مکتب رئالیسم

واقعیت (حقیقت آنچه که هست و وجود دارد)

مکتب رئالیسم

واقعیت (حقیقت آنچه که هست و وجود دارد)

مکتب رئالیسم
آخرین نظرات

صفر تا صد پادشاهی کورش هخامنشی (14)

يكشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۲۹ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

 

کورش و کشتار مردم اپیس، دروغ یا واقعیت ؟

 

در این بخش قصد داریم تا صفر تا صد یکی از مسائل را درباره کورش یعنی کشتار مردم اُپیس بررسی کرده و گفته باستان ستایان و پاسخ به گفته باستان ستایان را نیز بیان کنیم :

 

بخش اول

اجماع کم نظیر پژوهشگران بر این موضوع

[ موارد الف تا ن بجز مورد ل به نقل از ادیان نت اند ]

 

الف : مایکل لمونس :

After Persia conquered the Medes they focused their attention on the Babylonian’s cities. Nabonidus based his soldiers and administrators in Akkad while Belshazzar protected Babylon. When Cyrus attacked the soldiers at Opis on the Tigris river the inhabitants of Akkad revolted. The Persian army slaughtered the rebellious citizens of Akkad.

ترجمه: پس از اینکه پارس‌ها، سرزمین ماد را فتح کردند، همه توجه خود را بر شهرهای سرزمین بابیلون متمرکز کردند. نبونئید (شاه بابیلون)، در حالیکه (پسرش:) بلشصّر محافظ بابیلون بود، سربازان و فرماندهان ارتش خود را مستقر کرد. درآن هنگام، کورش به سربازان ارتش اکّدی (بابیلونی) در شهر اوپیس در کرانه رود دجله حمله کرد، پس اهالی آن منطقه قیام کردند، ارتش پارسی نیز مردم معترض را قتل عام کرد.

منبع :

Michael Ray Lemons, Cush to Mysterious Babylon, Dorrance Publishing, Pittsburgh: Pennsylvania, Pp 40-41 .

 

ب : ترئور روبرت برایس [ از بزرگ ترین پژوهشگران ] :

In 539 Opis was the site of a fierce and bloody battle between the Persian and Babylonian armies, under their respective kings Cyrus II and Nabonidus. The letter was defeated and fled for his life, while Cyrus plundered Opis and massacred its inhabitants .

 

ترجمه: در سال 539 (پیش از میلاد)، اوپیس بخشی از یک جنگ وحشتناک و خونین، بین کورش دوم (کورش کبیر) و نبونئید (پادشاه بابیلون) بود. کورش شهر اوپیس را غارت کرد و مردم آن را قتل عام نمود.

منبع :

Trevor Bryce, The Routledge Handbook of the Peoples and Places of Ancient Western Asia: From the Early Bronze Age to the Fall of the Persian Empire, London & NewYork: Routledge, Taylor & Francis, 2009, Pp 741 .

 

ج : بیل آرنولد [ از پژوهشگران بزرگ تاریخ یهود ] :

In the month of teshri, when Cyrus conducted a campaign at Opis on the banks of the Tigris against the army of the Babylonians, the people of Babylon took flight. He made off with plunder and killed the people .

ترجمه: در ماه تشری (از ماه‌های تقویم بابِلی)، هنگامی که کورش برای جنگ با ارتش بابیلون، به سوی اوپیس، در کرانه رود دجله لشکرکشی نمود، مردم بابیلون عقب‌نشینی کردند. او نیز ناگهان مردم را غارت و قتل عام کرد.

منبع :

Bill T. Arnold, Introduction to the Old Testament, Cambridge University Press, 2014, Pp 177 .

 

د : لیزبت فرید :

In the month Tashritu when Cyrus II did battle at Opis on the [bank of] the Tigris against the army of Akkad, the people of Akkad retreated. He (Cyrus) carried off the plunder (and) slaughtered the people .

ترجمه: در ماه تشریت (از ماه‌های بابِلی)، کورش دوم (کورش کبیر) در اوپیس (در حاشیه) رود دجله به نبرد علیه سپاه اکّد (ارتش بابیلون) پرداخت. مردم اکّد، عقب نشینی کردند، [کورش نیز پیشروی کرده] و غارت بسیار کرد، و مردم را قتل عام نمود.

منبع :

Lisbeth S. Fried, The Priest and the Great King: Temple-palace Relations in the Persian Empire, USA: Winona lake, Indiana, Eisenbrauns, 2004 (University of California, San Diegi, Biblical and Judaic Studies, Vol. 10), Pp 28 .

 

ه : آمِلی کورت [ از پژوهشگران معتبر ] :

In 539 a battle was fought at Opis east of the Tigris. In witch Cyrus was eventually victorious; that it was probably a hard-won victory is indicated by the fact that is ended in a massacre of the population of the city and extensive looting .

ترجمه: [در حوادث مربوط به حمله کورش به اوپیس] در سال 539 [قبل از میلاد] نبردی در اوپیس در حاشیه روز دجله رخ داد. نهایتاً کورش پیروز شد. این پیروزی -که احتمالا به سختی به دست آمد- حاکی از یک حقیقت است، و آن اینکه این فتح، با قتل عام مردم شهر اوپیس و یک غارت گسترده به پایان رسید.

منبع :

Retuals of Royalty, edited by David Cannadine & Simon Price, Cambridge University press, 1992, Vol. I (Usurpation, conquest and ceremonial: from Babylon to Persia), Amelie Kuhrt, Pp 48 .

 

و : کتاب « تاریخ باستان » از تألیفات دانشگاه کمبریج در قسمت مربوط به وقایع فتح اپیس :

He [Cyrus] carried off plunder [and] slaughtered the people. This reference in the Chronicle suggests that the Persians captured intact the main camp of Nabonidus' army and that, as is so often the case, the real killing of the engagement came after the Babylonians had fallen prey to fear and panic and had retreated from the field .

ترجمه: کورش، به غارت و چپاول پرداخت و مردم را کشتار نمود. این سند نشانگر این است که پارسی‌ها اردوگاه نبونئید را به طور کامل به غنیمت گرفتند و همانطور که در اغلب حالات روی میداد، کشتار واقعی در نبرد با دشمن، پس از ترس و وحشت و عقب‌نشینی بابیلونی‌ها رخ داد .

منبع :

The Cambridge ancient history, Edition 2,  Cambridge University Press, 1988 (2002), Vol. 4 [Persia, Greece & the Western Mediterranean C. 525 to 479 B.C], Pp 39 .

 

ز : ماریا بروسیوس :

In the autumn of 539 Cyrus' army took the city of Opis on the Tigris. He made an example of a city trying to resist the Persian army. and its inhabitants were brutally killed and the city plundered .

ترجمه: در پاییز 539 [پیش از میلاد]، ارتش کورش به شهر اوپیس در کرانه رود دجله رسید. او آن شهر را عبرت و نمونه‌ای برای [شهرهایی] که بخواهند در مقابل او مقاومت کنند، قرار داد. بدین صورت که او اهالی شهر اوپیس را وحشیانه کشتار و غارت کرد.

و همینطور بروسیوس با استناد به رویداد نامه نبونئید میگوید :

In the month Tashritu (September/October) when Cyrus did battle at Opis on the (bank of) the Tigris against the army of Akkad, the people of Akkad retreated. He carried off the plunder and slaughtered the people .

ترجمه: در ماه تشریت (تشرین) معادل سپتامبر و اکتبر، کورش در اوپیس (در حاشیه) رود دجله به نبرد علیه سپاه اکّد (ارتش بابیلون) پرداخت. مردم اکّد، عقب نشینی کردند، [کورش نیز پیشروی کرده] و غارت بسیار کرد، و مردم را قتل عام نمود.

منابع :

Brosius, Maria. The Persians, London ; New York : Routledge, 2006, p 11.
Ibid, p 11-12 ; Nabonidus Chronicle Col. III : 12-17 .

 

ح : پی‌یِر بریان :

This victory was followed by an immense haul of booty and the massacre of those who attempted to resist .

ترجمه: پیروزی کورش در نبرد اوپیس، با یک غارت وسیع [و گرفتن غنایم بسیار] و همچنین کشتارِ هر آنکس که در پی مقاومت بود، همراه شد.

منبع :

Pierre Briant, From Cyrus to Alexander: A History of the Persian Empire, Translatef by Peter t. Daniels, Winona Lake, Eisenbrauns, 2002, Pp 41 .

 

ط : ژان گلسنر [از پژوهشگران معتبر] در ترجمه رویدادنامه نبونئید :

Au mois de Tešrit, Cyrus ayant livré bataille à l’armée d’Akkad à Upû, sur la [rive] du Tigre, le peuple d’Akkad reflua. Il se livra au pillage et massacra la population .

ترجمه: در ماه تشرین (از ماه‌های تقویم اکّدی)،‌ کورش برای جنگ علیه ارتش اکّدی (بابیلون) به اوپیس رسید (در ساحل رود دجله). مردم عقب نشینی کردند، و او نیز مردم را غارت و قتل عام کرد.

منبع :

Glassner, Chroniques mésopotamiennes (Paris, 1993) p. 204 .

 

ی : پروفسور داندامایف [یکی از دانشمندان معتبر این حوزه] (بر اساس رویدادنامه نبونئید) :

The Persians inflicted a defeat on the Babylonians at the city of Opis, captured Sippar and then occupied Babylon without a battle and took Nabonidus prisoner

...

Cyrus created a bloodbath under the people and took away booty .

ترجمه: پارسیان، در شهر اوپیس، شکست سنگینی را به اکدی‌ها (بابِلی‌ها) تحمیل کردند و سیپار را گرفتند. سپس بابِل را بدون درگیری‌ اشغال کردند

...

کورش [در اوپیس] حمام خون به راه انداخت (مردم را قتل عام نمود) و غنایم بسیار گرفت.

منابع :

Encyclopædia Iranica, M. Dandamayev, Babylonian chronicles, August 19, 2011.


M. A. Dandamaev, A Political History of the Achaemenid Empire, NewYork: Leiden, 1989, Pp 47 .

 

ک : والتر هینتس [از دانشمندان مشهور این حوزه] :

کورش با سپاه بزرگ خود از میان گوتیوم به طرف جنوب حرکت کرد و از رود مرزی دیاله عبور کرد. اُپیس دژ شرقی‌ دیوار مادی اندکی پیش از پیوستن دیاله به دجله قرار داشت. کورش در آغاز سال 539 [قبل از میلاد] به این شهر رسید و اُپیس محصاره و به آتش کشیده شد. ایرانیان از سر دوراندیشی با خود از کرکوک، قیر و قطران آورده بودند. در نبردهای خونین، اُپیس به تصرف درآمد. سپاه نبونید شکست خورد.

منبع :

والتر هینتس، داریوش و ایرانیان، ترجمه پرویز رجبی، چاپ چهارم، تهران: نشر ماهی، 1392. برگه 104 .

 

ل : استیون برگ :

 

م : پرویز رجبی :

کورش پس از پشت سر گذاشتن گوتیوم از رودخانه دیاله نیز گذشت و به پای دیوار میان دجله و فرات رسید، که شهرهای اُپیس و سیپار را در دو سوی خود داشت. اُپیس به تصرف درآمد و به آتش کشیده شد. از سالنامه نبونئید چنین بر می آید که در اُپیس کسانی که پایداری کرده اند کشته شده اند.

منبع :

کتاب هزاره های گمشده (هخامنشیان به روایتی دیگر) ؛ نویسنده : دکتر پرویز رجبی ؛ صفحه 126.

 

 

ن : جان مانوئل کوک :

با برگشتن نبونید در سال 539 از عربستان و بازگرداندن تمام شمایل های خدایان از جاهای مختلف کشور به پایتخت به منظور حمایت از بابل، وقایع نگار نبونید نیز دوباره شروع به کار می کند. احتمالاً حدود پایان ماه سپتامبر (اوایل مهر) است که کورش در نبردی در اوپیس بر مردم پایتخت کهن اَکَد پیروز می شود و آنان را با آتش و کشتار عام نابود می کند.

منبع :

جان مانوئل کوک ؛ شاهنشاهی هخامنشی ؛ ترجمه مرتضی ثاقب فر ؛ صفحه 64 .

 

ص : استاد رضا مرادی غیاث آبادی در ترجمه رویدادنامه نبونئید سال هفدهم :

سال هفدهم (538/539)

در ماه [آبـو؟] لـوگـال مَـردَه (خدای شهر اوروک؟) و دیگر خدایان از شهر مَـرَد، و خدا زَبَـدَه (= زَبَـبَـه، خدای شهر کیش) و دیگر خدایان از شهر کـیـش، خدابانو نـیـنْـلـیـل (همسر مردوک) و دیگر خدایان هـورسَـگـکَـلَـمَـه (؟) از بابل دیدار کردند. تا اینکه در پایان ماه اولـولـو (= آرامی: اِلـول/ فارسی باستان: کـاربـاشـیـا/ شهریور) همه خدایان از بالا و پایین به اَکَـد در آمدند. خدایان شهرهای بـورسـیـپـا، کـوتـهَـه و سیپار نیامدند.

در ماه تَـشـریـتـو (= آرامی: تـیـشـری/ فارسی باستان: بـاگَـیـادَئـیـش/ مهر)، هنگامی که کورش به سپاه اکد در شهر اُپـیـس (شاید در جای بغداد امروزی) بر کرانه رود دجله حمله کرد؛ مردمان اَکَـد بگریختند (عقب نشستند). اما او (کورش) همه مردمان شهر را از دم بکشت.

منابع مکتوب استاد غیاث آبادی برای ترجمه این رویدادنامه :

Grayson, A. K., Assyrian and Babylonian Chronicles, New York, 1975, 1- 15.
Grayson, A. K., “Babylonian Historical and Literary Texts, Toronto Semitic Texts and Studies III, University of Toronto Press, 1975.
Pritchard, James B., Ancient Near Eastern texts relating to the Old Testament, 3rd., Princeton University Press, 1969, 305- 307 (First edition 1950).
Walker, C. B. F., “Babylonian Chronicle 25: A Chronicle of the Kassite and Isin Dynasties”, in G. van Driel: Zikir Šumim: Assyriological Studies Presented to F.R. Kraus on the Occasion of His Seventieth Birthday, 1982.
Wiseman, D. J., Chronicles of Chaldean King, 1956.

منبع :

http://ghiasabadi.com/ruydadnameh.html

 

ع : آلبرت تن آیک اومستد :

آلبرت اومستد (از دانشمندان حوزه تاریخ ایران باستان):
آلبرت اومستد (مورخ مشهور و متخصص تاریخ هخامنشیان) در کتابی که آن را در باب تاریخ هخامنشیان نگاشته، با آن که در جای جای این کتاب حتی بعضا با تعصبات شدید به ستایش کوروش هخامنشی می پردازد، در یکی از گزارش های خویش - که مبتنی بر منابع کلاسیک زندگانی کوروش هخامنشی می باشد - چنین می نویسد:

نزدیک به آغاز اکتبر، کوروش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود و مردم اکد را با آتش سوزاند.پس از این نمونه ی ترس آور، دشمنانش دلاوری از دست دادند و در یازدهم اکتبر سیپار بدون نبردی گرفته شد.

اومستد، آلبرت تن آیک، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص68و69، ناشر: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ: سوم، 1383 خورشیدی. به نقل از وبلاگ حقانیت شیعه و پاسخ به شبهات

 

ف : دکتر حسین بادامچی :

وی که دارنده مدرک دکتری تاریخ حقوق باستان از دانشگاه جانز هاپکینز امریکا (Johns Hopkins University) است در کتاب «فرمان کورش بزرگ» می‌نویسد: کورش در حمله به بین النهرین، وقتی به ساحل دجله می‌رسد با سپاه اکد درگیر شده و آنان را شکست می‌دهد. سپس مردم اوپیس را غارت کرده و آنان را قتل عام می‌کند. البته جناب بادامچی با اینکه تحصیلات حوزوی دارند و تحصیلات خود را در در رشته تاریخ باستان در امریکا ادامه دادند، اما علاقه ایشان به کورش سبب شده که عبارت «قتل عام مردم به دست کورش» که در رویدادنامه نبونئید بیان شده را به قتل عام «تعدادی از مردم به دست کورش» تعبیر کنند. البته اگر فرض کنیم که کورش بخشی از مردم را کشتار کرده باشد و نه همه مردم را، باز هم چیزی از اصل قضیه کم نمی‌کند. چه اینکه کشتن همین تعداد افراد بی‌گناه هم قابل چشم‌پوشی نیست.

نکته: در متن اکدی رویدادنامه آمده که کورش در شهر اوپیس، nišu را قتل عام کرد. می‌دانیم که زبان اکدی (Akkadian) برادر و هم خانواده با زبان عربی است. به عبارتی دیگر، این واژه nišu از ریشه niš همان واژه ناسُ در زبان عربی به معنی «مردم» است.

[ به نقل از ادیان نت ]

بیان مدیر وبلاگ : اگر دقت کنید می بینید که عبارت «تعدادی از مردم» در پرانتز آمده است که نشان میدهد آقای بادامچی خود اینرا اضافه کرده اند و جزء ترجمه صریح متن نبوده است ، ما به اینکار ایراد نمی گیریم به این ایراد می گیریم :

به چه دلیلی دکتر بادامچی گفته است « تعدادی از مردم » ؟ این تعدادی از مردم از کجای متن و با کدام قرینه در آمده است ؟ در حالیکه هیچ چیزی در متن نیست که نشان دهنده تعدادی از مردم باشد . البته بازهم همین «تعدادی از مردم» نشان میدهد کورش مردم اپیس را ( هرچند همه شان را نه ولی قسمتی از این مردم عادی را ) کشته است . ایضاً در ترجمه دکتر بادامچی نیز nisu به مردم ترجمه شده و اگر اضافات مترجم را حذف کنیم ، ترجمه دکتر بادامچی نیز میشود « کورش آن مردم را کشت » ؛ بنابراین ترجمه این بند از رویدادنامه [ بدون دخل و تصرف مترجم ] بر طبق ترجمه دکتر بادامچی اشاره به قتل عام مردم توسط کورش دارد .

..........................................................................................................................

 

بخش دوم

گفتار عجیب باستان ستایان

 

طبق معمول وقتی که سندی برای چیزی درباره ایران باستان محکم باشد و برای پوشاندن آن نیاز به دروغ و تحریف باشد ، مگر میشود نام سایت خردگان را نشنید ؟ بنگرید :

این سایت جاعل که میگوید ابوریحان بیرونی کورش را کیخسرو میداند و از این دست خزعبلات ، و همینطور میگوید کورش میتواند کیخسرو در منابع ایرانی باشد و بازهم از این دست خزعبلات ، پاسخی محکم به جهلی بی انتها (اینجا، اینجا و اینجا).

 

حال بازهم تحریفی دیگر توسط باستان ستایان [ گفتار کذابان با رنگ مشکی و گفتار ما با رنگ قرمز است ] :

گفتار سایت خردگان :

یکی از اسناد بسیار مهم و ارزشمند درباره رویداد‌های زندگی کوروش بزرگ، رویدادنامه نبونئید می باشد. چندی است که در گفته‌ها و نوشته‌های ایران ستیزان [ گویا هرکسی که حقیقت را گفت ایران ستیز است !!! عین این می ماند که مغولها بگویند هرکسی از جنایات چنگیز خان حرف زد مغول ستیز است ] می‌بینیم که به یکی از بخش‌های این رویدادنامه استناد می‌شود و اینچنین نتیجه می‌گیرند که کوروش بزرگ در اوپیس به قتل عام مردم پرداخت!! در صورتی که با پژوهش‌های عمیق‌تر مشخص می‌شود [ براستی مشاهیری چون والتر هینتس و ... اهل پژوهشهای عمیق هستند یا یک انسان ساده که دکترا هم ندارد ، چه رسد به اینکه کرسی استادی در دانشگاهی معتبر داشته باشد ؟ ؛ براستی اینان چه اعجوبه هایی اند که سخن از پژوهش عمیق میزنند وقتی به اندازه نیمی از والتر هینتس و ... هم نیستند ؟ ] که چیزی راجع به قتل عام مردم در این رویدادنامه وجود ندارد و در واقع شکست سپاه دشمن توسط کوروش در آن آمده است [ اینان کجا و کی رویدادنامه نبونئید را نوشته اند که معنای آنرا تعیین میکنند ؟ که این سخنان بی اعتبار را میزنند ؟ ملاک ترجمه رویدادنامه پژوهش و تحقیق است یا گفته های یک انسان بی اعتبار بعد 2500 سال ؟ ] .

هرچند تعدادی از پژوهشگران غربی با توجه به ترجمه‌های اشتباه پیشین مواردی را در این باره مطرح کرده‌اند اما پس از اصلاح ترجمه اشتباه، دیگر استناد به آن گفته‌ها چندان منطقی نیست. دانش روز به روز در حال پیشرفت است به ویژه در پژوهش‌های تاریخی و فرهنگی که باید نگاه ویژه‌ای به پژوهش‌های نوین‌تر داشته باشیم.

تعدادی ؟ میتوان گفت اکثرا بر این باورند به جز یک نفر !!! ، آنوقت این تعدادی است ؟ جدای از این ، یک کسی یک ترجمه ای ارائه میدهد تمام ترجمه های دیگر باطل میشود ؟ آنهم نه ترجمه ای هماننده گاتهای زرتشت با آن پیچیدگی بلکه رویدادنامه نبونئید . یعنی صرف جدید بودن تمام گفته ها و ترجمه های پژوهشگران همگی باطل میشود ؟ این سخن کذب را کدام پژوهشگر معتبری بیان کرده است ؟

در این نوشتار به بررسی اجمالی بخش مورد بحث از رویدادنامه نبونئید می‌پردازیم.

رویدادنامه نبونئید با توجه به آنکه به نظر می‌رسد هم عصر با کوروش نگارش یافته است مورد استناد پژوهشگران قرار می‌گیرد که درباره جنگ اوپیس و فتح بدون جنگ و صلح آمیز شهر بابل نکات مهمی را دارد.

دکتر شاهرخ رزمجو که یکی از متخصصان زبان‌های باستانی میان رودان است و ترجمه مستقیم او از استوانه کوروش در تارنمای رسمی موزه بریتانیا (همان موزه‌ای که استوانه کوروش در آن نگهداری می‌شود) قرار دارد، اینچنین درباره اوپیس نوشته است:

کتیبه های بابلی، داستان سقوط شهر [بابل] را چنین بیان می‌کنند که نبونئید، به همراه سپاهش به جنگ کورش رفت. در اوپیس، نبردی میان سپاه ایران و اکد (سپاهیان نبونئید) روی داد که سپاه اکد شکست خورد و عقب نشینی کرد. نبونئید پس از شکست گریخت و به دنبال آن شهر سیپّر، شهر نزدیک بابل تسلیم شد. کورش بخشی از سپاهش را به فرهاندهی گوبارو (Gubaru) (به پارسی باستان گئوبَرووهَ = Gaubaruva) به سوی بابل فرستاد و او بابل را در روز ١۲ اکتبر (۲۰ مهر ماه) بدون جنگ تسخیر کرد. نبونئید در بازگشت به سوی بابل دستگیر شد (رزمجو، ١۳۸۹: ص ۷۰ و ۷١).

برخی از مترجمان، متن رویدادنامه نبونئید را طوری ترجمه کرده بودند [ طوری یا متن خود اینطور بیان میکند و باستان ستایان آنرا تحریف کرده و طور دیگری ترجمه کرده اند ؟ در ادامه خواهیم فهمید چه کسانی لغت را از معنای اصلی اش دور ساختند ] که کشتار مردم اکد (بابل) را القا می‌کرد اما شادروان پرفسور لمبرت [ پروفسور والتر هینتس و ... هم پروفسور نیستند ؟ اتفاقاً شادروان هم هستند ] به این موضوع پرداخت و سطر را با دقت بیشتری ترجمه کرد [ یعنی هرکسی که گفته ما را تأیید کرد دقتش بیشتر است حتی اگر تحریف کرد ] . دکتر شاهرخ رزمجو پژوهشگر موزه بریتانیا و استاد دانشگاه تهران در سومین همایش یادبود استوانه کوروش به این موضوع اشاراتی داشت و توضیحاتی را در این باره ارائه داد. به قول دکتر رزمجو، پرفسور لمبرت از بهترین متخصصان خط میخی دنیا بود که همیشه بهترین متخصصان دنیا اشکالاتشان را از ایشان می‌پرسدند [ کسانی همچون والتر هینتس و Trevor Robert Bryce و بیل آرنولد کی و کجا اشکالاتی را از این فرد پرسیدند ؟ واضح است که لمبرت است که باید اشکالاتش را از والتر هینتس بپرسد ؛ ببینید سخن گفتن عجیب باستان ستایان را ] . دکتر رزمجو اظهار داشت که متن را به پرفسور لمبرت نشان داد و ایشان هم تأیید کرد که چیزی راجع به قتل عام مردم در آن سطر نوشته نشده است. در واقع شکست سپاه دشمن توسط کوروش در آن بخش از رویدادنامه نبونئید نوشته شده است (رزمجو، ۱۳۹۲).

در بخش مورد بحث رویدادنامه نبونئید چنین مواردی آمده است:

در ماه تشریتو هنگامی که کوروش با سپاه اکد جنگ انجام داد، «نیشو»‌های اکد عقب نشینی کردند. او غنیمت گرفت و «نیشو»‌های اکد را کشت [یا شکست داد] (رویدادنامه نبونئید، ستون ٣، بند‌های ١۲-١۴).

برخی واژه «نیشو» را به مردم تعبیر کرده اند در حالی که این واژه با توجه به ساختار این متن، در اینجا غیر منطقی و بی معنی جلوه می‌کند، به طوری که پرفسور لمبرت معنای «سرباز» را صحیح تر تشخیص داده است [ 1 : واژه را از معنای اصلی اش دور کردند ؛ 2 : بجای آوردن سند و دلایل نقلی ، به دلایل عقلی روی آورده اند آنهم در مسئله ای با این تاریخ و قدمت !!!! تازه پروفسور لمبرت هم معنای سرباز را صحیح تر تشخیص داده است و حتی با قطعیت نگفته تنها همین معنی میتواند برای این باشد !!! اینها دیگر چه اعجوبه هایی اند . با دلایل بدون پشتوانه سندی و تنها بظاهر عقلی میخواهند معنای لغتی را از اصلش دور کنند آنهم برای سفید نمایی . بس است دروغ و تحریف . با کدام سند میگویند ساختار این متن واژه را از معنای اصلی اش دور میکند ؟ ] .

لمبرت تذکر می‌دهد که اصطلاح «سپاه اکد» نام درستی برای سپاه نبونئید است چون اکد به معنی کل سرزمین بابل است و احتمالا مردمی از سراسر بابل در سپاه نبونئید حضور داشته اند. اما اصطلاح «مردم اکد» برای نامیدن شهر اوپیس یا سیپر عجیب است چون فقط مردم محلی در آن نواحی حضور داشته اند. به عبارت دیگر اگر کشتار مردم محلی مورد نظر است عبارت «مردم اکد» رسا نیست. لمبرت پیشنهاد می‌کند که واژه نیشو را به معنی «افراد و مردان» تعبیر کنیم که در این صورت همان سپاه اکد مورد نظر است (بادامچی، ١٣٩١: ص ٣۴) [ نویسندگان رویدادنامه عاقل تر از آن بودند که بجایب واژه مردم ، واژه سرباز را بیاورند ، همچنین مردم اکد اشاره به مردمی دارد که ساکن اکد هستند ، از این واضح تر ؟ جدای از این ، با چه استنادی گفته میشود که تنها مردم محلی در آن شهر ساکن بوده اند و ابدا از هیچ کجای دیگر بابل در آن مکان هیچ کس حضور نداشته است ؟ ] .

این در حالی است که درباره اوپیس در دیگر منابع گزارشی نیامده است و ترجمه‌های نادرست از رویدادنامه نبونئید با دیگر منابع از جمله استوانه کوروش در تضاد است[ اولا که آیا تمام محتوای استوانه کورش در کدام منبع گزارش دیگری آمده است ؟ محتوای کتیبه بیستون در کدام منبع گزارشی آمده است ؟ ؛ غیر از این ، استوانه کورش را چه کسی بیان کرده ؟ خود کورش بعنوان یک فاتح ، آنوقت انتظار بیان جنایات را توسط یک فاتح دارید ؟ بنابراین باید گفته های چنگیز خان و اسکندر و ... تا برسد به هر پادشاه و فرمانروایی را هم راجع به خودشان کاملا قبول کرد [ اگرچه حتی یک آزمایش هم برای تعیین قدمت این استوانه روی آن انجام نشده است ] ] ، در بخش مورد بحث از رویدادنامه نبونئید به جنگی که سپاهیان نبوئنید با سپاهیان کوروش در حوالی اوپیس اتفاق افتاده است اشاره می‌شود که در آن سپاهیان نبونئید شکست سختی از کوروش خوردند. بر اساس همین رویدادنامه سپاهیان کوروش در ادامه شهرها را با صلح فتح کردند و کوروش از طرف مردم مورد استقبال قرار گرفت [ در کجای رویدادنامه نبونئید گفته شده است که کورش از طرف مردم اپیس مورد استقبال قرار گرفت ؟ این یک نمونه و جدای از اینها ، بعد از کشتاری که کورش در اپیس کرد، نکند انتظار دارید مردم بابل مقاومت کنند تا به سرنوشت مردم اپیس دچار شوند ؟ با ضربه شصتی که کورش در اپیس نشان داد ، بابلیان جز استقبال چاره دیگری نداشتند ] .

همانطور که در ادامه رویدادنامه نبونئید ذکر می‌شود:

هنگامی که کوروش سراسر با درود به بابل سخن می‌گفت شهر در امنیت و صلح بود (رویداد نامه نبونئید، ستون ۳، بند ۱۹) [ واعجبا !!! این چه ربطی داشت ؟ چه ربطی به مورد استقبال قرار گرفتن توسط مردم داشت ؟ مردم شهری را قتل عام کرده است آنوقت چون در اینجا گفته میشود بابل در صلح بود پس یعنی کورش یک نفر را هم نکشته است ؟ یعنی کورش هیچ کاری نکرد و تنها افسار اسب را گرفت و به بابل رسید آنهم چون اینجا گفته است بابل در صلح بود !!!! معلوم است که اینها سخنانی پوچ اند ، اینکه یک شهر در بازه زمانی در صلح باشد چه ربطی به صلح بودن کل کشور در کل زمان حمله کورش دارد ؟ مردم بابل بر طبق کدام سند تا قبل از کشتار مردم اپیس توسط کورش از کورش استقبال کردند ؟ وقتی مردم شهری را کشتار میکند که مقاومت کرده اند ، این یعنی مردم بابل نیز اگر مقاومت کنند به سرنوشت مردم اپیس دچار میشوند. اینها جدای از این است که رویدادنامه نبونئید از هنگامی که سخن از اسیر شدن نبونئید میزند دیگر رویدادنامه نبونئید نیست و رویدادنامه کوروش است چونانچه دیگر نبونئیدی نیست، این کوروش است که بابل را تصرف و حاکم آن شده است و یقیناً آنچه در رویدادنامه است نمیتوانسته بر خلاف رأی کوروش بوده باشد هماننده آنچه که در استوانه می بینیم، یعنی ما در حقیقت در این قسمت رویدادنامه سخنان کوروش یا آنچه را که بابلی ها با نظارت کوروش ثبت میکردند می بینیم. ] .

با توجه به اشتراکی که در منابع وجود دارد، می‌توان گفت که جنگ کوروش و بابل ریشه در اتحاد نبونئید، پادشاه بابل با کرزوس پادشاه لودی برای حمله به کوروش داشت. طبیعتا از آنجایی که نبونئید خطر بزرگی برای قلمروی کوروش محسوب می‌شد [ آیا بر این اساس اسرائیل و آمریکا خطر بزرگی برای قلمرو ما محسوب نمیشوند ؟ با این احتساب تصرف اسرائیل با تصرف بابل فرقی ندارد ؛ جدای از این ، این چه ربطی به کشتار مردمی که برای جلوگیری از تصرف شهرشان مقاومت کرده بودند داشت ؟ ] ، کوروش به مقابله با وی پرداخت (نگاه کنید به:

دلایل کشور گشایی کورش از دید خردگان

 

یش از هر چیز باید توجه داشت که همه وسعت قلمروی کوروش، به دلیل تصرفات خود او نبود. کوروش توانست بدون جنگ خاصی سرزمین وسیع ماد را به فرمان خود در آورد [ اما رویدادنامه نبونئید و تاریخ هرودوت و گزنفون گفته دیگری دارند ، کودتای نظامیان سپاهیان آستیاگ چه ربطی به این دارد ؟ کورش آماده جنگ با سپاهیان آستیاگ بود که این مشهود است و البته تحریف باستان ستایان نیز ] . بر اساس رویدادنامه نبونئید، پادشاه ماد با سپاهیانش به کوروش یورش برد اما سپاهیان ماد بر پادشاه خود شوریدند و پادشاه ماد را تحویل کوروش دادند (نک: رویدادنامه نبونئید، ستون ۲، بند های ۱ و ۲)

با توجه به این موضوع می‌توان کوروش را پادشاه مشروع ماد دانست.

متن قسمت فوق از رویداد نامه نبونئید این چنین است :

شاه آستیاگ، سپاهش را فراخواند. آنان بسوی کورش، شاه اَنشان به پیش تاختند تا به نبردی پیروزمندانه با او در آیند. اما سپاهیان آستیاگ [ و نه مردم ] بر شاه خود شوریدند. او را به زنجیر کشیده و به کورش سپردند. آنگاه کورش، بسوی کشور هگمتانه پیش تاخت و سرای پادشاهی او را تصرف کرد. سیم و زر و دیگر کالاهای گرانبهای کشور هگمتانه را به غنیمت برگرفت و به اَنشان برد .

مورد فوق ، کودتای نظامی است یا مشروعیت ؟ براستی بر همین اساس اینان باید کودتای 28 مرداد را به رسمیت شناخته و مصدق و آیت الله کاشانی را خائن و محمد رضا پهلوی را صادق و حاکم مشروع ایران بدانند . جهل باستان ستایان حد و مرزی دارد ؟ معلوم است که نه .

حتی به گفته مورخان یونانی، پدربزرگ مادری کوروش، شاهنشاه پیشن ماد بود. اگر از پیوند خویشاوندی کوروش با مادها هم صرف نظر کنیم، چنین می‌نماید که مادها پادشاهی کوروش را پذیرفته بودند. تمدن ماد تأثیر بسیار زیادی در شاهنشاهی هخامنشی گذاشت و به عبارتی می‌توان هخامنشی را ادامه ماد دانست.

 

اولاً که همه مورخان یونانی چنین نظری ندارند و بعنوان مثال کتزیاس میگوید پدر کوروش یک راهزن بوده است و نسب کوروش از سمت مادری هم به شاهنشاه ماد نمیرسد. ثانیاً کوروش در جنگ بر مادها پیروز شد که از قضا اینرا تمام مورخان یونانی تأیید میکنند و این سخن که مادها پادشاهی را پذیرفته بودند وقتی که در جنگ مغلوب شده و پادشاهشان اسیر میشود مضحک و خنده دار نیست که کسی بخواهد آنرا دال بر همبستگی بگیرد؟! ثالثاً در رابطه با تأثیر مادها با هخامنشیان باید بگوییم که هخامنشیان تأثیر زیادی پذیرفتند ، مادها تأثیر نگذاشتند :

 

بقلم ویل دورانت :


پارسیها زبان آریایی، و الفبای سی و شش حرفی خود را از مردم ماد گرفتند، و همین مادها سبب آن بودند که پارسیها، به جای لوح گلی، کاغذ پوستی و قلم برای نوشتن به کار بردند و به استعمال ستونهای فراوان در ساختمان توجه کردند. قانون اخلاقی پارسیها – که در زمان صلح صمیمانه به کشاورزی بپردازند، و در جنگ متهور و بی باک باشند -، و نیز مذهب زردشتی ایشان و اعتقاد به اهورمزدا و اهریمن و سازمان پدرشاهی، یا تسلط پدر در خانواده، و تعدد زوجات و مقداری قوانین دیگر پارس – که از شدت شباهت با قوانین ماد سبب آن شده است که در این آیه کتاب دانیال : « تا موافق شریعت مادیان و پارسیانی که منسوخ نمی شود » ذکر آنها باهم بیاید - همه ریشه مادی دارد.

ویل دورانت ، تاریخ تمدن ، جلد اول ، صفحه 406 .

بر اساس فوق باید گفت که تمدن هخامنشی هیچ چیزی از خود ندارد ، هیچ چیز . در حقیقت این هخامنشیان بودند که پس از پیروز شدن بر مادها از ایشان تأثیر پذیرفتند نه اینکه بدلیل همبستگی و از این دست خزعبلات مادها بخواهند روی هخامنشیان تأثیر بگذارند. اما تنها مادها نبودند، پروفسور کریستین سن در اینباره میگوید:

 

حال آیا پارسها با اهل بابل هم همبستگی داشتند؟ به یقین بر هیچ احد عاقلی پوشیده نیست که بابل با جنگ هماننده امپراطوری ماد تحت سلطه پارسها درآمد. در رابطه با کفایت و کاردانی کوروش و داریوش که البته کاردانی کوروش را در فتح اپیس می بینیم و کفایت داریوش را نیز در قتال های زیادی که برای سرکوب قیام های مختلف و البته متعدد زمان خود انجام داد مشاهده میکنیم (چنانچه در کتیبه بیستون به آنها اشاره میکند). اما اینها تنها در سیاست و جنگ بوده است و پارسها حتی در بنای دربار خودشان هم ناتوان بوده اند:

دیگر تصرفات کوروش هم به دلیل حملات دیگر کشورها به ایران و یا اتحاد آنها علیه کوروش و خطر آفرینی آنها بوده است. پژوهش گران اتفاق نظر دارند که آستیاگ (پادشاه ماد) و کرزوس (پادشاه لودیه) در ابتدا قصد حمله به کوروش را داشتند. کوروش اگر صرفاً قصد جهانگیری و کشورگشایی داشت، می‌توانست با توجه به قدرتی که به دست آورده بود، به راحتی هند، مصر و حتی تمام سرزمین‌های یونانی نشین را از آن خود کند.

درباره گفته فوق که « کوروش اگر صرفاً قصد جهانگیری و کشورگشایی داشت، » :

1 : یکی از دلایل کورش همواره کشور گشایی بوده و در این هیچ شکی نیست چونانچه به طرق دیگری هم میتوان رفتار کرد اگر کسی نخواهد جنگ کند ، کورش برای تصرف لودیا پیش دستی کرد و نیرنگ زد .

2 : آیا کورش به مرگ طبیعی آنهم پس از نیم قرن پادشاهی مرد که میگوید به فلان مناطق لشکر کشی نکرده است ؟ اگر زنده می ماند آیا به آن مناطق لشکر نمی کشید ؟ پاسخ معلوم است : خیر ، بر طبق تاریخ هرودوت کورش در جنگ کشته شد و همچنین مدت پادشاهی وی نیز در محدوده سی سال بوده است ( حتی از ناصرالدین شاه هم که ترور شد کمتر ) حال با این احتساب روی چه حساب گفته میشود که کورش نمیخواسته به آن مناطق حمله کند ؟ .

3 : آیا کسی با اطمینان میتواند بگوید کورش حتی یک لشکر کشی ساده هم به آن مناطق ابدا نداشته است ؟ براستی یعنی تاریخ 2500 سال پیش اینقدر واضح و روشن است ؟

4 : با چه دلیلی این باستان ستا ادعا کرده است که کورش براحتی میتوانست مصر و تمام سرزمین های یونان نشین را تصرف کند ؟ آیا کورش بمب اتم داشته است ؟ معلوم است که خیر ، پس این ادعا هم ادعایی سراسر بلوف است . دیاکونوف میگوید :

 

 

دیاکونوف همچنین در جای دیگری میگوید:

آنچکه مشخص است این است که کمبوجیه به یکباره و فی البداهه به فکر تصرف سرزمین مصر نیافتاده بود و مصر هم کم کشوری از لحاظ قدرت نبوده است.

هرودوت نیز در اینباره میگوید :

آنچکه مسلم است این است که مصر از زمان کورش مورد توجه هخامنشیان بوده است و در زمان کمبوجیه این مهم یعنی حمله مصر انجام شد .

همچنین درباره سرزمین های یونان نشین هم هخامنشیان پس از کوروش نیز که یعنی در اوج قدرتشان بوده اند و هماننده زمان کوروش نوپا هم نبوده اند با اینکه با امپراطوری یونان وارد جنگ شدند ولی نتوانستند تمدن یونان را هماننده بابل و ماد و ... به تصرف خود درآورند. هیچ پژوهشگر معتبری این سخن گزاف و کذب را که هخامنشیان در زمان کوروش میتوانستند تمام سرزمین های یونان نشین را تصرف کنند بیان نکرده و هیچ سند و پشتوانه ای (ولو یک مورد هم) برای این ادعای کذب وجود ندارد. باستان ستای افراطی و متعصب یک سند که هیچ بلکه حتی نقل قول یک پژوهشگر در حد و اندازه ی والتر هینتس و دیاکونوف و پی یر بریان و ... را هم نمیتواند در تأیید گفته های مهمل خود بیاورد.

درباره سخنان دیاکونوف راجع به کورش باید بگوییم که مصادیق دیاکونوف بنظر ما برای اینکه کورش را یکی از بزرگترین شخصیت های تاریخ بدانیم کافی نیست .

حسن پیرنیا درباره اتحاد قدرت‌های بزرگ منطقه علیه ایران در زمان کوروش نوشته است که تسخیر ماد باعث تشویش دول همجوار و غیر همجوار گردید. سه دولت نامی آن زمان یعنی لودیه، بابل و مصر داخل مذاکره شدند که در مقابل کوروش اتحاد سه گانه‌ای تشکیل دهند. بدین ترتیب کرزوس، پادشاه لودیه، نبونئید، پادشاه بابل نو و آماسیس دوم، پادشاه مصر علیه کوروش هم پیمان شدند (پیرنیا، ۱۳۶۲: ص ۸۴).

اتحاد دشمنان کوروش با یکدیگر هم در تاریخ هرودوت و هم در کوروش نامه گزنفون بیان شده است و چنین مطلبی که در منابع اشتراک دارد، بسیار محتمل است (نک: هرودوت، کتاب ۱، بند ۷۷ و ۱۵۳؛ گزنفون، دفتر ۲، بخش ۱، بند ۵) [ آیا کشتار اپیس نیز در بین پژوهشگران اشتراک نداشت ؟ ؛ جدای از این ، تواریخ هرودوت و گزنفون در شرک هخامنشیان هم با هم اشتراک دارند : نک : هرودوت کتاب 1 بند 131 [ قسمتهای دیگری هم است ] و گزنفون کتاب 8، فصل 7 سخن از اعتقاد کورش به خدایان است ، حال آیا نباید اینرا نیز قبول کنیم ؟ البته ما بعنوان مثال کاملاً منکر به هم پیوستن سپاهیان اسپارت و لیدی برای جنگ با کورش نمی شویم اما باید بگوییم که مسئله این است که اگر کسی بخواهد با اتکا به این تواریخ جلو برود پس باید شرک هخامنشیان را نیز قبول کند و همچنین بنای پاسارگاد نیز نمیتواند ربطی به مقبره کورش داشته باشد ، آیا اینرا نیز نباید قبول کرد ؟ ].

در کوروش نامه گزنفون چنین دیدگاهی در جملات کوروش هم به چشم می‌خورد. گزنفون از زبان کوروش می‌نویسد:

نباید که در این جا بشکیبیم و چشم به راه دشمن باشیم تا آید و تازد به زادبوم مان و ویران کند این مرز را، نه، بر ماست که بر وی بتازیم، به بیش ترین شتاب، و جنگ را به زادبوم ایشان کشانیم (گزنفون، دفتر ۳، بخش ۳، بند ۱۴).

گزنفون همچنین میگوید :

سپاهیان کورش پس از صدور فرمان، از جا حرکت کردند. از بستر رودخانه وارد دیوار ضخیم شدند و از آن گذشتند و به شهر سرازیر شدند. هرکس در راه دیده میشد یا در زیر تیغ سربازان کشته مى شد و یا دیوانه وار فرار میکرد سربازان گاداتاس به این فریادهاى هو لانگیز آنگونه جواب مى دادند که گویى در جشن و شادى شریک آنان اند و به سرعت زیاد متوجه قصر سلطان شدند. ستون هایى که تحت فرمان دهى گاداتاس و گوبریاس پیش روى مى کردند چون به دروازه هاى قصر رسیدند آنها را بسته یافتند. عده اى بر قراولان که گرد آتشى جمع و مشغول نوشیدن بودند تاختند و آنها را از پا درآوردند. همه جا غوغاى مهیبى برپا شد و غلغله عظیمى در شهر افتاد. کسانى که در داخل قصر بودند از غوغاى خارج دچار بهت و رعب موحشى شدند.
سلطان فرمان داد تحقیق کنند چه خبر است. عده اى قراول به دروازه ها دویدند و درها را باز کردند. گاداتاس و سربازانش چون درها را گشوده یافتند به سر قراولان تاختند و هرکس را یافتند از دم تیغ گذراندند تا به شخص سلطان رسیدند. پادشاه آشور سراسیمه به پا ایستاده و قداره خود را از غلاف کشیده و مات و متحیر بود. عده اى از سربازان گاداتاس و گوبریاس بر او حمله بردند و شاه و عموم حضار را از پاى درآوردند. تنى چند از آنان پا به فرار گذاردند و عد هاى حمله آوردند ولى به احدى
فرصت داده نشد و جملگى به خاک هلاک افتادند. کورش به سواره نظام و سربازان خود امر داد هرکه در کوچه ها یافتند بکشند و به جارچیان که زبان آشورى مى دانستند فرمان داد ندا برآورند که مردم در خانه خویش بمانند و قدم بیرون ننهند والا خونشان هدر است.

( گزنفون ، کورش نامه ، ترجمه رضا مشایخی ، صفحات 214 و 215 )

همچنین است در ترجمه ای دیگر :

پس از اینکه این گُفتگوها انجام گرفتند، کوروش و مردانش پیشرویِ خود را آغازیدند. و از آن کسانیکه در راه با آنها برخورد میکردند، برخی با شمشیرِ سربازانِ کوروش بر خاک اُفتادند، و برخی به خانه هایِ خودشان گُریختند، برخی از رهگُذران بر آنها فریاد زدند؛ و گُبریاس و مردانش نیز بر آنها بانگ زدند، انگار اینکه آنها یارانِ خوشگُذرانِ آنها در جَشن باشند. مَردانِ کوروش با آن تُندی که میتوانستند به پیش رفتند و بِزُودی به کاخ رسیدند.

گُبریاس و گاداتاس و نیروهایِ زیر فرماندهی آنها دروازه هایی را که به کاخ راه داشتند، بسته یافتند، و کسانیکه گُمارش (ماموریت) ویژه برایِ تازش به نگهبانانِ کاخ را داشتند، در هنگامیکه نگهبانان درهالِ باده نوشیدن در کنارِ اَفروزه هایِ (شعله های) آتش هایِ درخشنده نشسته بودند، بر آنها یورش بُردند و بدونِ اینکه دَرنگی کُنند، با نگهبانانِ کاخ همانگونه برخورد کردند که با دُشمن میکنند.

ولی، هنگامیکه به دُنبال آن، هیاهو و داد و بیداد پیش آمد، کسانیکه درونِ کاخ بودند، آن همهمه را شنیدند، و در پیروی از دستور پادشاه تا ببینند چه چیزی پیش آمده است، برخی از آنها درب هایِ کاخ را گَشودند و به بیرون جَهیدند.

و هنگامیکه گاداتاس و مَردانش دیدند که درب هایِ کاخ باز شُده اند، به کاخ یورش بُردند. و آنها در پیگردِ نگهبانانی که به درون کاخ میگُریختند، با تُندی به درونِ کاخ دویدند؛ و درهالیکه در درگیری با نگهبانانِ کاخ، از راست و چپ بر آنها زخمه میزدند (ضربه میزدند)، به نشستگاهِ پادشاه رسیدند؛ و آنها پادشاه را در نِهِشتی (وضعیتی) یافتند که هم اکنون خنجر به دست برخاسته بود.

و گاداتاس و گُبریاس و همراهان آنها، بر پادشاهِ بابل تَروَنیدند (غلبه کردند) و بر او چیره گشتند؛ و آنها نیز که در گردِ پادشاه بودند از پای درآمدند، یکی در پَناهگاهی که پیدا کرده بود، دیگری هنگامیکه درهال گُریختن بود، و دیگری در هنگامیکه تلاش میکرد که با هر چیزی که میتوانست از خودش پدافندگری کُند.

کوروش سپس گُروهان هایِ اسپواران را به پیرامون و به میانِ خیابان ها فرستاد و این فرمان ها را به آنها داد تا همۀِ کسانی را که در بیرون از خانه هایشان مییابند، ازپای دربیاورند، درهالیکه او به سربازانی که زبان آشوری میداندستند دستور داد تا به آگاهی کسانیکه در خانه هایشان بودند برسانند، که آنها باید در آنجا بمانند، چونکه اگر کسی در بیرون از خانه دستگیر شود، کُشته خواهد شُد.

( گزنفون ، کورش نامه ، ترجمه خشایار رخسانی ، صفحات 543 و 544 )

همچنین است در ترجمه انگلیسی :

When these words were spoken, they advanced.1 And of those they met on the way, some fell by their swords, some fled back into their houses, some shouted to them; and Gobryas and his men shouted back to them, as if they were fellow-revellers. They advanced as fast as they could and were soon at the palace.

1 Babylon falls


 And Gobryas and Gadatas and their troops found the gates leading to the palace locked, and those who had been appointed to attack the guard fell upon them as they were drinking by a blazing fire, and without waiting they dealt with them as with foes.

But, as a noise and tumult ensued, those within heard the uproar, and at the king's command to see what the matter was, some of them opened the gates and ran out.

 And when Gadatas1 and his men saw the gates open they dashed in in pursuit of the others as they fled back into the palace, and dealing blows right and left they came into the presence of the king; and they found him already risen with his dagger in his hand.

1 Gobryas and Gadatas avenge their wrongs

And Gadatas and Gobryas and their followers overpowered him; and those about the king perished also, one where he had sought some shelter, another while running away, another while actually trying to defend himself with whatever he could.

Cyrus then sent the companies of cavalry around through the streets and gave them orders to cut down all whom they found out of doors, while he directed those who understood Assyrian to proclaim to those in their houses that they should stay there, for if any one should be caught outside, haught outside, he would be put to death.

گزنفون ، کورش نامه ، کتاب هفتم بخش پنجم ، بندهای 26 الی 31 ؛ بنگرید :

Xenophon. Xenophon in Seven Volumes, 5 and 6. Walter Miller. Harvard University Press, Cambridge, MA; William Heinemann, Ltd., London. 1914.

تأکید اصلی گزنفون در کوروش نامه بر روی منش کوروش بوده است [ منش کورش را در گفته های فوق دیدیم ] و بینش کوروش درباره اقدام پدافندی را به زیبایی ترسیم کرده است. این اندیشه بعد از پیروز یافتن کوروش بر دشمنان هم به چشم می‌خورد:

ما این کشوران به بیداد نگشوده ایم، ما به ستم دست نیانداختیم بر دیگر کشوران و به زور نتاختیم بر آنها، که بر ما تاختند دیگران و ما به پدافند خویش ایستادیم (گزنفون، دفتر ۷، بخش ۵، بند ۷۸).

گزنفون همچنین بیان میکند :

But Cyrus, finding the nations in Asia also independent in exactly the same way, started out with a little band of Persians and became the leader of the Medes by their full consent and of
the Hyrcanians1 by theirs; he then conquered Syria, Assyria, Arabia, Cappadocia, both Phrygias, Lydia, Caria, Phoenicia, and Babylonia; he ruled also over Bactria, India, and Cilicia; and he was likewise king of the Sacians, Paphlagonians, Magadidae, and very many other nations, of which one could not even tell the names; he brought under his sway the Asiatic Greeks also; and, descending to the sea, he added both Cyprus and Egypt to his empire.

1 The extent of his kingdom

چنانجه مشاهده میکنید کورش در هند و فلسطین و فینیقیه (لبنان) و ... دخالت نظامی داشته است ؛ حال آیا تمام این سرزمین ها همگی اول بر کورش تاختند ؟ پاسخ واضح است ، خیر ، بلکه قصد کورش بعنوان یک پادشاه کشور گشا باعث دخالت های نظامی در جاهایی همچون فلسطین شده بود .

  گزنفون ، کتاب 1 ، بخش 1 ، بند 4 ؛ بنگرید :

Xenophon. Xenophon in Seven Volumes, 5 and 6. Walter Miller. Harvard University Press, Cambridge, MA; William Heinemann, Ltd., London. 1914.

«به ستم دست نیانداختن بر دیگر کشوران»، در استوانه کوروش و حتی رویدادنامه نبونئید هم به چشم می‌خورد [ چنانچه با اتکا به سخن چندین پژوهشگر بیان کردیم ، در رویدادنامه نبونئید چیز دیگری به چشم می خورد و طبق متن صریح رویدادنامه ، کورش وقتی مردم مقاومت کردند دست به کشتارشان میزند؛ همچنین است که در استوانه کورش این نیز به چشم میخورد : http://offer13.blog.ir/post/140 ] . به نظر می‌رسد کوروش علاقه به شکست دشمنانش بدون خون ریزی و جنگ داشته است [ اولا که هر پادشاهی این را میخواهد که با کمترین تلفات سرزمینی را فتح کند و این هیچ ربطی به کورش تنها ندارد و دوما بحث سر وقتی است که مردمی مقاومت کنند که اینجاست که کورش روی به کشتار می آورد ، به نظر می آید این گفته بر اساس همان ادعاهای کذب قبلیست که ردش کردیم و وقتی مردم اپیس مقاومت کردند ، کورش روی به کشتارشان آورد ] . همانطور که سربازان پادشاه ماد به کوروش پیوستند و سرزمین ماد به زیر فرمان کوروش در آمد [ اولا که سربازان ماد کودتای نظامی کردند و دوما تمامشان هم به کورش نپیوستند ] .

پیش از این اشاره شد که پژوهش گران اتفاق نظر دارند که آستیاگ (پادشاه ماد) و کرزوس (پادشاه لودیه) در ابتدا قصد حمله به کوروش را داشتند [ آیا پژوهش گران بر چیز دیگری همچون کشتار مردم اپیس و ... اتفاق نظر نداشتند ؟ و تنها یک پژوهشگر سخنی دیگر زده بود ؟ ] ، اما پس از شکست کرزوس کماکان خطر برای کوروش باقی ماند. طبیعی است که اتحاد دوباره قدرت‌های بزرگ منطقه یعنی بابل و مصر -که سابقه اتحاد علیه ایران را داشتند- می‌توانست خطر آفرین باشد اما این بار نارضایتی‌های داخلی بابل باعث فتح این شهر شد

واعجبا !! نارضایتی های داخل شهر بابل !! :

1 : سند برای نارضایتی مردم بابل ؟ .

2 : طبق تاریخ هرودوت عامه مردم بابل از زمان تصرفش بدبخت تر شدند :

این ترتیب اکنون از طرف مردم فقیر طبقه عامه که از موقع تسخیر بابل مورد بدرفتاری فاتحین خود شده و از دست آنها خانواده های ایشان به بدبختی افتادند رفتار میشود .

منبع : تاریخ هرودوت ، ترجمه به انگلیسی : جرج راولین سن ، ترجمه به فارسی : وحید مازندرانی ، صفحه 131 .

پس از اشغال بابل (بدست کورش) مردم آن دیار چنان بدبخت شدند که دختران خود را به روسپی گری وا میداشتند .
منبع : تاریخ هرودوت ، ترجمه دکتر سنگاری ، صفحه 126 .

همچنین :

پارسیها، در دوره دویست ساله شاهنشاهی خود، کاری نکردند که از تباین و اختلاف میان ملتهای زیر فرمان ایشان بکاهد، یا از تأثیر بد نیروهای گریز از مرکزی که سبب از هم پاشیده شدن شاهنشاهی بود جلوگیرد؛ به این قانع بودند که برآمیخته ای از ملتها حکومت کنند، و هرگز در صدد آن بر نیامدند که از آنها دولت حقیقی واحدی به وجود آورند.
ویل دورانت ، تاریخ تمدن ، مترجم : احمد آرام و دیگران، جلد یکم ، صفحه ۴۴۲ .

بنابراین مردم بابل باید از کورش ناراضی باشند نه نبونئید .

3 : سند برای اینکه تا قبل از کشتار مردم شهر اپیس ، مردم بابل میل به کورش داشتند و از نبونئید ناراضی بوده اند ؟ .

4 : ببینیم نبونئید محبوب تر بوده است یا هخامنشیان :

استاد رضا مرادی غیاث آبادی در این باره میگوید :

داریوش در بند شانزدهم از ستون اول کتیبه بیستون گزارش می‌کند که شخصی به نام نَدینتوبِل که خود را پسر نبونید معرفی می‌کرد، قیام کرد و با حمایت همه مردم شاه بابل شد. داریوش چند ماه بعد و در بند چهاردهم از ستون سوم همان کتیبه مجدداً گزارش می‌کند که شخص دیگری نیز به نام اَرَخَه که خود را پسر نبونید معرفی می‌کرد، قیام کرد و با حمایت همه مردم شاه بابل شد. هر دوی این قیام‌ها توسط داریوش سرکوب شدند.

حال سؤال اینجاست که تناقض بین گزارش‌های کورش و داریوش چگونه حل می‌شود؟ اگر مردم از نبونید ناراضی بوده و خواهان کورش بوده‌اند، چگونه است که دو نفر می‌توانند با ادعای انتساب خودشان به نبونید (که علی‌القاعده باید منفور باشد)، اینچنین محبوبیت مردمی کسب کنند و به شاهی برسند. آن هم در شرایطی که فقط هفده سال از زمان نبونید می‌گذشته و بسیاری از مردمان بابل، هم خاطره پادشاهی نبونید را به یاد داشته‌اند و هم خاطره پادشاهی کورش را. اگر سخن داریوش درست باشد، نشان می‌دهد که نبونید به اندازه‌ای محبوبیت داشته که کسانی برای کسب حمایت مردم، خود را پسر او معرفی می‌کرده‌اند.

این تناقض به سه شکل قابل حل است: ۱- کورش سخن نادرستی گفته و چنین ادعایی را برای توجیه حمله خودش به بابل مطرح کرده است. ۲- داریوش سخن نادرستی گفته و آن قیام کنندگان، خودشان را به نبونید منتسب نکرده بوده‌اند. ۳- هر دو درست گفته‌اند. به این صورت که مردم بابل واقعاً از نبونید ناراضی بوده‌اند، اما پس از کسب تجربهٔ حکومت و رفتار کورش، متوجه می‌شوند که نبونید با همه معایبش، بهتر و قابل تحمل‌تر از او و دیگر هخامنشیان بوده است. در نتیجه یک پادشاه از نسل او را بر هخامنشیان ترجیح می‌داده‌اند. پاسخ چهارمی برای حل این تناقض به نظرم نمی‌رسد.

باستان ستایان اما درباره گفته فوق استاد غیاث آبادی پاسخی بس عجیب دادند که نکات پاسخشان را با رد پاسخ می آوریم :

« چرا مردم بابل در زمان کوروش و کمبوجیه هیچ شورشی نکردند؟!»
چرا مردم در زمان رضا شاه یا آغا محمد خان قاجار انقلاب نکردند ؟ این دال بر محبوبیت ایشان است ؟ .

چرا مردم پس از فتح کامل ایران توسط اسکندر و در زمان امپراطوری او شورش نکردند ؟ این دال بر محبوبیت اسکندر است ؟.

داریوش هخامنشی در کتیبه بیستون میگوید نوزده قیام بر ضد او رخ داده حال باید گفت که این یعنی داریوش پست ترین و منفور ترین چهره در نزد مردم بوده است؟ باستان ستایی یک رویش نژاد پرستی و تعصب جاهلی و روی دیگرش کور و کر بودن در مقابل اسناد و بدیهیات تاریخ است.


« این ادعا که اعلام وابستگی به نبونید نشان از محبوبیت او یا ظلم کورش در دوران سلطنتش دارد، درست به این می ماند که ادعا کنیم مردم ایران، محمد علی شاه قاجار را بسیار دوست می داشتند که پس از اخراج فرزندش، احمدشاه را به شاهی برگزیدند یا نادرشاه دوستدار شاه تهماسب دوم بود که پس از خلع، پسرش را به سلطنت رساند یا شیرویه، فرزند خسرو پرویز، از بابت محبوبیت پدرش به سلطنت رسید. در اکثر این موارد بزرگان و سپاهیان و سرداران نقش داشته اند و نه مردم. »
بر این اساس به تخت رسیدن داریوش و کورش و … هم مورد رضایت مردم ایران ابدا نبوده است و کار سپاهیان بوده است . نکته : باستان ستایان مشخص نمیکنند که برای یک پادشاه ظالم که مردم بابل از وی بیزار بوده اند ، به چه دلیلی باید کسی بیاید و خود را به او منتسب کند ؟ چرا خود را به حمورابی و پادشاهان دیگر بابل منتسب نکردند ؟ اگر واقعا نبونئید ظالم بوده است . جدای از اینها وقتی به پادشاهی نبونئید مراجعه میکنیم نه سندی دال بر ظلم و … می بینیم و نه اصلا مدت پادشاهی این بنده خدا خیلی زیاد بوده ؛ تنها چیزی که مورد بدی برای وی محسوب میشده است علاقه به خدای ماه سین و تا حدی کم میلی به مردوک گوساله بوده است که این ظلم در حق کاهنان پول پرست بوده است نه مردم بابل ، بقلم ویل دورانت :

در نسلهای متوالی، که گناهکاران، برای آسایش خاطر، مال خویش را با خدایان تقسیم می کردند، ثروت معابد پیوسته رو به افزایش بود. شاهان نیز، که خود را نیازمند آمرزش خدایان می دانستند، پرستشگاههای معتبر می ساختند و اثاثه و بنده و مواد غذایی برای آنها فراهم می آوردند؛ زمینهای بزرگی را بر آنها وقف می کردند؛ و هر ساله بخشی از درآمد کشور را به آن معابد اختصاص می دادند. هر وقت سرزمینی گشوده می شد و غنیمتی به چنگ قشون می افتاد، نخستین سهم بندگان و غنایم از آن معابد بود؛ هر وقت غنیمت سرشاری به دست شاه می افتاد، هدایای فراوانی به خدایان تقدیم می کرد. از بعضی از زمینها سالانه مالیات جنسی خرما و دانه بار و میوه به معابد پرداخته می شد؛ اگر صاحب زمین آن مالیات را نمی پرداخت، ملک به تصرف معبد درمی آمد- غالب اوقات، این ملکیت به خود کاهنان انتقال می یافت. توانگر و درویش، هر یک برحسب استعداد خود، سهمی از دسترنج خود را به معابد اختصاص می دادند. زر و سیم و مس ولاجورد و گوهرهای گرانبها و چوبهای قیمتی فراوان در معابد انباشته شده بود.
چون کاهنان نمی توانستند از همه این ثروتها بهره برداری کنند یا آنها را به مصرف برسانند، آنها را به سرمایه های قابل بهره برداری تبدیل می کردند؛ به این ترتیب بود که امور کشاورزی و صنعتی و مالی تمام مملکت را در قبضه داشتند. علاوه بر زمینهای زراعتی پهناور، غلامان فراوان نیز در اختیار معابد بود؛ این غلامان را یا در مقابل مزد به خدمت دیگران می گماشتند، یا آنان را به حرفه های مختلف- از نواختن موسیقی تا کشیدن شراب- وا می داشتند. همچنین کاهنان بزرگترین بازرگانان و مالداران بابل بودند و، با فروختن کالاهای گوناگونی که در معابد فراهم می شد، بخش مهمی از بازرگانی کشور را اداره می کردند. چنان شهرت داشت که این دسته، در بهره برداری از سرمایه، حکمت و درایت فراوان دارند؛ به همین جهت بسیاری از مردم سرمایه های خود را برای بهره برداری به ایشان می سپردند و می دانستند که اگر بهره فراوانی نباشد، به هر صورت، اطمینان آن هست که سودی به دست خواهد آمد. کاهنان به شرایطی سهلتر از دیگر وام دهندگان به مردم قرض می دادند؛ گاهی به درویشان و بیماران، بدون درخواست فایده، وام می دادند؛ هر وقت مردوک دوباره به وام گیرنده لبخند می زد سرمایه را پس می گرفتند. از این گذشته پاره ای از کارهای عمومی به وسیله کاهنان انجام می شد: قراردادها را می نوشتند و تسجیل می کردند و امضای خود را بر آنها می گذاشتند؛ وصیت نامه ها را تنظیم می کردند؛ به مرافعات مردم گوش می دادند و رأی صادر می کردند، و از حوادث مهم و معاملات بازرگانی ثبت برمی داشتند.
منبع : کتاب تاریخ تمدن ( جلد اول ) ؛ نویسنده : ویلیام (ویل) جیمز دورانت ؛ مترجم : احمد آرام و دیگران ؛ ناشر چاپی : تهران: اقبال: فرانکلین، ۱۳۳۷ شمسی ؛ ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ؛ صفحات ۲۷۵ الی ۲۷۷ .

کورش معابد این کاهنان را احیا کرد و این یعنی خیانت به مردم بابل .

چنین می‌نماید که اشخاصی در داخل بابل از کوروش خواستند که به این شهر حمله کند و شرایط نابسامان آنها را پایان دهد. این مورد را از گفته‌های مورخان می‌توان یافت همانطور که از شخصی به نام گوبریاس سخن به میان می‌آید که از کوروش می‌خواهد بابل را تسخیر کند [ سند معتبر که سخن گوبریاس سخن اکثر مردم بابل بوده است ؟ سند ؟ ، براین اساس اگر آمریکا به ایران حمله کند و آنرا تصرف بکند میتوان گفت بدلیل وجود ضد انقلابان ایرانی در آمریکا و درخواست آنان از آمریکا ، این حمله صحیح بوده است !!!! تعصب و جهل باستان ستایان تمامی ندارد ] . اما به هر حال استوانه کوروش به روشنی نارضایتی در بابل را مشخص می‌کند؛ آنجا که احتمالا از زبان یک راوی بابلی گفته می‌شود:

[نبونید] بردن نذورات را (به پرستشگاه‌ها) برانداخت. [او (همچنین) در آیین‌ها (به گونه‌هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی] را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک پادشاه خدایان را از دل خویش بشست. کسی که همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل) تباهکاری روا می‌داشت (و) هر روز [به آزردن (آن) سرزمین دست (می‌یازید)، مردمانش] را با یوغی بی آرام به نابودی می‌کشانید، همه ی آنها را. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئید پادشاه بابل) آنان (= پیکره‌های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود]، از بهر همه باشندگان روی زمین که جای‌های زندگیشان ویرانه گشته بود، و (از بهر) مردم سرزمین‌های سومر و اکد که (بسان) [کالبد] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود. (مردوک) در میان همه سرزمین‌ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، ‌شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه جهان (استوانه کوروش بزرگ، بند‌های ٧ تا ١٣).

ببینیم نبونید چه کار کرده است آنهم در یک استوانه که دشمنش آنرا بیان کرده است !!!! دقت میکنید ، دشمن نبونئید دارد از بدی نبونئید میگوید آنوقت این سند است ؟ آیا جهل باستان ستایان حدی دارد ؟ حال بنظرتان نبونئید چکار کرد ؟ مالیات های سرسام آور میگرفت ؟ ثروت اندوزی بیشمار کرده و مردم را می کشت ؟ خیر ، بلکه طبق استوانه :

1 : بردن نذورات را (به پرستشگاه‌ها) [ که البته نذورات و قربانی ها برای خدایان صاحب بت بوده است ] برانداخت.

2 : [او (همچنین) در آیین‌ها (به گونه‌هایی ناروا) دست برد.

3 : او پرستش مردوک پادشاه خدایان را از دل خویش بشست.

4 : به بابل تباهکاری روا میداشت .

5 : مردمانش را با یوغی بی آرام به نابودی می کشانید، همه ی آن ها را.

6 : (مردوک) هم در میان همه سرزمین‌ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر و سپس کورش را انتخاب کرد !!!!!

بنظر شما گفته های فوق از به اصطلاح ستم نبونئید و نابودی مردم بخاطر پرستشگاه و نظام چند خدایی و بتها و ... بوده است یا بخاطر ظلم و گرفتن مالیات زیاد و کشتن و اعدام مردم ؟ آنچنان که خود استوانه بیان میکند برپایه اهمیت ندادن به برخی بتها و نذورات برای بتها و مردوک بوده است !!! آنوقت این سبب بد شدن نبونئید است ؟ جدای از این کورش هم در آخر کار ، شاهی خود را نه از خداوند بلکه از مردوک گوساله میداند !! بنگرید.

حال در اینجا میخواهیم توجه شما را به سخنی مهم از دانشمند معروف این حوزه یعنی داندامایف جلب کنیم:

سخن داندامایف نظر شخصی وی نیست بلکه واقعیت است (مشخص است که استناد به کتیبه های زمان نبونئید که از قضا هماننده استوانه کوروش سخن شخصی و یا نزدیکان یک فاتح هم نیست، اعتبار زیادی دارند)، دوست گرامی مان آقای شادفر سخن دو تن از پژوهشگران دیگر این حوزه را برایمان در اینباره فرستادند:

 

 

 

آرزوی رها شدن بابلیان در این نوشتار کاملا هویدا است

براستی اینکه دشمن نبونید سخنی بگوید آیا یعنی تمام بابلیان آرزویشان همین است ؟ سخنی است بس عجیب و شگفت . عین این می ماند که اسرائیل ایران را فتح کند و نتانیاهو بگوید که ایرانیان میخواستند من این کشور را فتح کنم !!! سند ، گفته نتانیاهو است یا خواست مردم ایران ؟ در کدام سند خواست مردم بابل این بوده است ؟ در کدام سند ؟ .

و حمایت از کوروش کاملا منطقی به نظر می‌رسد

سندی برای حمایت مردم بابل و نارضایتی ایشان بیان نمیکنند انوقت میگویند حمایت منطقی به نظر میرسد !!! اینان دیگر چه اعجوبه هایی اند . حمایت از کورش بخاطر مردوک گوساله ؟ این در حالیست که حتی نبونئید نیز هیچ گاه سرور خدایان بودن مردوک را نفی نکرد که بگوییم از نظر بابلیان ولو از بت پرستی مردوک خارج شده است ، همچنین سندی هم نیست که نشان دهد مردم بابل از نبونئید کاملا ناراضی بوده اند .

و همچنین هماهنگی نسبی با شرایط گوبریاس در گفته مورخان دارد. با توجه به اسناد بابلی، می‌توان کوروش را پادشاه مقبول بابل دانست.

در چند خط بالاتر صدق و کذب نبودن این ادعا را نشان دادیم ؛ گویا بنظر باستان ستایان مورخ خودشان اند که از قول خودشان هرچه میخواهند میگویند و جلو میروند . این اسناد بابلی کجایند که با صراحت گفته اند کورش پادشاه مقبول بابل است ؟ .

در نهایت چنین می‌نماید که کوروش از تصرف مصر صرف نظر کرد و به ساخت پایگاه‌ها و دژهای مرزی به منظور امنیت مرزهای آن منطقه اکتفا کرد .

در مناطق شرقی حضور اقوام سکایی که در یورش به دیگر سرزمین‌ها مشهور بودند شاید باعث آغاز فتوحات در آن مناطق گردید. با توجه به این شرایط و همچنین شرایط عمومی آن روزگار چنین اقداماتی برای امنیت مرزها طبیعی جلوه می‌کرد [ آیا کورش بدلیل پرداختن به مناطق شرقی از مصر دست نکشید ؟ واضح است که این میتواند یک احتمال کاملاً قوی باشد که کورش بدلیل پرداختن به مناطق شرقی از مصر دست کشید ، برای همین است که جانشینش بعد از وی به مصر لشکر کشید چون بعید نیست اندیشه تصرف مصر وجود داشته است در زمان کورش و همین یکی از دلایل لشکر کشی کمبوجیه به مصر شده است ، اما می بینیم که باستان ستایان روی به کذب گویی آورده و میگویند کورش منصرف شد !!! پس مناطق شرقی را کورش چه کند ؟ اگر کورش کلا خانه نشینی را اختیار میکرد [ قصر نشینی ] در آنصورت کذب باستان ستایان قابل قبول بود نه وقتی که تا اواخر عمرش نیز در پی جنگ بوده است [ جنگ با ماساگت ها ] ] .

به صورت کلی باید گفت کوروش بزرگ می‌توانست مانند اسکندر، به هندوستان و مصر یورش برد و یا مانند دیگر کشورگشایان تا جایی که امکان داشت پیش روی کند

اولا که گزنفون دخالت نظامی کورش را در هندوستان بیان کرد ؛ دوما اینان جواب ما را نمیدهند که براستی کورش به مرگ طبیعی پس از چندین سال پادشاهی مرد ؟ آیا کورش در چند سال [ مثلا دهه آخر ] اواخر عمر خود کاملا خانه نشین بوده است و هیچ تمایلی به درگیری و جنگ و کشور گشایی نداشته است ؟ سند ؟ آیا کورش در جایی گفته است من قصد کشور گشایی و ... ندارم ؟ آیا این مهملات را تواریخ بیان کردند یا زاده ذهن باستان ستایان است ؟ آنچنان که دیدیم گزنفون نیز به دخالت نظامی کورش اشاره میکند همچنین است که درباره کورش حتی باستان ستایان عجیب هم نتوانستند یک سند ارائه دهند که کورش هیچ گونه قصدی برای حمله به مصر نداشته است و اگر صدها سال هم زنده می ماند یک تیر هم به سمت مصر پرتاب نمیکرد . جدای از اینکه کمبوجیه پسر کورش به مصر حمله کرد و بعید نبود که کورش اگر زنده می ماند کار فرزندش را او انجام می داد .

جدای از اینها ؛ آیا اسکندر نیز که به چین حمله نکرد و یا مغولها هم که هیچ گاه کره را کامل تصرف نکردند [ تنها بخش هایی از استانهای شمالی این کشور را در زمان سلسله گوریو تصرف کردند ] یعنی کشور گشا نبودند ؟ یعنی قصد هیچ گونه حمله ای نداشتند ؟ یعنی ... براستی این منطق باستان ستایان از عجایب روزگار است .

اما به نظر می‌رسد کوروش، مرزهایش را تا جایی که از امنیت سرزمین خودش اطمینان حاصل کند ادامه داد و اینچنین می‌نماید که به تصرف کشورهایی که خطری برای تمامیت ارضی کشورش نداشتند، فکر نمی‌کرد.

یعنی سرزمین هایی که کورش تصرف نکرد هیچ گاه برای حکومت هخامنشی ذره ای هم خطر نداشتند ؟ اسکندر از کجا بر ضد سلسله هخامنشیان به پا خواست ؟ معلوم است ، از منطقه ای که نه کورش و نه داریوش آنرا تصرف نکرده بودند . براستی که این حرف سخنی سراسر اشتباه است . همچنین آیا مناطق شرقی کاملا امن شدند ؟ ما می بینیم که خیر و در زمان پس از کورش این مناطق ناامنی ایجاد کردند چراکه در زمان کورش کاملا آنها از بین برده نشده بودند [ نبرد ماساگت ها با داریوش یکم ] . جدای از اینها ، بر این اساس ما باید اسرائیل را نابود و فلسطین را تصرف کنیم چراکه خطر بزرگی است که کشور ما را تهدید میکند به انضمام عربستان و ... . یک بام و دو هوای باستانگرایان.

..........................................................................................................................

 

بخش سوم

گفته هایی از ادیان نت و آفتاب آنلاین

 

آفتاب آنلاین :

سلطنت طلبان و ملی گرایان افراطی هاله ای نورانی کذایی بر پادشاهان تاریخ ایران باستان از جمله بر کورش سیاستمدار پارسی افکنده و حقوق انسانی قاطبه مردم ایران و همسایگان را به هیچ گرفته اند و این یک فلج فرهنگی و مغزی موروثی تاریخ ایران باستان است که نقد از آن کنار گذاشته شده است

کورش خشم جنگجویانه اش را با کشتار خونین شهر اوپیس (به معنی لفظی شهر طلایی و درخشان) پایتخت قدیمی اکد در جوار شهر بابل را از نظر روانی خالی نموده و زهر چشم خود را بر مردم بابل نشان داده بود به طوری که این شهر در عهد یونانیان تیسفون یعنی شهر گرفتار شده به مکافات مرگ خوانده میشد که برداشت یونانیان از این تاریخچهً کشتار مردم این شهر توسط کورش ست، یا مد نظر قرار دادن معنی یونانی ظاهری نام بابلی آن یعنی تیس اوپا (یعنی جایگاه بی نظیر) بوده است. کورش بعد از این اقدام جنایتکارانه بزرگ دیگر می بایست نظیر خلف هندیش آشوکا از این نوع افراط و قساوت دوری می جست. و از سر داهیانه سیاستمداری که کورش سوم می بود، همین کار را هم انجام داد. لذا مردم بابل که قویاً انتظار قتل عام خود را از سوی کورش سوم و سپاهیان او داشتند وقتی برخلاف آن فرمان عفو عمومی مردم بابل از سوی کورش سوم در موردشان صادر شد؛ ایشان به پاس این بزرگواری متقابلا حرمت مقام رهبری وی را به عرش اعلی بردند و برایش منشور صلحی نوشتند که سازمان ملل نیز آن را سندی تاریخی تحت نام فرمان صلح تاریخی بی نظیر کورش ارج نهاده است. بنابراین وجود همین خبر قتل عام شهر اوپیس نه تنها درست است، بلکه دلیل شور و شعف بابلیها را در حضور کورش را هم به خوبی بیان می دارد .

خصوصاً این که بابلیها هنوز در آن عهد خاطرهً ویرانی و کشتاری عظیمی را که مادها و پارسها تحت فرماندهی کی آخسارو (کیخسرو/هوخشتره) حدود ۷۰سال پیش از آن از مراکز امپراطوری آشور یعنی نینوا و شهر آشور به عمل آورده بودند، به خوبی به یاد داشتند. بدین ترتیب وقتی که خود مردم شهر بابل پایتخت اکد بر خلاف انتظارات هراسناک خویش سرنوشت فاجعه بار شهر بزرگ مجاورشان اوپیس و یا فاجعه شهر آشور و نینوای آشوریان را تجربه نکردند؛ کورش سوم کشورگشای پارسی را به مقام منجی بزرگ خود و جهانیان ارتقا دادند. ایرانیان و اعراب نیز بعداً به تأسی از بابلیان وی را تحت نام سئوشیانت استوت ارته (ستوده پاک= محمد/احمد) یا آفریدون (آفرین شده) منجی سودرسان موعود خویش به شمار آوردند. بنابراین متن کتیبه رویدادنامه نابونید صریح و روشن است و نیازی به تردید در آن نیست که عده ای با غلبه دادن احساسات ناسیونالیستی خویش به توجیهات و تفسیرهای ناروایی از آن بر آمده اند. چنانکه دوستمان رضا مرادی غیاث آبادی بر خلاف غالب نظریات نقادانه و عالمانه و وطن پرستانه خویش در اینجا مقابل ملی گرایان نژادپرست به امتیازدهی و کرنش افتاده و در سایت خویش ایران پژوهی در این باب می آورد:

" در کتیبه رویدادنامه نبونید و کورش بزرگ که از آخرین نمونه‌های سنت رویدادنامه‌نویسی در بابل بشمار می‌رود، عبارتی مبهم آمده که پرسش‌ها و پیچیدگی‌هایی را رقم زده است. نویسندهٔ رویدادنامه آورده است:

"هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد در شهر اُپـیـس بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛ مردمان اَکَـد بشوریدند. اما او همه مردمان شهر را از دم بکشت."

برای آگاهی بیشتر بنگرید به: رویدادنامه نبونید و کورش بزرگ، ترجمه و گزارش رضا مرادی غیاث آبادی .

شیوه کوتاه‌نویسی رویدادنامه‌نویسان بابلی موجب خودداری از شرح و توضیحات بیشتر در پیرامون این واقعه شده است. در عبارت بالا، آشکار نیست که مردمان بابل علیه چه کسی شوریدند و چه کسی مردمان شهر را قتل‌عام کرد.

خانم اولمستد چنین استنباط کرده است که: "کورش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود و مردم اکد را با آتش سوزاند."

اومستد، ا. ت.، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۲، ص ۶۸ و ۶۹.

جان مانوئل کوک نیز روایت می‌کند که: "کوروش در نبردی در اوپیس بر مردم پایتخت کهن اکد پیروز می‌شود و آنان را با آتش و کشتار عام نابود می‌کند."

مانوئل کوک، جان، شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۴، ص ۶۴. (یادآور می‌شود که استاد ثاقب‌فر در پیشگفتار خود بر کتاب و نیز در پانویس‌های گوناگون خود، انتقادها و اعتراض‌هایی را در روش تحقیق و بی‌طرفی مؤلف بیان نموده است.

استنباط استاد پرویز رجبی از متن رویدادنامه مقداری متفاوت است: "کورش پس از پشت سر گذاشتن گوتیوم از رودخانه دیاله گذشت و به پای دیوار میان دجله و فرات رسید، که شهرهای اُپیس و سیپار را در دو سوی خود داشت. اُپیس به تصرف در آمد و به آتش کشیده شد."

رجبی، پرویز، هزاره‌های گمشده، جلد دوم، انتشارات توس، ۱۳۸۰، ص ۱۳۶.

نگارنده به هنگام ترجمه متنِ رویدادنامه از هرگونه داوری خودداری کرد و صرفاً نکات مبهم را در میان علامت پرسش نهاد. اما به چند دلیل بر این پندار است که فرمان کشتار را نبونید صادر کرده و شهری که مردمانش قتل‌عام شده‌اند، شهر بابل بوده است و نه اُپیس/ اوپیس.

برای این تحلیل، ابتدا نظری به متن رویدانامه بیفکنیم و از میزان بی‌طرفی یا جانبداری نویسنده از هریک از طرفین نبرد آگاه شویم. آیا چنین جانبداری وجود دارد؟ به گمان نگارنده، متن رویدادنامه (دستکم در باره کورش) بدون هیچگونه جانبداری یا عناد است. او از یکسو به غارت هگمتانه و لیدی به دست کورش اشاره می‌کند و از سوی دیگر به اهتمام برای حفاظت از نیایشگاه‌ها و آیین‌های آن و نیز پیمان صلح و آشتی با همه مردمان شهر:

"کوروش، بسوی کشور هَگمَتانه پیش تاخت. سرای پادشاهی را تصرف کرد. سیم و زر، و دیگر کالاهای گرانبهای کشور هگمتانه را به غنیمت برگرفت و به اَنـشـان برد. . . . کوروش شاه پارس، سپاهش را فراخواند و بسوی کشور لیدی پیش تاخت. شاه آنجا را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت. . . . نگاهبانی از نیایشگاه اسگیله به سپرهای گـوتیان سپرده شد تا مبادا هیچیک از سپاهیان به درون اسگیله و دیگر بناهای آن راه بردند. . . . کورش با مردمان شهر، پیمان صلح و آشتی گذارد. کورش به همه مردمان بابل، پیام درود و شادباش فرستاد."

پرسش‌هایی که از متن مبهم رویدادنامه در باره قتل‌عام مردم مطرح می‌شوند، عبارتند از:

۱) منظور از «اکد» در جمله «مردمان اکد بشوریدند» کدام شهر است؟ [ در پاسخ باید بگوییم که منظور از مردم اکد مردمی ساکن اکد هستند که شامل بابل نیز میشود ، چنانچه در اینکه این مردم ساکن شهر اپیس بوده اند شکی نیست ]

۲) مردمان اکد علیه چه کسی شوریدند؟ [ مردم اکد بر کورش شوریده اند ، جز این نبوده است که کورش حمله کرده و قصد تصرف داشته است ؟ اگر بنا به شوریدن بر علیه نبونئید بود در رویدادنامه به آن اشاره میکرد [ چنانچه به شوریدن سپاهیان آستیاگ بر علیه وی اشاره کرد ] اما وقتی سخنی از آن نمیزند یعنی مردم بر علیه کسی شوریدند که میخواسته شهر آنان را تصرف کند ] .

۳) چه کسی فرمان کشتار مردم اکد را صادر کرد؟" [ جز کورش کسی میتوانسته فرمان کشتار را صادر کند ؟ این برمیگردد به پرسش بالایی که مردم اکد بر هرکسی شوریدند واضح است که همان فرد دستور قتل عام آنان را داده است و حال جز کورش و نبونئید کس دیگری بوده است ؟ معلوم است که خیر و حال آیا وقتی قرینه ای در کار نباشد ، نبونئید آمده و دستور قتل عام مردم خود را میدهد ؟ واضح است که خیر ، بنابراین وقتی قرینه خلافی در کار نیست ، مردم بر کسی شوریدند که آمده تا شهرشان را تصرف کند و کسی هم فرمان قتل عام مردم را میدهد که میخواهد مقاومتی را که بر علیهش صورت گرفته از بین ببرد . به یقین بجز کوروش بعنوان حمله کننده به بابل، مردم یک کشور هیچگاه بر علیه پادشاهشان بدون دلیل نمی شورند که بخواهند در برابر تصرف شهری که متعلق به حکومت آن پادشاه است مقاومت کنند!! بعنوان مثال ابتدا باید شهر به پادشاه خود خیانت کرده و سپس پادشاه بخواهد برای تصرف آن و سرکوب خیانت به مقابله با مردم برود، نه اینکه هیچ خبری از این مسائل در هیچ کجای تاریخ و اسناد باستانی نباشد و ره افسانه زده و تاریخ را بخواهند تحریف کنند. ]

علی مفرد

منبع :

http://www.aftabir.com/articles/view/applied_sciences/geograohy_history/c12c1231751784_korosh_p1.php/%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D9%BE%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86

 

.............................................................

ادیان نت :

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ امروزه بر باستان‌شناسان روشن و مبرهن است که کورش کبیر در فتح سرزمین‌های اَکدی، هنگامی که به شهر اوپیس رسید، شهر را به آتش کشید، و مردم را قتل عام و اموال آنان را غارت نمود. نمی‌دانیم، شاید کورش کبیر برای تشکیل حکومت جهانی مد نظر خود مجبور به چنین کاری بود، شاید تشکیل تمدن آرمانی در گستره جهانی، بدون جنگ و خونریزی ممکن نباشد، و چنین رفتاری لازمه رسیدن به اهداف بزرگتر باشد. به هر روی، با وجود اینکه چنین موضوعی از حیث تاریخی ثابت است، لیکن برخی افراد (از جمله باستانگرایان) می‌کوشند که چنین رخدادی را انکار کنند. این افراد با پیش کشیدن نظریات ویلفرد لَمبِرت (Wilfred G. Lambert) که از اساتید دانشگاه بیرمنگام انگلیس است، در پی نفی تاریخی این موضوع هستند. لیکن جالب است بدانیم که طبق نظریه لَمبِرت، ابداً نمی‌توان حادثه اوپیس را انکار کرد، بلکه لَمبِرت، خود نیز چنین واقعه‌ای را تأیید کرده است. تنها بر بعضی جوانب این مسئله نقدهایی نه چندان محکم دارد! 

- پیش از ورود به بحث باید بدانیم که ماجرای اوپیس در رویدادنامه نبونئید، ستون ۳، بند ۵-15 آمده است و متخصصین زبان اکدی (که این رویدادنامه هم به این زبان است)، تأیید کرده اند که کورش کبیر عامل چنین حادثه هولناکی بود. از سویی باید دانست که ویلفرد لمبرت، متخصص زبان اکدی نیست، بلکه کاشناس در زمینه آشورشناسی (Assyriology) و باستان‌شناسی خاور نزدیک (Near Eastern Archaeology) است. هرچند این زمینه‌ها، مسائل و موضوعات مشترک بسیاری با زبان اکدی دارند، لیکن این زبان، تخصص خاص خود را می‌طلبد. از دیگر سو، ویلفرد لمبرت، عضو و تربیت شده یکی از فرقه‌های محرمانه مذهبی در انگلستان است! وی به گفته خود، کریستَدِلفیَن (Christadelphian) است. فرقه‌ای اسرارآمیز که هرچند مسیحی است، لیکن شباهت بسیاری به عقائد یهود دارد.[1] لذا او از حیث ایدئولوژیک چندان قابل اعتماد نیست.

- به هر ترتیب، اگر وثاقت او را نیز بپذیریم، باز هم حادثه اوپیس، نفی نمی‌شود. چون او هیچگاه اصل واقعه را انکار نکرد. او در نوشتار خود (Cyrus defeat of Nabonidus) می‌گوید که کِی گِرِیسان (K. Grayson) و گلَسنِر (Glassner) و دیگر مترجمین رویدادنامه نبونئید، تایید کرده اند که کورش کبیر، اوپیس را با خشونت و قتل و غارت فتح کرده است، لیکن در مقام نقد می‌گوید:

ایراد این این ترجمه (که نشانگر قتل و غارت مردم اوپیس به دست کورش کبیر است)، توسط شاهرخ رزمجو به ذهنم خطور کرد. او به یک فیلم‌ساز درباره زندگی کورش کبیر مشاوره می‌داد. مشکل اینجا بود که بنا بر ترجمه‌های پذیرفته شده (ترجمه‌های رسمی) کورش کبیر به ارتش بابیلون حمله کرده و در نتیجه مردم نیز غارت و قتل عام شدند. مشکل این است که بعد از این قتل و غارت، رفتار دیگری علیه ارتش بابیلون صورت نگرفت (درگیری دیگری صورت نگرفت)، اما [به هر حال] مردم بومی غارت و کشتار شدند. همچنین اَکّد به معنی سرزمین بابیلون است، اما اگر گفته شود «ارتش اَکّدی» به معنی نیروهای نبونئید (شاه بابیلون) است، پس «مردم اکّد» نیز باید به معنی «مردم بابیلون» باشد، که این یک حرف پوچ است، چون هیچ «غیر بابیلیونی» در اوپیس و سیپار وجود نداشت. راه حل این ابهام که حس خوبی به دست می‌دهد، این است که بگوییم منظور از کلمه nišū در متن رویدادنامه، که در لغت به معنی «مردان» است، همان نیروهای نظامی است! در نتیجه کورش کبیر با ارتش بابیلون جنگید و مقرّشان را غارت کرد و آنان را شکست داد.

ویلفرد لمبرت، در پایان، ترجمه سطر‌های مدنظر را چنین می‌خواند:

In Tishri when Cyrus did battle with the army of Akkad at Opis, on the [bank] of the Tigris, the soldiers of Akkad withdrew. He (Cyrus) took plunder and defeated the soldiers (of Akkad)

ترجمه:

در ماه تشری (از ماه‌های اکّدی)، کورش با ارتش اکّدی در منطقه اوپیس و در حاشیه رود دجله به نبرد پرداخت، ارتش بابیلون عقب نشینی کرد، کورش آنان را غارت کرد و سربازان بابیلون را شکست داد.

تحلیل و نکات:

- می‌بینیم که لمبرت نیز معتقد است که کورش کبیر در فتح اوپیس دست به خشونت و غارتگری زد، لیکن آن را علیه افراد مسلح می‌داند، نه مردم عادی.

- لمبرت برای اثبات همین گفتار خود -به دلیل تعصب ناشی از ایدئولوژی کریستَدِلفیَن- دست به مغالطه زده است. او ابتدا واژه nišumeš را به حالت بسیط آن (یعنی به صورت nišu) در نظر گرفته، سپس همین واژه (که به هر دو صورت مردم و مردان معنا دارد) را به «مردانِ مسلح و نظامی» ترجمه کرده است! او برای این مغالطه، مقدمه‌ای نیز گفته است که از هر لحاظ، غیر قابل قبول و نابخردانه است. عباراتی بی‌ربط را کنار هم قرار داده و از آن نتیجه‌ای را که «دلبخواه» خود بود، گرفته است. می‌گوید:‌ چون هیچ غیر بابیلیونی در اوپیس و سیپار وجود نداشت (؟!) و همه مردم آن سرزمین، اکدّی بودند، در نتیجه واژه nišu به معنی مردم نیست! بلکه به معنی نیروهای نظامی است!!! یعنی اگر در یک شهر، همگی بومی بودند (و هیچ خارجی در بین آنان نبود)، نمی‌توان مردم آن شهر را «مردم» نامید؟! به راستی که ایدئولوژی سبب می‌شود شخصیتی مانند لمبرت -استاد دانشگاه باستان‌شناسی بیرمنگام انگلیس- اینگونه خود را مضحکه خردمندان قرار دهد و با پیش کشیدن سخنانی بی‌ربط، آبروی علمی خود بریزد.[2] هرچند تأکید می‌شود که لمبرت، اصل غارتگری و خشونتی که کورش کبیر مرتکب شده را انکار نکرده است.

پی‌نوشت:


[1]. بنگرید به:


Newspaper press directory Volume 120 Ernest Benn Limited – 1971 Endeavour Magazine. l0p quarterly, 50p pa Established 1961. .. Editor: Wilfred Lambert
Telegraph.co.uk, news, obituaries, 9005899, Professor Wilfred Lambert. 10 Jan 2012
Hagner, "Jewish Christianity", in Martin & Davids (eds.), 'Dictionary of the later New Testament and its developments' (2000)


[2]. برای مشاهده متن سخنانِ لمبرت، بنگرید به:


 W. G. Lambert, Cyrus defeat of Nabonidus, 27-03-2007, Institute of Archaeology and Antiquity, University of Birmingham, BIRMINGHAM B15 2TT (Grande-Bretagne).

منبع :

https://www.adyannet.com/fa/news/18644

.............................................................

 

بخش چهارم

بیان ما بر این واقعه

 

1 : بیایید ببینیم « nisu » یعنی چه :

 

 

 

 

............................................................................

 

 

 

تصویر بزرگتر قسمت « nisu » تصویر فوق :

 

 

 

..........................................................

چنانچه مشاهده کردید تنها معنای اصلی که برای واژه « nisu » در این دو کتاب می بینیم « people [ مردم ] » است و نه چیز دیگری . توجه داشته باشید که این اسناد باستانی اند که تاریخ را می سازند و نه پیش فرضهای ما ، اینکه ما با این پیش فرض برویم جلو که خب کورش فلان بوده است و ... تنها انسان را کور بار می آورد . جدای از این ، واژه ای که در رویدادنامه نبونئید آمده است « nišumeš » که در « مردمان » بودن این واژه نمیتوان شک کرد .

...............................................

2 : حال ، گفته های لمبرت را بررسی میکنیم :

الف : « مشکل این است که بعد از این قتل و غارت، رفتار دیگری علیه ارتش بابیلون صورت نگرفت (درگیری دیگری صورت نگرفت)، اما [به هر حال] مردم بومی غارت و کشتار شدند.»

اول اینکه نبود درگیری ، درگیری دیگری را نفی نمیکند [ معلوم نیست به چه استدلالی لمبرت این ادعای بی اعتبار را کرده است ] ، چنانچه آقای علی مفرد نیز گفت :

« کورش بعد از این اقدام جنایتکارانه بزرگ دیگر می بایست نظیر خلف هندیش آشوکا از این نوع افراط و قساوت دوری می جست. و از سر داهیانه سیاستمداری که کورش سوم می بود، همین کار را هم انجام داد... »

جدای از اینها وقتی کورش غارتی را انجام داد و سپس شکست بدی هم به نبونئید آنهم به این شکل قتل عام مردم تحمیل کرد ، دیگر دلیلی ندارد بخواهد دوباره دست به قتل عام بزند آنهم وقتی فاتح است ، مگر اینکه یک جانی روانی باشد . عین این می ماند که کسی بگوید اسکندر کبیر تخت جمشید را آتش نزد چرا ؟ چون پس از آن مکان های مهم دیگر را آتش نزد !!! .

همچنین ماریا بروسیس نیز گفت [ که پیشتر بیان کردیم ] :

او آن شهر را عبرت و نمونه‌ای برای [شهرهایی] که بخواهند در مقابل او مقاومت کنند، قرار داد. بدین صورت که او اهالی شهر اوپیس را وحشیانه کشتار و غارت کرد.

مشابه سخن بروسیس را نیز اومستد گفت :

نزدیک به آغاز اکتبر، کوروش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود و مردم اکد را با آتش سوزاند. پس از این نمونه ی ترس آور، دشمنانش دلاوری از دست دادند و در یازدهم اکتبر سیپار بدون نبردی گرفته شد.

حال با ضربه شصتی که کورش نشان داده است انتظار دارند بعنوان مثال مردم بابل دست به مقاومت بزنند ؟ پرواضح است که کشتار مردم اپیس مانع مقاومت نشان دادن مردم بابل میشده است .

ب : « که این یک حرف پوچ است، چون هیچ «غیر بابیلیونی» در اوپیس و سیپار وجود نداشت. »

آیا شهر اوپیس در کشور بابل نبود ؟ آیا مردم آن جزء مردم سرزمین بابل و به طبع مردم اکدی به حساب نمی آمدند ؟ جدای از اینها ، لمبرت با کدام سند متقنی بیان میکند که هیچ غیر محلی در اوپیس وجود نداشته است که کاتب بخواهد با استناد به آن جمیع آن مردم را مردم اکد [= سرزمین بابل] خطاب کند؟!!! و اصولاً روی چه حسابی میگوید مردم اپیس اکدی به حساب نمی آمدند ؟ روی چه حساب و با کدام دلیل ؟ وقتی صراحتاً معنای اصلی واژه « nisu » مردم است ، این یعنی کورش مردم را غارت و قتل عام کرد ، براستی کسانی که این رویدادنامه را نوشتند آمده و از لغتی استفاده میکنند که معنی مردم میدهد آنهم برای سربازان ؟ این حرف مضحک و پوچ نیست ؟ لمبرت باید سند محکمی ارائه دهد که این واژه در سند باستانی دیگری بطور صریح و واضح برای سربازان آمده است تا بتوان گفت در زمان نبونئید برخی اوقات این لغت را برای سربازان نیز بکار میبردند اما وقتی هیچ گونه سندی نیست و اتفاقا اسناد بیان میکنند که این واژه معنی مردم را میدهد . بنابراین برای این این واژه را در رویدادنامه آورده اند چون کورش مردم اوپیس را قتل عام و غارت کرد بعلاوه شکستی که سپاهیان نبونئید خوردند .

 

برخی آمده و گفته اند اکد در رویدادنامه معمولاً به منظور شهر بابل بکار رفته نه سرزمین بابل!! و سپس خواسته اند بگویند پس در متن مورد ادعا هم (سال هفدهم) منظور از مردم اکد میتواند مردم شهر بابل باشد نه مردم سرزمین بابل که مردم اپیس هم بتوانند جزء آن باشند. و اما پاسخ این بلوف عجیب که حتی پروفسور لمبرت و دکتر رزمجو هم آنرا تأیید نمیکنند:

الف: ما از این اعجوبه های خلقت در اینجا فقط یک سند از دانشمند یا زبان شناسی میخواهیم که ادعایشان را تأیید کند.

ب: در متن سال هفدهم هر عاقلی متوجه میشود که وقتی بابل نیز در متن بهمراه اکد آمده منظور از شهر بابل نیز خود بابل است نه اکد. اکد بطور کل اشاره به سرزمین بابل دارد و نه شهر بابل.

ج: جالب است که عین عبارت ابتدای سال هفتم که میگوید:

شاه در تِـمـا اقامت گزیده بود. اما ولیعهد، بلندپایگان و سپاهیان در اَکَـد  بودند (در تمام متن، منظور از اکد، شهر بابل است). شاه برای آیین‌های ماه نـیـسـانـو (= نـیـسـان/ فارسی باستان: اَدوکَـنَـئـیـشَـه/ فروردین‌ماه)، (اَکـیـتـو، جشن آغاز بهار) به بابل نیامده بود. پیکر خدا نَـبـو به بابل نیامده بود. پیکر خدا بِـل (= مَردوک، خدای بزرگ بابل) از اِسَـگـیلَـه (نیایشگاه مردوک) برای همراهی مشایعت‌کنندگان به بیرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمی‌شد.

در سال نهم – دهم – یازدهم آمده است و این جماعت دقیقا یک عبارت تکراری را مصداقی دال بر اکثریت دانسته اند!!! اکثریتی که امثال دکتر ارفعی و اوپنهایم و لمبرت و رزمجو [که در رابطه با کشتار مردم اپیس عقیده ای خلاف اکثریت دانشمندان دیگر دارند] گویا نتوانسته آنرا متوجه شوند و ادعای باستان پرستان را تأیید نمیکنند اما ایشان که قدم به کلاس دکتری هم نگذاشته و یک هزارم پروفسور لمبرت پژوهش نداشته اند متوجه شدند!!.

در مقابل چطور است کلمه بابل را در متن رویدادنامه ببینیم تا بلوفشان برملا شود:

1: در سال سوم سخن از بردن میوه ها و … ای از امننوم [Anazarbus قسمت باستانی کیلکیه] به بابل شده در حالی که میدانیم امننوم قسمتی از امپراطوری بابل نو بوده است بنابراین منظور از بابل در اینجا شهر بابل است.

2: در سال هفتم قرینه مهمی وجود دارد و آن این است که میگوید پیکر خدا نبو به بابل نیامده بود [نبو فرزند مردوک بوده و مشخص است پیکرش در سرزمین بابل وجود داشته]، در اینجا صراحتا مشخص میدارد منظور از بابل شهر بابل است. همچنین سخن مربوط به جشن سال نو است که مبرهن است در شهر بابل بعنوان پاییتخت بنا بوده برگذار بشود و حال چرا کاتب این رویدادنامه باید در یک متن کوتاه چند خطی شهر بابل را با دو عنوان بیان کند؟ چرا باید در چند جای متن شهر بابل را فقط با عنوان بابل بیان کند اما در یک جای متن با عنوان اکد؟. نکته مبهم دیگر اینجاست که آیا با قطعیت میتوان گفت «تِما» در آن زمان جزئی از امپراطوری نبونئید بوده است؟.

3: سال نهم دو قسمت دارد، قسمت اول که عین قسمت اول سال هفتم است و نقد آنرا پیشتر بیان کردیم ولی قسمت دوم اشاره به مقامی بلند پایه اکدی کرده که میتواند هم به مقام آن فرد در کل سرزمین بابل و هم شهر بابل اشاره داشته باشد و قرینه ای دال بر تأیید دروغ این جماعت نیست.

4: در قسمت سوم سال دهم گفته شده «از کشور [سرزمین (؟)] عیلام به اکد» یقینا وقتی اسم کشور یا سرزمین در ترجمه است منظور از اکد هم شهر نیست بلکه سرزمین بابل میباشد.

5: سال یازدهم نیز مشابه سال هفتم و نهم و قسمت اول سال دهم است.

6: در قسمت سوم سال هفدهم، بابل به صراحت به عنوان شهر بابل بکار رفته است چون سخن از دیدار خدایان از شهرهاست.

7: در قسمت چهارم یک متن کوتاه است که سه قرینه دارد:
الف) کوروش به سپاه اکد در شهر اپیس حمله کرد.
ب) مردمان بگریختند.
ج) او مردمان را بکشت.

اگر فرض را بر صحت سخن باستان پرستان مبنی بر اینکه مراد از مردم در اینجا سپاه است بگذاریم، حال سپاه اکد یعنی فقط سپاه شهر بابل؟؟؟؟ یعنی فقط سپاه یک شهر به رویارویی با کوروش دوم آمده بودند؟ یعنی در سپاه نبونئید فقط از شهر بابل حضور داشتند؟ آنهم در رویارویی با کوروش که پیشتر از آن ماد و لیدیه را تصرف کرده و نبونئید از قدرت وی خبر داشته؟ براستی نبونئید بر اساس منطق این جماعت عجب خوش خیالی بوده است.
سخن فوق جدای از این است که در این بخش اصلا نام نبونئید یکبار هم نیامده و فقط در قسمت بعدی گفته شده نبونئید بگریخت و سپس گفته میشود نبونئید به بابل وارد شد.

تناقض این جماعت اینجاست:
با استناد به یک متن تکراری که قطعیت آن نیز مشخص نیست میخواهند بگویید اکد اکثرا به معنی شهر بابل است در حالیکه در همین رویدادنامه، بابل همواره بعنوان شهر بابل بکار رفته همچنین در سال مورد بحث یعنی هفدهم با استناد به قراین جای هیچ شک و شبهه ای نیست که منظور از اکد سرزمین بابل است نه شهر بابل.

در رابطه با قسمت دیگر سال هفدهم مبنی بر عزاداری برای همسر کوروش دوم در اکد واضح است که وقتی ملکه پادشاه فوت میکند کل سرزمین سوگواری میکنند نه یک شهر و بنابراین در اینجا نیز منظور از اکد سرزمین بابل است.

 

پی نوشت:

بنگرید به ترجمه کامل متن رویدادنامه نبونئید

اگر به ترجمه استاد غیاث آبادی ایراد دارند اولاً که ایشان رفرنس هایشان را برای این ترجمه قرار داده اند [در انتهای پست] و بهتر است اگر میتوانند رفرنس ها را زیر سؤال ببرند و در ثانی اگر ترجمه های معتبر دیگر در موارد ادعایی ما در این قسمت کاملاً خلاف ترجمه ایشان است با ذکر مصداق نشان دهند.

 

جدای از اینها، روی چه حساب میگویند بابل با صلح فتح شد؟ سخن رویدادنامه نبونئید؟ پس وای بر بی سوادان!! قبل از اینکه با صلح فتح شدن بابل در رویدادنامه نوشته شود، دستگیری و اسیر شدن نبونئید نوشته شده است، حال این، رویدادنامه نبونئید میشود یا رویدادنامه کوروش؟، معلوم است کوروش. بنابراین ما از دستگیری نبونئید در حقیقت با رویدادنامه کوروش طرف هستیم و نه نبونئید [یعنی اینجا کوروش دوم است که هماننده استوانه خود بصورت یکجانبه واقعه را دستور داده حک کنند].

تمام گفته های فوق در صورتی است که ما کتزیاس را در نظر نگرفتیم، اگر روایت کتزیاس از وحشیگری و خونریزی های کوروش را در نظر بگیریم اینکار کوروش کاملاً توجیه پذیر و بدون بحث مورد قبول واقع خواهد شد. یقیناً کسی نمیتواند بگوید روایت های کتزیاس از گزنفون بی اعتبار تر است.

 

در آخر کار باید بگوییم که اگرچه اینکار کورش را تأیید نمیکنیم اما باید بدانید که کورش مادری مهربان نبود بلکه عین بسیاری از شاهان دیگر ایران و تمدن های دیگر فرمانده ای جنگجو و البته تا حدی خونریز بود و بدون خوی جنگی کسی نمیتوانست تمدن بزرگ و مطرحی چون بابل را فتح کند . انتظار این که کورش با مردمی که بر علیه او شوریده بودند با نرمی و نوازش رفتار کند ، کذب محض است ؛ اگرچه بازهم این دال بر تأیید کامل قتل عام کورش نیست.

[

اضافه مدیر وبلاگ در اسفندماه نود و نه:

پیشتر تصور میشد که لمبرت در سال 2007 این نظریه را برای اولین بار ارائه داده است ولی این دیدگاه اشتباه بوده و یوزف ویسهوفر در سال 1996 برای اولین بار این فرضیه را در ترجمه رویدادنامه نبونئید لحاظ کرده است [بنگرید به اینجا]، بنابراین لمبرت هیچ فرضیه جدیدی را ارائه نکرده و در حقیقت فرضیه ویسهوفر را به نام خود جعل کرده است. همچنین بنظر میرسد امثال شاهرخ رزمجو هم که این فرضیه را به نام لمبرت نشر دادند دست کمی از همتایان باستان پرستشان در جعل و تحریف ندارند.

]

....................................................................................

در گفته های فوق ما درباره با صلح فتح شدن شهر بابل گفتیم که این بدلیل ضربه شصتی بود که کوروش در اپیس نشان داده بود ولی یک نکته دیگر وجود دارد و آن این است که آیا آنچنان که استوانه کوروش میگوید بابل واقعاً با صلح فتح شد؟ در پاسخ به این سؤال ابتدا روایت هرودوت از فتح بابل را مشاهده کنید (اینجا).

 

آیا هرودوت دروغ گفته است؟ برای پاسخ دادن به این زودی عجله نکنید، بگذارید گفته های آملی کورت را هم مشاهده کنیم:

 

 

 

آملی کورت در نتیجه گیری خود میگوید:

در تأیید گفته های آملی کورت، وان در اسپاک از ایران شناسان مشهور میگوید:

 

استفان زاوادسکی نیز در اینباره میگوید:

 

پل الین بیلیو نیز میگوید:

 

پروفسور داندامایف باز در جای دیگری میگوید:

 

بنابراین آنچنان که مشاهده میکنید چه پرستش مردوک و چه با صلح وارد شدن به بابل همگی علاوه بر این که تبعیت از یک سنت بابلی بوده به دستور فاتح هم درج شده [و یا با تأیید وی همراه بوده است] و خب طبیعی است که کوروش بخواهد کار خود را مشروع جلوه دهد، برای کشف حقیقت باید به دیگر کتیبه های بابلی و گفته های مورخین [هرودوت و گزنفون] رجوع کرد که آنرا بیان کردیم و تماماً محتوای رویدادنامه کوروش و استوانه دال بر با صلح وارد شدن و ... را بطور کامل رد میکنند.

درباره رویدادنامه نبونئید هم گفتیم که این رویدادنامه از بعد از اسیری نبونئید در واقع رویدادنامه کوروش است و در نتیجه شباهتش با استوانه کوروش چیز دور از ذهنی نخواهد بود، آنچنان که آملی کورت هم با بیان سخنی با این محتوا که کوروش هدایت قضیه را بر عهده گرفت، بنظر ما به این مهم نیز اشاره میکند. جالب است بدانید گزنفون هم در کوروش نامه خود به جنگ کوروش در بابل اشاره میکند (اینجا) و اما باستانگرایان [بی] خردگان گفته مضحکی زده و میگویند:

آیا نوشته‌های گزنفون بدون نقص است؟

مشخص است که نوشته‌های گزنفون درباره فتح بابل دقیق نیست و با اشکالاتی مواجه است. چرا که بر اساس منابع معتبر و هم زمان با کوروش بزرگ آشکار می‌شود که شهر بابل بدون جنگ فتح شده است.

نوشته‌های گزنفون ارزش‌های اخلاقی و هنری ویژه ای دارد و حتی امتیازاتی که از نظر تاریخی نسبت به دیگر منابع هم عصر خود دارا می‌باشد اما باید بپذیریم که اشکالات زیادی هم در آن دیده می‌شود. این اشکالات در شرایطی پیش آمده که گاهی باید نویسنده را درک کرد. بالاخره گزنفون یک غیر ایرانی از سرزمین دور بوده که پس از سال‌های زیادی از کوروش بزرگ، به تاریخ پژوهی درباره او پرداخته است. وقتی این اشکالات را با اشکالات هرودوت و کتزیاس مقایسه می کنیم باز هم شرایط بهتری به نظر می‌آید.

[بی] خردگان در ادامه سپس به منشور کوروش و رویدادنامه نبونئید اشاره میکند که ما درباره این دو سند پیشتر حرف زدیم و ابطال این ادعای کذب را نشان داده ایم.

نکته جالب اما اینجاست که بر اساس سخن باستان پرستان یعنی گزنفون تنها ارزش اخلاقی و هنری دارد!! هرجا که از اخلاق و هنر کوروش تعریف کرده خوب است و هرکجا سخنان غیر اخلاقی و غیر هنری زده است بد است. دقت کنید که میگوید: « بالاخره گزنفون یک غیر ایرانی از سرزمین دور بوده که پس از سال‌های زیادی از کوروش بزرگ، به تاریخ پژوهی درباره او پرداخته است.» خب عبد الإبلیس ها [ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ] ، شما سخنان گزنفون درباره کودکی کوروش را قبول میکنید، درباره مرگ کوروش را قبول میکنید [در حالیکه بر خلاف بسیاری از تواریخ است]، آنوقت به اینجا که رسید شد کسی که از سرزمینی دور بوده و سال ها با کوروش فاصله داشته است؟! آیا طبق هر منطقی جلو برویم، نقل کردن جنگ کوروش در بابل معتبر تر نیست [چنانچه نقل تاریخی یک نبرد تاریخی هرچند ممکن است تحریف بدان راه یابد اما یقینا تا سالها باقی می ماند بعلاوه اینکه بسیاری از پژوهشگران و البته اسناد تاریخی به وجود نبرد برای تصرف بابل اقرار کرده اند چه در اپیس و چه برای خود بابل] تا فلان جمله ای که پدر کوروش در کودکی به وی گفته یا کوروش در فلان جا به فلان کس گفته [که اصلا معلوم نیست چطور گزنفون آنرا فهمیده] که شما آنرا بُلد کرده و میگویید سخنان کوروش بزرگ؟!.

این فضاحتی بزرگ برای هر باستانگرایی است که این چنین سخن جهل گونه ای در ذهن دارد.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی