب خود وقتی نام خدایان کهن بابل را می برد هیچ نامی از مردوک نمی برد و این گویای این است که مردوک یا همان گوساله هیچ جایگاهی بعنوان خدایی بزرگ در تمدن کهن بابل نداشته است : « کهنترین خدایان، خدایان نجومی بودند مانند آنو، گنبد نیلگون؛ شمش، خورشید؛ ننار، ماه؛ بل یا بعل [ بعل نام بتی بوده که در قرآن نیز بدان اشاره شده است ] ، یعنی زمینی که همه بابلیان پس از مرگ به سینه آن باز می گردند. » .

ویل دورانت درباره وضعیت خدایان در تمدن بابل میگوید :

هر خانواده خدایی خانگی داشت که به آن نماز می گزاشت و هر بام و شام برای آن شراب می فشاند؛ هر فردی خدایی (یا چنانکه امروز می گوییم فرشته نگاهبانی) برای حمایت خویش داشت که او را از افراط در غم و شادی حفظ می کرد؛ جنهای متعدد باروری، به تصور آن مردم، بر روی مزارع در پرواز بودند و به محصول برکت می بخشیدند. شاید یهودیان گروه انبوه کروبیان و فرشتگان خود را از این شماره فراوان ارواح بابلی اقتباس کرده باشند.
از مردم بابل شواهدی به دست نیامده که بنابر آن بتوان گفت یکتاپرستی [ آنچنان که شواهد تاریخی نشان میدهند و ویل دورانت نیز صراحتاً بیان میکند یکتاپرستی در تمدن بابل وجود نداشته است و عقیده به خدایان بابلی و ستاییدن آنان در تضاد با یکتاپرستی است ] ، نظیر آنچه در زمان اخناتون یا اشعیای دوم وجود داشته، در سرزمین بابل حکمفرما بوده است. با وجود این، باید گفت که دو نیرو آن مردم را به طرف توحید می رانده است:
یکی اینکه مملکت پس از جنگها پهناور می شد، و خود این پهناوری خدایان محلی را به فرمان خدای یگانه درمی آورد؛ دیگر آنکه پاره ای از شهرها، از روی حب وطن، خدای خاص و محبوب خود را صاحب قدرت مطلقه و مسلط بر همه چیز تصور می کردند؛ مثلا نبو چنین می گوید : « به نبو ایمان داشته باش و به خدایان دیگر ایمان نیاور » [ اما کورش ابداً این چنین چیزی را در استوانه اش نگفت و حرمت هیچ خدای دیگری را پایین نیاورد و گویی همه را پس و پیش قبول داشت و سخن از احیای معابد میزد ] این دستور با نخستین فرمان از « احکام عشره » (ده فرمان) یهودیان چندان اختلافی ندارد. رفته رفته این تصور پیش آمد که خرده خدایان مظاهر یا صفاتی از خدای بزرگ را نمایش می دهند؛ به این ترتیب شماره خدایان کاهش یافت. در نتیجه، مردوک، که در ابتدا خدای خورشید بود [ در این امر اختلاف است ، چنانچه در کتیبه های گیلگمش این چنین چیزی نیست که مردوک در ابتدا خدای خورشید باشد بلکه همواره شمش را خدای خورشید نشان دادند ] ، عنوان ریاست و بزرگی خدایان بابلی را پیدا کرد. و به لقب بعل مردوک، یعنی مردوک خدا [ درباره بعل پیشتر توضیح دادیم که در زبان سومری دینگیر معنی اصلی اش خدا است و نه بعل ، بعل همان معنی بل را میدهد به معنی سرور و ارباب و یا مالک اما چنانچه در قرآن و در کتب عهد عتیق می بینیم که بعل یک خدا بوده که بت داشته است ، بنگرید : https://en.wikipedia.org/wiki/Baal در جدا بودن بعل و اینکه بتی جدا داشته شکی نیست و البته در این که عنوان بل (Bal) علاوه بر مردوک به خدایان دیگر هم داده شده نیز شکی نیست، همچنین است برای مردوک که آن نیز هماننده بعل بت داشته است ] ، ملقب شد؛ بابلیان شیواترین و گرمترین نمازهای خود را در برابر این خدا می گزاردند [ اما در منشور نبونئید این چنین چیزی نیست و شیواترین عبارات و ستاییدن ها را برای سین می بینیم گویا سین عنوان بعل را گرفته و دارد کم کم همان کاری را که مردوک با آنو کرد ، سین با مردوک میکند ] .

منبع : کتاب تاریخ تمدن ( جلد اول ) ؛ نویسنده : ویلیام (ویل) جیمز دورانت ؛ مترجم : احمد آرام و دیگران ؛ ناشر چاپی : تهران: اقبال: فرانکلین، 1337 شمسی ؛ ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ؛ صفحات 277 و 278 .

همچنین ویل دورانت درباره این خدایان بابلی گفته دیگری هم دارد که باز ناچیزی مردوک و بزرگی خدایانی چون سین و عشتر را میرساند و بیان میکند که مردوک هیچ گاه خدای کاملاً قادری نبوده است و البته لفظ خدا به مردوک کذب محض است و مردوک خدای بزرگ بین خدایان بوده نه خدای تنها که یک گوساله هیچ گاه خدای یکتا همچون یهوه نمیشود و شرک و خرافات مطلق است باور به مردوک گوساله :

اگر بخواهیم حقیقت عشتر را چنانکه بود دریابیم، باید قانون اخلاق جاری [ احتمالاً منظور ویل دورانت از قانون اخلاق جاری ، خدای بزرگ بودن مردوک است ] را به کناری بگذاریم. درست در سطرهای آینده بیندیشید که چگونه بابلیان با شور و شوق تمام به درگاه او تسبیح و راز و نیاز می کنند؛
این گونه مناجات هیچ دست کمی از دعاها و ثناهای متقیان مسیحی در مقابل مریم عذرا ندارد [ چنانچه خواهید دید ، عشتر مقامی بعضاً تا همرده بودن مردوک داشته است و اگر عشتر را خدا بخوانیم حرف بی اعتباری نیست ، آنچنان که مردوک و سین و آنو هم خدا بودند ] :
ای بانوی بانوان، و ای الاهه الاهگان، ای عشتر، ای ملکه همه شهرها و راهنمای همه مردان.
تو نور جهانی، تو نور آسمانهایی، ای دختر سین بزرگ [خدای ماه].
قدرت تو برین است ای بانو، و مقام تو برتر از مقام همه خدایان است.
تو داوری می کنی و داوری تو بر داد است.
قوانین زمین و قوانین آسمانها و قوانین معابد و ضریحها و قوانین خانه های شخصی و اطاقهای پنهانی، همه را تو می گذاری.
کجاست که نام تو در آنجا نیست، و کجاست مکانی که فرمانهای ترا در آن نشناسند؟
چون نام تو برده شود، زمین و آسمانها می لرزد، و خدایان نیز بر خود می لرزند ...
تو بر ستمدیدگان نظر داری، و هر روز داد خوارشدگان را می ستانی.

تا چند، ای ملکه آسمان و زمین تا چند،
تا چند، ای چوپان مردان رنگ پریده درنگ می کنی؟
تا چند، ای ملکه ای که پاهایت خسته نمی شود و زانوهایت در شتاب است؟
تا چند، ای بانوی سپاهیان و ای بانوی کارزارها؟
ای بزرگواری که همه ارواح آسمانی از تو بیم دارند، و همه خدایان خشمناک در فرمان تواند؛ ای که برهمه فرمانروایان تسلط داری، و زمام پادشاهان به دست توست.
ای گشاینده زهدانهای مادران، نور تو عظیم است.
ای پرتو درخشان آسمان و ای روشنی جهان؛ ای که همه جا را که آدمی در آن می زید روشن می سازی و لشکریان همه ملتها را گرد یکدیگر فراهم می آوری.
ای الاهه مردان، ای پروردگار زنان، حکمت تو برتر از دریافت عقل است.
به هر جا جلوه ای کنی مردگان به زندگی باز می گردند، و بیمار برمی خیزد و به راه می افتد؛ و چون بیمار به روی تو نظر کند، روح وی شفا می پذیرد.
تا کی، ای بانوی من، باید دشمنانی بر من پیروز بمانند؟
فرمان ده، که چون فرمان دهی خدای خشمگین دور خواهد شد.
عشتر بزرگ است! عشتر ملکه است! بانوی من بزرگوار است، بانوی من ملکه اینینی اختر توانای سین است.
هیچ مثل و مانندی ندارد.

بابلیان این خدایان گوناگون را همچون شخصیتهای قهرمانی قرار داده و برای آنها داستانها و اساطیری ساخته اند که بخش بزرگی از آنها از راه یهودیان [ چنانچه پادشاه بودن کورش هم یکی از منابعش همین کتب یهودیان است و البته از دلایل یکتاپرست نشان دادن کورش هم باز ستایش کورش در کتب عهد عتیق است ] به ما رسیده و جزئی از معارف دینی ما را تشکیل می دهد. نخستین داستان در این میانه داستان آفرینش است. در آغاز، جز پریشانی و نانظمی (خائوس) هیچ نبود. « روزگاری که هیچ چیزی در بالا نبود که به نام آسمان خوانده شود، و هیچ چیزی به نام زمین در این پایین وجود نداشت، آپسو، یعنی اقیانوس، که در آغاز پدر همه چیز بود، و تیامات، یعنی خائوس، که همه چیز ازوی زاییده شده، آبهای خود را در هم آمیختند [ در بوجود آوردن آفرینش تا بدینجای کار خبری از مردوک نیست چراکه مردوک نیز یک ایزد بوده عین بقیه ایزدان دیگر و نقش خود را داشته است ] » رفته رفته اشیا بزرگ شدن و صاحب صورت شدن آغاز کردند، ولی تیامات، آن الاهه سهمناک، ناگهان در این اندیشه افتاد که همه خدایان دیگر را از میان بردارد تا خود، که خائوس است، بتنهایی سلطنت کند. انقلاب عظیمی پیش آمد و بر اثر آن، نظم و سامان بکلی نابود شد. آنگاه خدای دیگری به نام مردوک [ چنانچه مشاهده میکنید مردوک هم یک ایزد بوده که مجبور بوده است با ایزدی دیگر بجنگد !! ] ، با سلاح خود تیامات، به جنگ با او برخاست؛ به این معنی که چون تیامات دهان خود را برای بلعیدن او گشوده بود گردبادی به دهان او فرو کرد و، چون باد به درون او رفت و شکمش برآمد، نیزه خود را به شکم او فرو برد؛ به این ترتیب الاهه پریشانی ترکید و مرد. داستان می گوید که پس از آنکه « مردوک آرامش خود را بازیافت » ، تیامات مرده را، همچون ماهی که برای خشک کردن از درازا به دو نیم می کنند، دوپاره کرد و « یکی از دوپاره را بر بالا آویخت، که آسمان شد، و پاره دیگر را زیر پاهای خویش گذاشت، و از آن زمین را ساخت.» این همه چیزی است که از داستان آفرینش بابلی به ما رسیده است. شاید شاعر قدیمی قصدش از ساختن این افسانه بیان این مطلب بوده است که ما از آغاز آفرینش جز این چیزی نمی دانیم که نظم و سامان جانشین خائوس شده است، و در واقع همین است که جوهر هنر و مدنیت به شمار می رود. ولی این مطلب را نباید از خاطر دور داشته باشیم که از میان رفتن خائوس هنوز هم افسانه ای بیش نیست.1

1 : داستان آفرینش بابلی بر هفت لوح گلی نوشته شده (برای هر روز از آفرینش یک لوح) و آن را به سال 1854 در ویرانه های کتابخانه آسوربانی پال در قویونجیک (نینوا) یافته اند؛ این الواح رونوشتی است از یک افسانه که از سرزمین سومر به بابل و آشور رسیده است.

منبع : کتاب تاریخ تمدن ( جلد اول ) ؛ نویسنده : ویلیام (ویل) جیمز دورانت ؛ مترجم : احمد آرام و دیگران ؛ ناشر چاپی : تهران: اقبال: فرانکلین، 1337 شمسی ؛ ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ؛ صفحات 278 الی 280 .

در گفته فوق ، یک نکته اساسی وجود داشت ، مردوک در نهایت که خدای بزرگ شده بود و آفرینش آسمان و زمین را به او ربط میدادند [ نه به طور کامل ، چنانچه در ابتدا ، آپسو و تیامات در این کار دخالت داشتند ] اما بازهم در اساطیر بابل آفریننده خدایان نبود و ناچار بود با خدایی بجنگد !! پس دیگر معلوم است قبل از اینکه خدای بزرگ شود دیگر چه بوده است ، ایزدی ساده و ناچیز . و البته در هر جا نام « خدایان » و نه خدا می آید و این عین شرک است . اوج ستایشی که بابلیان آنهم در بازه زمانی از مردوک کرده اند را ویل دورانت در صفحه 283 کتاب خود بیان میکند که میگوید : « در یکی از متنهای بابلی مردوک به صورت « زنده کننده مردگان » وصف شده ... » اما بازهم می بینیم که مردوک تنها زنده کننده مردگان نیست [ سندی در این باره وجود ندارد که خدایان دیگر قدرت اینکار را نداشته باشند ، چنانچه ویل دورانت درباره نبو گفت که این خدا فرمان میدهد فقط او را بپرستند ( که پیشتر آنرا بیان کردیم ) ، بنابراین آنانی که به این فرمان عمل میکرده اند نبود را که خدایی غیر از مردوک گوساله بوده زنده کننده باید میدانستند ( اگر بنا بوده به حیات اخروی اعتقاد داشته باشند ) ] . دلیلی دیگر که شرک محض باور به مردوک گوساله را نشان میدهد بت داشتن اوست که پیشتر آنرا بیان کردیم و حال ویل دورانت درباره بت داشتن مردوک میگوید :

دیگر از کارهای واجبی که هر بابلی پرهیزگار مستمسک به دین می کرد، آن بود که، در موکب دراز با شکوهی که کاهنان ترتیب می دادند و تصویر مردوک را از ضریح و معبدی به ضریح و معبد دیگر منتقل می کردند، با کمال خضوع و خشوع شرکت جوید، یا در این گونه مراسم حاضر شود، یا بر پیکر بتها روغنهای خوشبو بمالد، و در برابر آنها مواد معطر بخور کند، یا تن آنها را با لباسهای نیکو و گوهر بیاراید؛ دیگر اینکه دوشیزگی دختران خود را در جشن عشتر بزرگ تقدیم کند؛ دیگر آنکه برای خدایان خوردنی و نوشیدنی فراهم سازد و نسبت به کاهنان بخشنده دست و مهمان نواز باشد.

منبع : کتاب تاریخ تمدن ( جلد اول ) ؛ نویسنده : ویلیام (ویل) جیمز دورانت ؛ مترجم : احمد آرام و دیگران ؛ ناشر چاپی : تهران: اقبال: فرانکلین، 1337 شمسی ؛ ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ؛ صفحه 284 .

ویل دورانت باز در ادامه گفته های خویش ستایش مردوک توسط بخت النصر را می آورد که قسمتی از آنرا بیان میکنیم :

مثلا بختنصر مغرور، با کمال خشوع، و فروتنی، در برابر مردوک چنین راز و نیاز می کرده:
بی تو ای پروردگار من، چه چیز می تواند بود
برای شاهی که او را دوست داری و به نامش می خوانی؟
لقب او را چنانکه اراده توست متبرک خواهی ساخت،
و به راه راست رهبریش خواهی کرد.
من که امیری فرمانبردار توام،
همانم که دستهای تو مرا ساخته است.
این تویی که مرا آفریده ای،
و رهبری لشکر بندگان خود را به دست من سپرده ای، ...

منبع : کتاب تاریخ تمدن ( جلد اول ) ؛ نویسنده : ویلیام (ویل) جیمز دورانت ؛ مترجم : احمد آرام و دیگران ؛ ناشر چاپی : تهران: اقبال: فرانکلین، 1337 شمسی ؛ ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ؛ صفحه 284 .

چنانچه میدانیم در تمدن بابل آنچنان که خود ویل دورانت بیان کرد توحیدی وجود ندارد اما شاید بنظر بیاید این گفته های بخت النصر در تضاد با گفته های کورش است [ چنانچه لفظ خدایان را در استوانه می بینیم ] و همینطور در تضاد با گفته های نبونئید [ چنانچه ستایش سین را در گفته های وی می بینیم ] اما منظور بخت النصر هم هیچ گاه خدای یکتا نیست چونانچه این چنین چیزی را نه او و نه هیچ کس دیگری نمیگوید و خدایان دیگر را هیچ گاه در بابل ملغی نمیکنند . چنانچه می بینیم در نظر مردم بابل مردوک هیچ فرقی با خدایان دیگر نداشت إلا اینکه خود آن مردم وی را خدای بزرگ میخواندند . از جمله موارد دیگر که در این باره است این گفته ویل دورانت است :

هر ستاره، در نظر آنان، خدایی بود که دست در کار مردم داشت و تدبیر امور بی تأثیر آن صورت نمی پذیرفت: مشتری مردوک بود و عطارد نبو و مریخ نرگال و خورشید شمش؛ ماه سین بود و زحل نینیب و زهره عشتر.

منبع : کتاب تاریخ تمدن ( جلد اول ) ؛ نویسنده : ویلیام (ویل) جیمز دورانت ؛ مترجم : احمد آرام و دیگران ؛ ناشر چاپی : تهران: اقبال: فرانکلین، 1337 شمسی ؛ ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ؛ صفحه 301 .

چنانچه می بینید مردوک نیز عین خدایان دیگر ، یک سیاره را به وی داده بودند و تفاوتی با آنان در این مورد نداشت جز این که عین آنان بوده است . همچنین است در حمله آشوریان به بابل ویل دورانت میگوید :

[ سناخریب ، فرمانروای آشور ] خدایانی را که بی اندازه در نظر بابلیان عزیز بودند تکه تکه کرد یا، به اسارت، با خود به شهر نینوا برد. مردوک، خدای بزرگ بابلی، به صورت خادم فرومایه خدای آشور درآمد. بابلیانی که از تیغ بیداد آشوریان گریخته بودند، هرگز به این اندیشه نیفتادند که پیش از آن در نیرومندی و عظمت خدای خود مردوک مبالغه کرده اند، بلکه اوضاع و احوال را همان گونه توجیه می کردند که اسیران یهودی، یکصدسال پس از آن زمان، چنان توجیه کردند؛ یعنی می گفتند که خدای ایشان از روی تواضع بر خود روا داشت که شکسته و مغلوب شود تا به این ترتیب ملت خود را کیفر دهد.

منبع : کتاب تاریخ تمدن ( جلد اول ) ؛ نویسنده : ویلیام (ویل) جیمز دورانت ؛ مترجم : احمد آرام و دیگران ؛ ناشر چاپی : تهران: اقبال: فرانکلین، 1337 شمسی ؛ ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ؛ صفحه 314 .

همچنین در لوحی دیگر حکیم خدایان بودن مردوک و نه خدای بزرگ بودن او را می بینیم، ویل دورانت میگوید :

آنچه در میان الواح این کتابخانه خواندش کمتر مایه ملالت می شود دو لوح است، که آسوربانی پال در آنها به کتابدوستی و عشق به معرفت خویش، با شوق و شور بی اندازه، اعتراف می کند:
من، آسوربانی پال، حکمت نابو را دریافتم، و به همه هنرهای نوشتن الواح واقف شدم. دانستم که چگونه تیراندازی کنم و لگام به دست بگیرم و اسب و ارابه برانم ... حکیم خدایان مردوک علم و فهم را چون هدیه ای به من ارزانی داشت ... انورت و نرگال بأس و شدت و نیروی بیمانندی به من بخشیدند. صنعت آداپای حکیم را فهم کردم، و به همه اسرار نهان فن منشیگری راه یافتم .

منبع : کتاب تاریخ تمدن ( جلد اول ) ؛ نویسنده : ویلیام (ویل) جیمز دورانت ؛ مترجم : احمد آرام و دیگران ؛ ناشر چاپی : تهران: اقبال: فرانکلین، 1337 شمسی ؛ ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ؛ صفحه 325 .

چنانچه دیگر از مردوک با عنوان « خدای بزرگ » و ... در این کتیبه یاد نشده است .

همچنین در جای دیگری ، از مردوک با عنوان خدای نیکی یاد میشود :

تشویق این شاهان، شاهکارهایی از نقش برجسته پیدا شد که هم اکنون در موزه بریتانیا نگاهداری می شود. بهترین نمونه، در آن میانه، اثری است که تاریخ آن به زمان آسورنصیرپال دوم می رسد، و آن قطعه سنگ مرمری است که نقش برجسته آن مردوک، خدای نیکی [ چنانچه میدانیم این عنوان غریب است و در کتیبه ها و الواح دیگر این چنین چیزی را درباره مردوک نمی بینیم و این مؤید همان است که در نظامهای چند خدایی بنا به عقیده مردم هر خدایی که میخواسته اند را به هر مقام و عنوانی میرسانده اند و اینها عین شرک است ] ، را در حالتی نشان می دهد که تیامات، خدای شر و بی نظمی و پریشانی، را از پای درمی آورد .

منبع : کتاب تاریخ تمدن ( جلد اول ) ؛ نویسنده : ویلیام (ویل) جیمز دورانت ؛ مترجم : احمد آرام و دیگران ؛ ناشر چاپی : تهران: اقبال: فرانکلین، 1337 شمسی ؛ ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ؛ صفحه 327 .

در تمام گفته های ویل دورانت ما یک چیز را درباره مردوک می بنیم :

مردوک یک ایزد بوده که در زمان حمورابی پیشرفت کرده و بزرگ خدایان شد و در کل عین خدایان دیگر بوده و فرقی با آنان نداشته جز اینکه بنا به خواست کاهنان و حمورابی و ... او را بزرگ میخواندند و البته توحیدی هم در تمدن بابل وجود نداشته است . بنابراین ستاییدن مردوک عین شرک است .

درباره بعل هم که نام یک خدای جدا و مربوط به باروری و ... بوده است ، بریتانیکا میگوید :

Baal, god worshipped in many ancient Middle Eastern communities, especially among the Canaanites, who apparently considered him a fertility deity and one of the most important gods in the pantheon. As a Semitic common noun baal (Hebrew baʿal) meant “owner” or “lord,” although it could be used more generally; for example, a baal of wings was a winged creature, and, in the plural, baalim of arrows indicated archers. Yet such fluidity in the use of the term baal did not prevent it from being attached to a god of distinct character. As such, Baal designated the universal god of fertility, and in that capacity his title was Prince, Lord of the Earth. He was also called the Lord of Rain and Dew, the two forms of moisture that were indispensable for fertile soil in Canaan. In Ugaritic and Hebrew, Baal’s epithet as the storm god was He Who Rides on the Clouds. In Phoenician he was called Baal Shamen, Lord of the Heavens.

منبع + متن کامل مقاله :

https://www.britannica.com/topic/Baal-ancient-deity

 

چنانچه می بنیم بعل یک خدای جدا بوده که بت نیز داشته است آنچنان که قرآن نیز آنرا بیان میکند :

 

أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِینَ (125)

آیا [بت] «بعل» را می پرستید و بهترین آفرینندگان را رها می کنید؟! (۱۲۵) سوره الصافات

حال ستاییدن خدایی که عنوان بعل را به او داده اند و البته بت نیز داشته است [ آنچنان که ویل دورانت نیز آنرا بیان کرد ] عین شرک نیست ؟ . اینرا نیز باید توجه داشته باشید که آنطور که از قراین بر می آید « بل » و « بعل » کاملاً یکسان نیستند [ آنچنان که بریتانیکا توضیح داد ، بل خدایی مربوط به نظم بوده اما بعل خدایی مربوط به باروری است ولی بل از لغت سامی بعل گرفته شده است ( معنای لغوی بعل را « owner [ مالک ] » و « lord » بیان کرده اند و معنای لغوی بل را « lord » بیان کرده اند ) اما این دو خدا ، دو خدای کاملاً جدا بوده اند و بت و معابدشان یکسان نبوده است و بطور مجزا پرستش میشده اند ] . ویل دورانت گفته است که لقب « بعل » را به مردوک داده بودند [ ولی در حقیقت لقب «بل» را به مردوک داده بودند نه بعل که آنهم باید بصورت بل مردوک بیاید و نه بل به تنهایی که در این صورت ربطی به مردوک ندارد. البته بدلیل شباهت بسیار زیاد لفظی و معنوی بل با بعل، یکسان گرفتن این دو را امری دور از ذهن نمیتوان دانست چه توسط ویل دورانت و چه توسط مترجم کتاب ] این مهم درحالیست که دکتر ارفعی در پاورقی شانزدهم ترجمه خود میگوید عنوان بل « bel » در آن زمان تنها برای مردوک بکار میرفته است ؛ این یک اختلاف بزرگ است . چنانچه دکتر ارفعی اگر دقت میکردند آنچنان که بریتانیکا توضیح داد به این مهم میرسیدند :

Marduk was later known as Bel, a name derived from the Semitic word baal, or “lord.” Bel had all the attributes of Marduk, and his status and cult were much the same. Bel, however, gradually came to be thought of as the god of order and destiny. In Greek writings references to Bel indicate this Babylonian deity and not the Syrian god of Palmyra of the same name.

ترجمه :

مردوک بعدها شناخته شد به عنوان بل ، بل نامی است که از واژه سامی بعل مشتق شده است یا لرد . بل تمام ویژگیهای مردوک را دارد و وضعیت و فرقه اش بسیار مشابه [ آیین مردوک ] بود. با این حال بل اما رفته رفته به عنوان خدای نظم و سرنوشت به نظر می رسید . در نوشته های یونانی نشان داده میشود که بل خدای بابلی است و نه خدای سوری پالمیرا .

 

چنانچه مشاهده کردید ، بل یک خدای بابلی بوده است و هیچ گاه او را همان مردوک نخوانده اند [تنها مردوک بعدها بعنوان بل شناخته شد] اما ویژگیها و آیین و فرقه اش بشدت شبیه مردوک بوده ولی کم کم خدای نظم و سرنوشت میشود .

اما درباره رابطه بل با خدای تمدن پالمیرا و البته ریشه بل ، بریتانیکا در جای دیگری میگوید :

The principal deity of the Aramaeans of Palmyra was Bol (probably an equivalent to Baal). Bol soon became known as Bel by assimilation to the Babylonian god Bel-Marduk. Both gods presided over the movements of the stars. The Palmyrenes associated Bel with the sun and moon gods, Yarhibol and Aglibol, respectively. Another heavenly triad formed around the Phoenician god Baal Shamen, the “lord of heaven,” more or less identical with Hadad. A monotheistic tendency emerged in the 2nd century ce with the cult of an unnamed god, “he whose name is blessed forever, the merciful and good.”

منبع :

https://www.britannica.com/place/Palmyra-Syria

ترجمه :

خدای اصلی آرامی ها [ از قبایل بدوی سامی ] در پالمیرا [ نام امپراتوری باستانی در سرزمین سوریه کنونی ] « بول » ( که احتمالاً از بعل گرفته شده است ) بود . بول بزودی بر اثر ادغام با خدای بابلیان همنام با بل شد [ چنانچه بریتانیکا نیز بیان میکند بول در اصل خدایی جدا بوده است ] ، بل-مردوک . هردوی این خدایان [ بریتانیکا هم این دو خدای بل و مردوک را یکی نمیداند ] ریاست میکردند بالای حرکت ستارگان . به این ترتیب بل پالمیرا شریک شد با خدایان ماه و خورشید « Yarhibol و Aglibol » [ انچنان که می بینید بل کلا خدایی جدا از مردوک بوده است که با خدایان ماه و خورشید شریک میشود ] . دیگر تثلیث آسمانی در اطراف خدای فنیقی بعل شمن ، "ارباب آسمان" تشکیل میشود که تقریباً مشابه با هاداد [ خدای طوفان و باران در شمال شرقی تمدن سامی و آیین بین النهرین ] است . [ چنانچه می بینید خبری از خدای واحد نیست ، بلکه در اینجا هم تثلیث است و البته خبری از سرور خدایان هم نیست بلکه آنرا مشابه با هاداد میخوانند ] . گرایش وابسته به توحید در سده دوم میلادی [ دقت کنید ، تمایل به توحید در این تمدن در سده دوم میلادی پدیدار شد و نه در زمان کورش ، این گفته بریتانیکا آب پاکی را روی دست هر بی مطالعه ای می ریزد که بخواهد سخن از توحید در تمدن بابل بزند و مردوک را خدا جلوه دهد ، بلکه همواره در تمدن بابل نظام چند خدایی مبتنی بر بت پرستی و شرک محض بوده است ] بهمراه یک مکتب تفکر مربوط به خدایی بی نام ظاهر شد " او که نامش تا ابد مبارک است ، مهربان و خیر است ".

 

آنچنان که خود بریتانیکا هم توضیح داد ، بل به عنوان یک لقب به هر ایزد صاحب بتی میتواند داده شود و به عنوان یک خدا که در نظام پانتئون پرستش میشده است در بازه زمانی بسیار شبیه به مردوک شده اما عین مردوک ابداً نبوده است .

 

حال، میرسیم به بند بیست و دوم :

در این بند کورش دو خدا را ستاییده است ، « بل » و « نبو » ، متن اصلی ترجمه آن بدون اضافات مترجمین این است [ ترجمه با اضافات مترجمین را در ابتدای پست آوردیم ] :

ترجمه شاهرخ رزمجو :

22) دودمان جاودانه پادشاهی که بل و نبو فرمانرواییش را دوست دارند پادشاهی او را با دلی شاد یاد می کنند. آنگاه با آشتی به در بابل آمدم،

ترجمه دکتر ارفعی :

22. از تخمه ی پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند و نبو دوست می دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.

ترجمه استاد غیاث آبادی :

۲۲- از دودمانی ‌که ‌همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی‌اش را ‹بـِ- لو› و ‹نـَ- بو› گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که پیروزمندانه وارد بابل شدم؛

 

ببینیم چه چیزی در متن این بند است :

آوردن نام دو خدا که فرمانروایی دودمانی را که همیشه شاه بوده اند گرامی می دارند با نامهای « بل » و « نبو » . دکتر شاهرخ رزمجو در ترجمه این بند « بل » را ابداً به مردوک نمی گیرد و هیچ چیزی در این باره نمیگوید بلکه تنها میگوید « خدایان » بل و نبو.

در ترجمه دکتر ارفعی می بینیم جناب دکتر میگویند عنوان « بل » در این زمان تنها برای مردوک بکار میرفته است و این سخنی است که اسناد تاریخی آنرا کاملاً رد میکنند که ما درباره بل مفصلا سخن کردیم . البته جناب دکتر ارفعی هم وجود دو خدا و بردن نام آنها در این بند را کاملاً بیان میکنند .

در ترجمه استاد غیاث آبادی هم ایشان عنوان بل را دال بر این برداشته اند که منظور مردوک است و البته وجود دو خدا در این بند را نیز کاملاً تأیید میکنند .

بنابراین می بینیم که کورش ابداً در این بند نام مردوک را نیاورده است و گفته است «بل» و آنچنان که ما توضیح دادیم بل خدایی جدا از مردوک بوده است و اگر بخواهد به عنوان یک عنوان هم در کنار مردوک بیاید آنچنان که ویل دورانت نیز توضیح داد و گفت که در کتیبه ها عنوان بعل - مردوک را می بینیم و نه بعل تنها که بخواهیم آنرا دال بر مردوک بگیریم بلکه بعل - مردوک در کتیبه ها وقتی دیده شود [ که بریتانیکا هم بدان اشاره کرد البته بوسیله «بل» ] در این صورت است که متوجه میشویم مراد از بل یا بعل در اینجا صفتی است برای مردوک که البته این صفت به خدایان دیگر هم میتوانسته داده شود ؛ بنابراین در صورتی کسی میتواند بگوید مراد از بل در اینجا مردوک است که نام مردوک هم با آن بیاید و در غیر این صورت نام بل نام همان خدای مربوط به نظم و سرنوشت است . جدای از اینها نام خدای دیگری هم به نام « نبو » را می بینیم. حال ببینیم نبو کیست :

Nabu (Akkadian: cuneiform: 𒀭𒀝 Nabū[1] Syriac: ܢܒܘ‎) is the ancient Mesopotamian patron god of literacy, the rational arts, scribes and wisdom.
Contents

Nabu was worshipped by the Babylonians and the Assyrians.[2] Nabu was known as Nisaba in the Sumerian pantheon and gained prominence among the Babylonians in the 1st millennium BCE when he was identified as the son of the god Marduk.[2]

Nabu was worshipped in Babylon's sister city Borsippa, where his statue was moved to Babylon each New Year so that he could pay his respects to his father.[2] Nabu's symbol was a stylus resting on a tablet.[2] Clay tablets with especial calligraphic skill were used as offerings at Nabu's temple. His wife was the Akkadian goddess Tashmet.[2]

Nabu was the patron god of scribes, literacy, and wisdom.[2] He was also the inventor of writing, a divine scribe, and the patron god of the rational arts.[3] Due to his role as an oracle, Nabu was associated with the Mesopotamian moon god Sin.[3]

1 : Lanfranchi, Giovanni B. (1987). The Correspondence of Sargon II. Helsinki: Helsinki University Press. p. 92. ISBN 9515700043.

2 : Bertman, Stephen (2005). Handbook to Life in Ancient Mesopotamia (Paperback ed.). Oxford: Oxford University Press. p. 122. ISBN 9780195183641. Retrieved 2016-08-08.

3 : Green, Tamara M. (1992). The City of the Moon God: Religious Traditions of Harran. Leiden: E.J. Brill. pp. 33–34. ISBN 9004095136. Retrieved 2017-01-04.

منبع :

https://en.wikipedia.org/wiki/Nabu

نبو خدای سواد و حکمت بوده که توسط آشوریان و بابلی ها پرستش میشده است که در نظام چند خدایی [ پانتئون ] سومریان با عنوان نیسابا [ خدای نوشتار و یادگیری ] شناخته میشد. نبو در بازه زمانی [ هزاره اول قبل از میلاد ] این امتیاز را بدست آورد در بابل که به عنوان پسر مردوک شناخته شود و همچنین نبو نیز دارای بت بوده است هماننده پدرش مردوک . بنابراین می بینیم که در زمان کورش نبو فرزند مردوک شناخته میشده است [ اینکه ممکن است کسی بگوید چون نام نبو فرزند مردوک آمده است پس یعنی مراد از بل هم مردوک است باید بگوییم که هیچ سندی نیست که نشان دهد اگر بل و نبو با هم آمدند در آنصورت بل یعنی مردوک !!!! این چنین سخنی را هیچ پژوهشگری نگفته است ] . در این بند کورش با حالت جمع نسبت به این دو خدا سخن گفته است و صراحتاً در این بند سخن از دو خدا است و حتی اگر بل را به عنوان مردوک بگیریم کورش در این بند برای مردوک فرزند پسر قائل شده است و از هردو یاد کرده است ؛ حال ، حتماً حکم فرزند قائل شدن برای خداوند را در ادیان یهود و اسلام میدانید که چیست . اگر بر فرض محال هم [ که ابداً نیست ] مردوک گوساله را کسی بخواهد خدا بگیرد ؛ بنابراین فرزند قائل شدن برای خدا بصورت آوردن نام نبو [ چرا که نبو در زمان کورش فرزند پسر مردوک خوانده میشد ] و استفاده از لفظ جمع ، عین شرک است ولی آنچنان که پیشتر بیان کردیم نه مردوک خدای یکتا بوده بلکه یک خدا بین خدایان متعدد بوده است و نه بل را در اینجا میتوان به مردوک گرفت که در این صورت کورش کلا نام دو خدای جدا را غیر از مردوک آورده است که این نیز شرک و مؤید نظام چند خدایی است . بنابراین آنجه که مشخص است شرک محض کورش صاحب استوانه است . باز درباره مردوک ویکی پدیای انگلیسی میگوید :

Marduk (cuneiform: 𒀭𒀫𒌓 dAMAR.UTU; Sumerian: amar utu.k "calf of the sun; solar calf"; Greek Μαρδοχαῖος,[2] Mardochaios; Hebrew: מְרֹדַךְ, Modern: Mərōdaḵ, Tiberian: Merōḏaḵ) was a late-generation god from ancient Mesopotamia and patron deity of the city of Babylon. When Babylon became the political center of the Euphrates valley in the time of Hammurabi (18th century BC), he slowly started to rise to the position of the head of the Babylonian pantheon, a position he fully acquired by the second half of the second millennium BC. In the city of Babylon, Marduk was worshiped in the temple Esagila. Marduk is associated with the divine weapon Imhullu. "Marduk" is the Babylonian form of his name.[3]

The name Marduk was probably pronounced Marutuk.[4] The etymology of the name Marduk is conjectured as derived from amar-Utu ("bull calf of the sun god Utu").[3] The origin of Marduk's name may reflect an earlier genealogy, or have had cultural ties to the ancient city of Sippar (whose god was Utu, the sun god), dating back to the third millennium BC.[5]

By the Hammurabi period, Marduk had become astrologically associated with the planet Jupiter.[6]

Marduk's original character is obscure but he was later associated with water, vegetation, judgment, and magic.[7] His consort was the goddess Sarpanit.[8] He was also regarded as the son of Ea[9] (Sumerian Enki) and Damkina[10] and the heir of Anu, but whatever special traits Marduk may have had were overshadowed by the political development through which the Euphrates valley passed and which led to people of the time imbuing him with traits belonging to gods who in an earlier period were recognized as the heads of the pantheon.[11] 

2: identified with Marduk by Heinrich Zimmeren (1862-1931), Stade's Zeitschrift 11, p. 161.

3: Helmer Ringgren, (1974) Religions of The Ancient Near East, Translated by John Sturdy, The Westminster Press, p. 66.

4: Frymer-Kensky, Tikva (2005). Jones, Lindsay, ed. Marduk. Encyclopedia of religion. 8 (2 ed.). New York. pp. 5702–5703. ISBN 0-02-865741-1.

5: The Encyclopedia of Religion - Macmillan Library Reference USA - Vol. 9 - Page 201

6: Jastrow, Jr., Morris (1911). Aspects of Religious Belief and Practice in Babylonia and Assyria, G.P. Putnam's Sons: New York and London. pp. 217-219.

7: [John L. McKenzie, Dictionary of the Bible, Simon & Schuster, 1965 p 541.]

8: Helmer Ringgren, (1974) Religions of The Ancient Near East, Translated by John Sturdy, The Westminster Press, p. 67.

9: Arendzen, John. "Cosmogony". The Catholic Encyclopedia, 1908. Robert Appleton Company. Retrieved 26 March 2011.

10: C. Scott Littleton (2005). Gods, Goddesses and Mythology, Volume 6. Marshall Cavendish. p. 829.

11: Morris Jastrow (1911). Aspects of Religious Belief and Practice in Babylonia and Assyria. G. P. Putnam’s Sons. p. 38.

منبع :

https://en.wikipedia.org/wiki/Marduk

خلاصه ترجمه :

مردوک ، در زبان سومری « amar utu.k » گوساله خورشید یا گوساله خورشیدی است . مردوک خدای باستانی از تمدن بین النهرین است . مردوک خدای حامی شهر بابل بوده است . زمانی که شهر بابل پایتخت سیاسی میان رودان در زمان حمورابی شد ( 18 قرن قبل از میلاد ) ، مردوک به آرامی شروع کرد به صعود کردن به موقعیت رأس پانتئون بابلی [ پانتئون : نظام چند خدایی ] . مردوک این موقعیت را بطور کامل در هزاره دوم قبل از میلاد بدست آورد . در شهر بابل ، مردوک در معبد « Esagila » پرستش میشد [ توجه کنید که ایزدان دارای بت و ناچیز اند که معبد مختص به خود دارند ونه خدای یکتا که معبد ندارد ، در نظامهای چند خدایی ، هر خدا عمدتاً یک معبد داشت که در آن پرستش میشد ] . مردوک مرتبط است با سلاح الهی « Imhullu » [ این سلاح مربوط به باد است ] . « Marduk » صورت بابلی نام این خدا است .

نام مردوک شاید تلفظ « Marutuk » باشد . ریشه نام مردوک حدس زده میشود مشتق از « amar-Utu » ( گوساله نر خدای خورشید utu ) است . ریشه نام مردوک میتواند یک نسب تاریخی را بیان کند یا میتواند رابطه فرهنگی با تمدن باستانی شهر سیپار داشته باشد ( که اوتو خدای شهر سیپار بوده است ، خدای خورشید ) که از هزاره سوم قبل از میلاد تشکیل شده است . از دوره حمورابی ، مردوک مربوط شد به نجوم با سیاره مشتری .

شخصیت اصلی مردوک مبهم است اما او بعداً [ همانطور که بعداً به آرامی میشود بزرگ خدایان ] مرتبط شد با آب، پوشش گیاهی، قضاوت و سحر [ تنها یک ایزد عین تمام ایزدان دیگر است که به چیزهایی مرتبط میشد و هر ایزدی به یک یا چند مورد مرتبط میشود ، این عین نظام چند خدایی بت پرستان و دال بر ناچیزی مردوک است ] . همسر مردوک الهه « Sarpanit » است . مردوک همچنین ملاحظه میشد بعنوان پسر Ea و Damkina ] Enki ، خدای آب در تمدن سومر بوده است که بعداً در اکدی و اسطوره های بابلی به او Ea گفته میشود. Ea در اصل خدای حامی شهر « Eridu » بوده است ، معلوم است که اگر این شهر پایتخت میشد ، بجای مردوک پدرش سرور خدایان میشد . این پوچی و ناچیزی مردوک را میرساند که چون شهرش پایتخت شده خودش هم بشود سرور خدایان !! این یعنی مردوک گوساله ، همان گوساله است که تنها بخاطر پایتخت بودن بابل وی را سرور خدایان کرده بودند که البته همان هم آنقدر سست بوده که سین توانست قدرت بگیرد و هیچ گاه مردوک را از آنو و ... قویتر ندانسته اند . Damkina هم الهه ای بوده که مادر مردوک محسوب میشود ] . و وارث آنو [ از آنجایی که آنو سرور خدایان بود و مردوک وارث وی شد و سرور خدایان ، این که یک ایزد وارث ایزد دیگری شود ، پست بودن آن ایزد را میرساند ] . اما هر آنچه از ویژگی های خاص مردوک که ممکن است داشته باشد تحت الشعاع قرار دارد توسط توسعه سیاسی که در میان رودان سپری شده و که این سوق دادن به مردم آن زمان و آغشتن او [= مردوک] به ویژگی های متعلق به خدایان که در دوران قدیمی تر بعنوان سرور خدایان آنان را می شناختند .

چیزی که در گفته بالا می بینیم ناچیزی مردوک است که چون شهر بابل شده بود پایتخت ، مردوک نیز در میان خدایان شروع به بالا رفتن کرده و سرور خدایان شد و نام مردوک نیز گوساله نر است ، بنابراین به مردوک باید گفت گوساله نر نه خدای یکتا ، مردوک از میان خدایان آمده و در رأس مجموعه خدایان جای گرفت در حالیکه خدای دیگری در رأس آن جای داشت قبل از مردوک و بعد از آن نیز خدای دیگری جای مردوک را میتوانست بگیرد [ که سین داشت میگرفت اگر کورش بابل را فتح نمیکرد ] چرا که خبری از خدای یکتا و این چیزها نبوده است ، همچنین ویژگی های خاص مردوک نیز نه از خود او ، بلکه در اثر توسعه سیاسی گرفته شده از خدایان دیگر است که زمانی سرور خدایان بوده اند [ اگرچه از آنو جز سرور خدایان بودنش چیزی به ارث نبرد ] بنابراین مردوک نه یک ایزد ، بلکه در ریشه گوساله ای است که با ویژگی برخی ایزدان دیگر مخلوط شده است و این نیز ناچیزی او و البته یکی نبودنش را نشان میدهد چراکه برخی ویژگی هایش نه برای او بلکه برای خدایان دیگر بوده است من جمله سرور خدایان بودنش که از آنو بوده است . مردوک حتی به اندازه ژوپیتر هم نبوده است که بتوان او را تا بالای خدایان برد و در نسب خدایان بابلی مردوک در رأس آن هیچ جایگاهی ندارد .

البته کورش تنها مشرک بین پادشاهان هخامنشی نبوده است ، جیمس دارمستتر بعنوان یکی از برترین پژوهشگران میگوید :

بنابراین اساس مزداپرستی در عقیده به وجود خداوند بزرگ بنام هرمزد یا اهوره مزدا است . این عقیده در ایران باستان از همه عقاید دینی قدیمی تر است زیرا داریوش بزرگ در کتیبه های خود هرمزد را بنام اورامزدا Auramazda بیاری طلبیده و چنین مینویسد ( هرمزد خداوند توانا است . او است که این زمین را آفرید . او است که آسمان را آفرید . او است که انسان را آفرید . او است که داریوش را بشاهی رسانید ) . اما این هرمزد خدای یگانه و یکتا نیست بلکه بزرگترین خدایان میباشد و در کتیبه ها بعبارت Mathishta baganam درج شده و این عبارت را بفرانسه میتوان بجمله Le plus grand des dieux  ترجمه کرد و لفظ خدا یا خدایان از واژه بغ یا بغان ترجمه میشود.

منبع : تفسیر اوستا و ترجمه گاتاها، نویسنده: جیمس دارمستتر، مترجم: دکتر موسی جوان، ویراستار: علی اصغر عبدالهی، انتشارات دنیای کتاب، صفحه 184 .

 

علاوه بر سخن دانشمندان این حوزه مبنی بر عدم یکتاپرستی هخامنشیان که نمونه اش را از جیمس دارمستتر نقل کردیم، الواح هخامنشی خود گواه این هستند که یکتاپرستی در آن زمان وجود نداشته است.

در لوح شماره 338 از کتیبه های کشف شده در تخت جمشید ترجمه ریچارد هالوک [اولین مترجم این الواح] میخوانیم:

(زحمت تصاویر را دوست گرامی جناب آقای شادفر کشیده اند)

چنانچه مشاهده میکنید هم اهورامزدا و هم میترا با عنوان god [= بغ - خدا] خطاب شده اند و این نشانه ای صریح دال بر چندگانه پرستی هخامنشیان است. ممکن است گفته شود که اینها صرفاً برای تسامح مذهبی بوده است اما متأسفانه باید اذعان کنیم که اسناد باستان شناسی این سخن را تأیید نمیکند و هخامنشیان در عمل هم نشان داده اند چندگانه پرست هستند. هنکلمن در اینباره با استناد به کتیبه های زمان هخامنشیان سخنی در خور توجه دارد و میگوید:

هومبان [از ایزدان بزرگ عیلامی] با 26 وقوع در نمونه بارویی موجود، از هر نظر محبوب ترین و پرطرفدار ترین خداست. برای مراسم پرستش او مقادیر اندکی هزینه نمی شود: جمع کل مقادیر اجناس نذر و قربانی شده برای او به ارزش 6125 کوارت [#کیلو] غله میرسد. این بالاترین مقدار غله برای هر ایزد منفرد نام برده شده در بایگانی است. این مقدار را بسنجید با ارزش فزاینده نذر و قربانی ها برای اهورامزدا که با ده وقوع مقدار کل آن بالغ بر 1851 کوارت غله است.

(زحمت تصاویر را دوست گرامی جناب آقای شادفر کشیده اند)

آنچکه مبرهن است این است که هیچ گاه أحدی صرفاً برای تسامح به خدایی غیر پارسی بیشتر از اهورامزدا نذر و قربانی نمیکند مگر اینکه آن خدا را نیز بپرستد و یا حتی اهورامزدا برای وی صرفاً جنبه تبلیغاتی و سیاسی داشته باشد ولی بهنگام نذر و پرستش خدایان دیگری همچون هومبان بیش از وی سهم داشته باشند. توجه داشته باشید که سخن هنکلمن مبتنی بر کتیبه های هخامنشیان است نه اینکه مثلاً کتیبه ای در بقایای آثار بجا مانده از عیلامیان کشف شده باشد و این گواه کتیبه های پارسهاست که سخن از چندگانه پرستی و خرافات محض هخامنشیان میزنند.

در راستای سخن هنکلمن در گفتاری از ریچارد فولتس نیز میخوانیم:

داریوش اول (550 تا 486 ق.م)، بر اساس کتیبه هایش ستایشگر مزدا به حساب می آید، اما همین کتیبه ها کمک دیگر خدایان را نیز تصدیق میکند. علاوه بر این، بر اساس اسناد گل نوشته آرامی در تخت جمشید در خلال سلطنت داریوش اول در واقع در قیاس با مراسم مخصوص مزدا، برای مراسمی که به احترام میثره [= میترا] برگذار میشد نذورات بسیار بیشتری در نظر گرفته شده بود.

دین های ایران باستان ؛ ریچارد فولتس ؛ ترجمه امیر زمانی ؛ نشر دیبایه ؛ صفحه 70.

بنابراین آنچه که مشخص است، شرک (چندگانه پرستی) و خرافات محض هخامنشیان از کورش تا داریوش سوم است.

ب : حال که متوجه شدید کورش مردوک را که خدای ناچیزی بوده و پدر و مادر و همسر و فرزند نیز داشته و نهایتاً بعد از مدتها بزرگ خدایان میشود و معبد و بت داشته ستاییده و بتها و معابد را احیا کرده است؛ این متنها را از تورات ببینید :

 

 



 

1 : در میان مردمان قدیم ، بتی بوده است به نام مولوخ که مولخ ، مولوک یا مولک نیز نامیده می‌شود و نام یکی از خدایان قدیم عمونیان بوده است [ عمونیان از قوم هایی هستند که در تورات از آنها حرف زده شده است ، در جایی دیدیم که آنها را قومی سامی خوانده بودند ] . حال ببینیم تورات درباره این خدا و بتش چه گفته است :

تورات ، وییقرا ( لاویان ) ، باب بیستم :

 

 

آنچنان که می بینید در تورات بشدت با پرستش بت مولک و ذریه دادن و قربانی کردن برای او مخالفت شده است و به قطع شدن رابطه آن فرد و خاندانش با قوم نیز از جمله عذاب های دادن ذریه برای مولک است [ چنانچه در تاریخ گزنفون هم می بینیم که کورش برای خدایان قربانی کرده است و در قسمت مربوط به گزنفون بدان خواهیم پرداخت ] . مولک نیز عین مردوک از خدایان دارای بت قوم خود بوده است و نص صریح تورات عقیده به خدای دارای بت را بشدت نهی کرده است ، یهوه هیچ گاه بت نداشته است و این ایزدان دروغین بودند که بت داشته اند هماننده مردوک گوساله .

 

2 : تورات در قسمتی آب پاکی را روی دست همگان ریخته و بر طبق نص صریح تورات کورش هخامنشی کاملاً بر خلاف تورات عمل کرده است :

تورات ، وییقرا ( لاویان ) ، باب بیست و ششم :

 

 

در گفته فوق از تورات چند نکته بود :

الف : نساختن بت .

ب : برپا نساختن ستون [ که منظورش ساختن معبد است ، چنانچه در ترجمه این بند از تورات توسط انجمن کلیمیان تهران آمده است : « برای خود بتهایی نسازید و مجسمه و ستون پرستشگاه برپا نکنید و در سرزمین خود سنگ مصور قرار ندهید که به آن سجده کنید. زیرا من خداوند خالق شما هستم. » منبع : http://www.iranjewish.com/Torah/Vaeeghra_F26.htm ] .

ج : سجده نکردن بر بت [ سنگ مصور ] .

حال ، چنانچه در استوانه کورش مشهود بود ، کورش نه تنها سرور خدایان یعنی مردوک را ستایش کرد بلکه معابد و بتها را احیا کرده و ستون ها را کاملاً برپا کرده است .

 

3 : تورات لعنت میکند کسی را که بت بسازد ، حال کسی که معابد را احیا کرده و بتها را به معابد باز می گرداند و سرور خدایان آن نظام چند خدایی را ستایش میکند چه ؟ به یقین که این فرد هم توسط نص صریح تورات باید لعنت شود :

تورات ، دواریم ( تثنیه ) ، باب بیست و هفتم :

 

 

چنانچه مشاهده میکنید کسی که بت ساخته است را تورات فرمان به لعن او میدهد ، بنابراین در ملعون بودن صاحب استوانه کورش و کسی که معابد و بتهای بابل را احیا کرد هم هیچ شکی نیست و مردوک گوساله را ستایید که بت داشته است .

 

4 : در تورات فرمان به کشتن کسی شده است که برای بتها قربانی کند :

تورات ، شموت ( خروج ) ، باب بیست و دوم :

 

 

حال ، کسی که خدایی غیر از یهوه را می ستاید ( مردوک ) چه ؟ آنهم وقتی که معابد و بتها را احیا میکند ؟ معلوم است که این فرد نیز باید هلاک گردد ؛ چه آنچه کورش خدایی را ستایید که خدای هستی الله نبود ، یهوه نبود ، بلکه مردوک ضعیف و کم توان بود که پدر و مادر داشت و خدایی خوار و بی مقدار بود و تنها در زمانهای متأخر نسبت به نبونئید شده بود سرور خدایان [ کتیبه های انوما الیش این پیشرفت مردوک را نشان میدهند ] که همان هم آنقدر نبود که از پس خدایی چون « سین » بر بیاید و نبونئید سین را تا همرده بودن او ستایید ؛ بنابراین مردوک که در زمانی خوار و بی مقدار بوده است و البته معبد و بت نیز داشته است [ نمیتوان منکر معبد و بت داشتن مردوک در زمان نبونئید و کورش شد ، چنانچه در نظامهای پانتئون ( چند خدایی با سرور خدایان ) ، معبد و بت داشتن چیز عجیبی نیست و البته پیشتر هم معبد و بت داشتن مردوک را اثبات کردیم ] ، ستاییدن او بر خلاف نص صریح تورات است . این آنو بود که سرور خدایان کهن بابلی بود و مردوک گوساله در زمانهای بعد آمد و جای او را گرفت .

 

5 : تورات از زبان خداوند میگوید که هرکسی که بدنبال بت بعور رفت تا خداوند هلاک میکند :

تورات ، دواریم ( تثنیه ) ، باب چهارم :

 

 

براستی چه فرقی بین بت مولک و بت پِعُور با بت مردوک و دیگر خدایان بابل است که کورش معابدشان را احیا کرد ؟ معلوم است که هیچ فرقی نیست . بنابراین در اینجا هم طبق متن تورات، صاحب استوانه کورش باید هلاک گردد .

 

7 : در تورات می بینیم که صراحتاً فرمان به آتش زدن بتها و شکستن تمثیل ها داده شده است [ با کمک وبسایت اندیشکده یهود ] :

تورات ، دواریم (تثنیه) ، باب هفتم :

 

 

در متن فوق از تورات دو نکته بود :

1 : نخست گفته است که خدایان غیر را عبادت نباید کرد وگرنه غضب خداوند شامل حالشان خواهد شد و این در حالیست که کورش در استوانه اش صراحتاً از لفظ « خدایان » استفاده میکند اما طبق تورات تنها یک خدا است و آن یهوه است و لا غیر ؛ لفظ خدایان یعنی عبادت خدایان غیر که در این صورت غضب خداوند شامل حال فرد خواهد شد .

2 : صراحتاً خداوند فرمان به آتش زدن بتها و شکستن تمثیل ها داده است و حال کسی که نه تنها بتها را نمی سوزاند بلکه معابد را احیا و خدایان را به جایگاهشان باز می گرداند چه ؟ بتها را احیا میکند چه ؟ آیا این فرد مخالف نص صریح تورات عمل نکرده است ؟ معلوم است که بله ؛ بنابراین کورش صاحب استوانه فردی مشرک و دشمن خدا طبق متن تورات است .

 

7 : در تورات درباره ماجرای گوساله سامری می بینیم :

تورات ، دواریم ( تثنیه ) ، باب نهم :

 

 

در متن فوق از تورات سه نکته بود :

1 : نخست اینکه کسانی را که بت ساخته بودند فاسد و منحرف خوانده است .

2 : خداوند به حضرت موسی (علیه السلام ) گفته است که قوم را با او واگذارد تا اینان را هلاک و محو بکند و حضرت موسی (علیه السلام) هم برای جلوگیری از هلاکت آنان ریاضت سختی کشیده تا خدا آنان را ببخشاید [ در ادامه متن تورات بیان میشود ] .

3 : دقت کنید ، فرعون و مصریان مشرک بودند ، بنی اسرائیل توانستند از دست آنان فرار کنند و البته پادشاه آنان و سربازانش هم هلاک شدند [ بدین ترتیب لطمه ی بزرگی به مصریان میرسد ] ، حال ، دوباره بنی اسرائیل روی به بت پرستی آوردند ، و طبق تورات هم خداوند آنان را فاسد و منحرف میخواند و روی به هلاک کردن آنان می آورد . این نکته را با این قیاس کنید :

مردم بابل بت پرست بودند ، کورش بابل را فتح میکند [ معابد و بتها دیگر هماننده سابق نبودند و لطمه ی بزرگی به بابلیان میرسد ] اما کورش بتها و معابدشان را احیا کرده و سرور خدایانشان را هم می ستاید .

حال ، آیا بر طبق متن تورات ، صاحب استوانه کورش ، منحرف و فاسد نیست ؟ نباید هلاک گردد ؟ . اگر کورش تورات را بخواهیم کورش صاحب استوانه در نظر بگیریم ، باید بگوییم که این تناقض بزرگی در تورات است و نشان از تحریف شدید آن میدهد ، در اینکه تورات بت پرستی و نظام چند خدایی و سرور خدایان بودن را نفی کرده است هیچ شکی نیست ، چنانچه کم نیست عبارات در تأیید این مهم که بدان اشاره کردیم ، بنابراین سه راه برایمان می ماند :

الف : تملق و ستایش غلو آمیز از کورش در تورات ، تنها بخاطر آزادی بنی اسرائیل بوده است اما این احتمال کمی عجیب است ، چنانچه کورش صاحب استوانه ، طبق تورات فردی مفسد و منحرف بوده است و شاید بعید به نظر بیاید که این چنین فردی در تورات ستوده شود .

ب : این بخش از تورات که درباره کورش سخن گفته است و از او تعریف کرده ، تحریف شده و الحاقی است .

ج : کورش در تورات ، کورش صاحب استوانه و کورشی که گزنفون از آن حرف میزند نیست [ چنانچه گزنفون ، مورخ و تاریخ نگار یونانی نیز کورش را پیرو نظام چند خدایی میخواند ] .

..........................................................................................................................

 

نتیجه گیری بخش سوم :

 

آنچه که در این بخش مشخص شد این است که طبق تورات کورش صاحب استوانه باید فردی مفسد و منحرف بوده باشد ، اما ممکن است این ادعاها مطرح شود :

1 : کورش کلاً پیرو نظام چند خدایی بوده است و هیچ گاه یکتاپرست نبوده است که بخواهد از یکتاپرستی برگردد .

جواب : پس کورش فردی مشرک بوده است .

2 : کورش برای مردم بابل و تسلط بر آنها مردوک را که سرور خدایانشان بود ستایید .

جواب : اولاً که اینکار نگهداشتن مردم در جهل است ، شهید مطهری میگوید :

«پیغمبر اکرم پس از فتح مکه، به عنوان آزادى عقیده، بت‌ها را باقى نگذاشت زیرا این بت‌ها سمبل اسارت فکرى مردم‌‏اند. صدها سال بود که فکر این مردم اسیر این بت‌هاى چوبى و فلزى بود که به خانه کعبه آویخته بودند. تمام این‌ها را در هم ریخت و واقعا مردم را آزاد کرد.
حال شما بیایید این را مقایسه کنید [با این که‏] ملکه یا پادشاه انگلستان در چند سال پیش در سفرى که به هندوستان رفته بود وقتى که مى‌‏خواست به تماشاى یک بت‌خانه برود، مردم وقتى مى‏‌خواستند داخل صحن آن بت‌خانه شوند کفش‌هایشان را مى‏‌کَندند، او هنوز به صحن نرسیده کفش‌هایش را به احترام کَند و بعد، از همه آن بت‏‌پرست‌ها مؤدب‏تر، در مقابل بت‌ها ایستاد. یک عده هم گفتند ببینید! ملت روشنفکر چقدر به عقاید مردم احترام مى‏‌گذارد! نمى‏‌دانند که این نیرنگ استعمار است. استعمار مى‏‌بیند که همین بت‌خانه است که هند را به زنجیر کشیده و رام استعمارگر کرده. آن، احترام به آزادى نیست، خدمت به استعمار است. ملت هند اگر از زیر بار این خرافات بیرون بیاید باج به انگلیس‏ی‌ها نمى‌‏دهد.
یا در گذشته مى‏‌گفتند ببینید کوروش چقدر مرد بزرگِ بزرگوارى بوده! که وقتى به بابِل رفت و آنجا را فتح کرد تمام بت‌خانه‏‌ها را محترم شمرد. این کار از نظر یک فاتح که سیاست استعمارگرى دارد و مى‏‌خواهد مردم را بفریبد توجیه مى‏‌شود ولى از نظر بشریت چطور؟ آیا خود جناب کوروش به آن بت‌ها اعتقاد داشت؟ نه. کوروش چه فکر مى‏‌کرد؟ مى‏‌گفت این اعتقاد، این مردم را بدبخت کرده یا نه؟ بله. ولى در عین حال دست به ترکیب آنها نزد، چرا؟ چون مى‏‌خواست که آنها در زنجیر بمانند. این خیانت بود نه خدمت.»

منبع : مجموعه آثار استاد شهید مطهری، تهران: انتشارات صدرا، ج 24، ص 122 - 123 [به نقل از ادیان نت]

 

دوماً ، باز در این حالت هم طبق متن صریح تورات ، کورش مفسد و منحرف است ، چه آنکه احترام گذاشتن و ستاییدن خدایان بی هیچ قرینه ای طبق تورات گناهی بسیار بزرگ است و استثنایی هم در آن وجود ندارد . علاوه بر آن ، کورش به احترام گذاشتن خالی اکتفا نکرده و معابد و ... را هم احیا کرده است و این یک اهمیت ساده نیست و کورش در چندین جای استوانه مردوک را ستاییده است بگونه ای که او را عامل پیروزی خود معرفی میکند [ در بند دوازدهم بدان اشاره میکند ] و این حاکی از چیست ؟ وقتی یک فاتح ، خدایی که برای نظام چند خدایی است و معبد و بت هم داشته است را می ستاید و او را عامل پیروزی خود معرفی میکند یعنی چه ؟ اینها همه نشانگر این است که سرور خدایان او مردوک بوده و کورش ستاییدن او را به نهایت ممکن انجام داده است ، و طبق متن صریح تورات هم دیدیم که پیروان خدایان و بتها مفسد و منحرف و سزاوار هلاک شدن اند . نام مردوک به معانی گوساله خورشید یا گوساله خورشیدی است و پیشتر در نظام چند خدایی بابل ، آنو سرور خدایان بوده است و بعد مردوک میشود سرور خدایان ، البته این تعویض و جابجا کردن ها چیز عجیبی نیست چنانچه در نظامهای چند خدایی همینگونه است و هر کدام از خدایان میتوانند بنا به باور مردم بشوند سرور خدایان که مردوک هم با اینکه سرور خدایان نبود اما مردم او را سرور خدایان کردند اما نه به طور دائم ، چنانچه سین نیز تا همرده بودن او پیش رفت و بعید نبود اگر کورش بابل را فتح نمیکرد سین بالأخره میشد سرور خدایان . چنانچه در منشور نبونئید میخوانیم :

منشور نبونئید ، ستون دوم، سطرهای ۲۶ تا ۴۳ ، ترجمه استاد رضا مرادی غیاث آبادی که در سایت ایشان موجود است :

آه ای سـیـن! شاه خدایان سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی، بدون تو هیچ کسی و هیچ شهر یا کشوری نمی‌تواند پایدار بماند. هیچکدام بر جای نمی‌مانند.

بشود تا هنگامی که تو به اهـولـهـول وارد می‌شوی، به آن منزلگاهی که سرشار از تو است، با سخنان خود برای نیکی و پایداری آن شهر و آن نیایشگاه اندرز بدهی.

بشود که آن خدایانی که در سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی اقامت دارند، وفادار و ستایشگر نیایشگاه سـیـن باشند. چون او یک پدر است، او آفریننده خودشان است. چنانکه برای من هست، برای نَـبـونـیـد، شاه بـابـل که ساخت نیایشگاه را به انجام رسانده است.

بشود که سـیـن، شاه خدایان سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی، از آن بالا و با شادی و خرمی به دوست‌داشته‌های من بنگرد.

سوماً آنچنان که متن تاریخ تمدن ویل دورانت را نیز آوردیم و نشان دادیم که معابد و بت پرستی در بابل چه سود سرشاری برای کاهنان داشته است ؛ این اثبات میشود که این کار کورش به نفع کاهنان بوده است و نه مردم .

بنابراین آنچه که است این است که همانطور که مردوک ضعیف و خوار شد سرور خدایان و جای « آنو » را گرفت ، در زمان نبونئید نیز سین داشت قدرت میگرفت و اگر بابل فتح نمیشد شاید سین سرور خدایان میشد [ بنابراین صرف سرور خدایان بودن با خدایان دیگر تفاوت زیادی ندارد ] ؛ چه « آنو » که قبل از مردوک سرور خدایان بود و چه مردوک و چه سین و چه پدر مردوک و مادرش و چه مولک و خدایان دیگر و بتهایشان ، باور داشتن به هریک از آنها طبق متن صریح ادیان ابراهیمی شرک محض است که در این جا طبق تورات این مهم را بیان کردیم. چه آنچه تنها خدا در هستی طبق تورات یهوه است و هیچ خدای دیگری نیست که اصلاً وجود داشته باشد ، چه رسد به اینکه کسی بخواهد پیروزی خود را از آن خدا بداند .

در پایان توجه شما را به این متن از کتاب منتسب به ارمیا نبی [ از کتب عهد عتیق ] جلب میکنیم [ با کمک وبسایت اندیشکده یهود ] :

 

 

در متن فوق صراحتاً به خرد شدن مردوک و بتهایش که نشان دهنده بت داشتن مردوک است اشاره شده است [ چنانچه منابع تاریخی هم بت پرست بودن بابلیان را تأیید میکنند ، من جمله خود استوانه کورش که در آن سخن از احیای معابد و ... میزند و البته بت داشتن مردوک را که ویل دورانت نیز بدان اشاره کرد ] بنابراین اعتقاد به مردوک خرد شده دارنده بت ، عین شرک و طبق متن صریح تورات گناهی بزرگ و مخالفت و دشمنی با خداوند است . دکتر شروین وکیلی [ از باستان ستایان ] میگوید :

کوروش به هیچ دینی باورمند نبود. باید پذیرفت کوروش یا به همهٔ خدایان به یک اندازه باور قلبی داشته، و یا اینکه به هیچیک باورمند نبوده است. اینکه کوروش در داستان‌های ایران خاوری به فراموشی سپرده شده، از آن روست که او نه پهلوانی دین‌گرا، که قهرمانی میهن‌گرا بود.

منبع : وکیلی، شروین، تاریخ کوروش هخامنشی، تهران، نشر شورآفرین، ۱۳۸۹ ، ص ۱۵۰ .

البته قسمت آخر گفته های دکتر از این جهت ایراد دارد که پس چرا کل هخامنشیان و مادها به فراموشی سپرده شد ؟ داریوش یکم باورمند به اهورامزدا (بعنوان خدای بزرگ و نه تنها خدا) بوده است و هماننده کورش نبود ، اما وی نیز شاه ایران خوانده نشد و به فراموشی سپرده شد هماننده کورش ، البته از این جهت شاید گفته دکتر درست بنظر بیاید که اگر کورش به مغان زرتشتی و … بها میداد و به این شکل دین گرایی میکرد فراموش نمیشد .

در کتیبه های موسوم به حماسه گیلگمش میخوانیم :

 

 

چنانچه مشاهده میکنید ، در کتیبه های گیلگمش مردوک یک خدای شهر ساده بوده و حتی سرور خدایان هم نبوده است [ در این کتیبه ها ، آنو ( خدای آسمان ) سرور خدایان است ] .

در متن فوق مشاهده میشود که مردوک تنها یک همراه ارورو بوده است در آفریدن آدم و جانوران و مردوک ابداً آفریننده کل نبوده است بلکه این ارورو بوده است که قالب را ریخته و البته وقتی آنو از ارورو درخواست میکند ، ارورو خود به تنهایی آفرینش پهلوان را انجام داده و مردوک در حدی نبوده است که حتی بخواهد همکار ارورو باشد .

در بند نهم کتیبه هفتم از کتیبه های انوما الیش میخوانیم [ کتیبه های انوما الیش مربوط به زمانی بعد از حماسه ی گیلگمش هستند ] :

 

 

 

ترجمه :

Tutu [is] 1 "He who created them anew;"

1 : The title Tutu is there explained as ba-a-nu, " creator," while its two component
parts (TU + TU) occur in the Sumerian version of the line as the equivalents of la-nu-u and e-di-shu.

توتو [هست]1 "او کسی است که آنها را از نو می آفریند؛"

1 : عنوان توتو بیان شده است در اینجا بعنوان ba-a-nu , "آفریننده", در حالیکه دو جزء است.

قسمتهای (تو + تو) واقع میشود در نسخه سومری بوسیله خط بعنوان معادل la-nu-u و e-di-shu .

حال ببینیم این توتو که آفریننده خوانده شده است در تمدن بین النهرین کیست :

Tutu (Mesopotamian god)

Tutu is a creation god in ancient Mesopotamian religion.[1] He was the tutelary god of Borsippa, near Babylon, during the reign of Hammurabi, but was later superseded by Nabu.

In the Enuma Elish it says of Tutu that he "devises the spell by which the gods may be at rest" and that "he is supreme among the assembly of the gods and no one among them is his equal". Another version states that Tutu "silences weeping and gives joy to the sad and ill at heart".

 

Bertman, Stephen (2005). Handbook to Life in Ancient Mesopotamia. OUP USA. ISBN 9780195183641. Retrieved 8 February 2018.

Michael Jordan, Encyclopedia of Gods, Kyle Cathie Limited, 2002

منبع :

en.wikipedia.org/wiki/Tutu_(Mesopotamian_god)

ترجمه :

توتو خدای آفریننده در دین باستان بین النهرین است . او خدای حامی بورسیپا [منطقه ای] در نزدیکی بابل ، در زمان سلطه حمورابی بود، اما بعدها توسط نبو جایگزین شد.

در انوماالیش درباره توتو سخن میگوید که او « ایجاد میکند طلسمی که خدایان میتوانند استراحت کنند » و که « او هست بزرگترین در میان اجتماع خدایان و هیچ یک از آنها برابر با او نیست » یکی دیگر از نسخه ها بیان میکند که توتو « گریه میکند و لذت را به غم و اندوه در دل میدهد » .

و حال مشخص است که مردوک تنها آفریننده هیچ گاه نبوده است و خدای یکتایی هم در کار نیست برای مردوک گوساله و قدرت توتو در کتیبه های انوماالیش کم نیست . بنابراین مردوک گوساله ، ایزدی بوده عین بسیاری از ایزدان دیگر که تنها بواسطه پایتخت شدن شهر بابل درجه اش بالا رفت یعنی دلایلی کاملاً سیاسی و هیچ گاه نیز خدای قادر و خالق کلی نبود و نشد تا جایی که در رویدادنامه نبونئید ما سین را می بینیم که شروع به قدرتمند شدن دارد میکند . بنابراین کورش صاحب استوانه خدایی ناتوان و گوساله را ستاییده است و برای وی فرزند نیز قائل شده است .

دیاکونوف میگوید :

 

اگر بخواهیم در نهایت بنا به گفته دیاکونوف که خالی از اعتبار هم نیست برویم جلو و بگوییم کورش برای مردم بابل مردوک را پرستید ، در نتیجه باید بگوییم که کورش یک بی خدا بوده است که هر خدایی را می پرستیده است آنهم برای جلب توجه پرستندگان آن خدا . درباره گفته شروین وکیلی هم که کورش به همه خدایان باور داشته یا کلا بی خدا بوده است باید گفت در این حالت است که فرد میتواند هر خدایی را بپرستد چون کلاً بی خداست و فرقی برایش ندارد اما این قسمت سخنان شروین وکیلی که کورش هر خدایی خدایش باشد که این یعنی هیچ یک از خدایان برای کورش فرقی ندارند چون به همه باور دارد ، صحیح نیست چرا که اصولاً یک خدا چون مردوک بطور کل نظامی که در آن بوده است با خدایی همچون اهورامزدا و حتی زروان و میترا فرق دارد ، مردوک در ابتدای کار خدایی ساده بوده و البته بت داشته است و همچنین نمادش گوساله بوده است و اینکار کورش توهین به اهورامزدا است و همچنین خدایانی که در آیین هندو ستایش میشده اند در آیین زرتشت دیو بوده و دشمن ایزدان حساب میشدند و بازهم آیین خدایی همچون میترا بطور کل مغایر آیین پرستش اهورامزدا بوده است و ... تمام اینها بیان میکند به هیچ عنوان نمیشود یک نفر به تمام خدایان باور داشته باشد چرا که هر آیینی اصولا خدایان آیینهای دیگر را نفی و رد میکند و خدایان خود را حاکم جهان میداند و این قسمت سخن آقای وکیلی خنده دار است تا اینکه ذره ای علمی باشد. در نهایت این شرک صریح و محرز کورش دوم هخامنشی است که بر هر خواننده عاقلی نمایان است.

برخی باستانگرایان افراطی که ید بیضایی در تحریف و جعل دارند و به راستی که در این هنر عجب مهارت شگفتی دارند آمده و این ادعا را مطرح کرده اند که استوانه کوروش را کاهنان بابلی نوشته اند!! در پاسخ باید بگوییم نهایت امر این است که تنها سه حالت را میتوان فرض کرد:

نخست آنکه محتوای استوانه به دستور کوروش نوشته شده است که شرک کوروش محرز است.

دوم آنکه کاهنان بابلی با نظارت و تأیید کوروش این استوانه را نوشتند که بازهم شرک کوروش هویداست.

سوم آنکه قسمتی از استوانه مربوط به کوروش و به فرمان او بوده و قسمتی دیگر را خود کاهنان بابلی اضافه کردند.

 

نمیشود کل استوانه را بی ربط به کوروش دانست که در این صورت تمام سخنانی که در استوانه از زبان کوروش بیان شده است بلوف بحساب آمده و باطل؛ در نتیجه این استوانه را بــــــاید استوانه کاهنان بابلی بخوانند و غلط زیادی است که نام کوروش را بر این استوانه بیاورند. اما بهتر است ببینیم نه باستان گرایان افراطی کوچه و خیابان که پژوهشگران و مشاهیر این حوزه من باب این مهم چه میگویند، پیرنیا که باستانگرا بودن و البته دانشش در این حوزه وی را از مشاهیر باستانگرایی کرده است در این رابطه میگوید [مطلب مرحوم پیرنیا در این رابطه را دوست گرامی مان آقای شادفر متذکر شدند]:

 

لینک مرتبط :

شرک کورش براساس کورش نامه گزنفون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی