یادداشت کوتاه: چرا قرآن کریم متواتر است؟!
بسم الله الرحمن الرحیم
بنظرم بر هر مسلمانی که دین خود را از اعتقادات دوران کودکی نگرفته و معتقد است جبر جغرافیایی جزء علل ناقصه دینداری اش نبوده واجب است که در حداقلی ترین حالت دیدگاه خود را نسبت به متنی که آنرا مقدس میداند مشخص کند؛ علی الخصوص در رابطه با یقین یا عدم یقین بر صدور آن از جانب پیامبر اکرم صلوات الله علیه. فلذا موضوع این یادداشت را امری مبتلابه برای تمام مسلمانان میدانم فارغ از آنکه چه عقیده ای در نهایت در خصوص آن بدست بیاورند. منظور از قرآن کریم در این یادداشت محتوای مشترک میان قرائات عشر و مصحف مشهد رضوی است که در ادامه توضیحات مبسوط راجع به آنها داده خواهد شد.
مقدمه)
برای دینداران در دوران در دسترس نبودن پیامبر و یا جانشین مشروع وی (که در میان امامیه به منظور دوازده امام مشابه دوازده امام بنی اسرائیل است) چیزی جز دورانی مملو از تشدد آراء و قتال و تکفیر و لعن و نزاع های گسترده درون دینی نبوده و نیست و نخواهد بود؛ در این بین یکی از مهم ترین عارضه های پدید آمده نسبت دادن نقل های جعلی به پیامبر و خلیفه های مشروع وی به منظور به کرسی نشاندن تراوشات ذهنی خود است. از جعل هایی که جاعل خود را مجاز به آن میدیده تا جعل هایی که انگیزه شان مشخص است و جعل هایی که بر ما دست کم انگیزه شان مشخص نیست (مثل روایات اختلاف در سن تکلیف دختران که علی الظاهر معلوم نیست انگیزه جعل کنندگان چه بوده (هر سنی را سن تکلیف واقعی بنامیم بهرحال دسته ای از روایات صحیح را جعلی تلقی کرده ایم)) به چشم میخورد. در اینجاست که دو دسته بندی کلی در علم حدیث شناسی پدید می آید: خبر واحد و خبر متواتر.
تواتر در اصطلاح به نقلی گفته میشود که ما یقین بر صدور آن از جانب گوینده داریم و بطور کلی به دو دسته تواتر لفظی و معنوی تقسیم میشود. بعنوان مثال اگر ده نفر از افرادی که آنها را می شناسید بطور جداگانه به شما بگویند شهادت میدهند که دوستتان به شما توهینی با نقل عبارت «فلانی جاهل می باشد» کرده است مسلماً اینجا شما یقین میکنید این کار صورت پذیرفته است. این تواتر لفظی محسوب میشود و حال اگر از میان این ده نقل یک نفر بگوید به شما گفته احمق دیگری بگوید گفته نادان فرد سوم بگوید گفته جاهل و... الخ، ولی من حیث المجموع همگی متفق القول باشند که توهینی با مضمون جهل به شما صورت پذیرفته است، اینجا تواتر معنوی داریم. در تواتر لفظی یقین بر صدور لفظ است و در تواتر معنوی یقین بر صدور محتوا!. شما با یک سرچ ساده در موتور جست و جوی گوگل به بی شما مقاله و منبع معتبر در خصوص تعریف تواتر میتوانید دسترسی پیدا کنید برای همین من از ارجاعی در اینجا بهره نبردم چون یک مقوله مشخصی می باشد.
حال در اینجا اگر این یقین چه بر لفظ و چه بر محتوا وجود نداشته باشد نقل مد نظر ما خبر واحد تلقی خواهد شد. برخی برای تواتر و خبر واحد مرز تعیین کردند و فی المثل عنوان داشتند وجود پنج یا چهار راوی در هر طبقه تاغ معصوم باعث میشود روایت متواتر باشد. منظور از طبقه در اینجا ترتیب راویانی هست که به معصوم میرسند. مثلاً این سند روایت را نگاه بیاندازید:
عن أحمد بن محمد بن عیسى، عن الهیثم بن أبی مسروق النهدی، عن الحکم بن مسکین، عن عبدالله بن سنان قال: قلت لابی عبدالله
منظور از «ابی عبدالله» معصوم می باشد که تفاوت هم در متواتر یا واحد این است که یقین بر صدور نقل از جانب معصوم باشد. در اینجا «احمد بن محمد بن عیسی» یک طبقه محسوب میشود و هیثم بن أبی مسروق الهندی» یک طبقه و... الخ. البته بحث عادل و صادق بودن این افراد جداست که خود معضل جدی دیگریست (فرضاً گزارشی باشد آیا خود فرد گزارش دهنده دارد شهادت میدهد بر صدق گزارشش و عن حس بوده یا عن حدس و...) و من واردش نمیشوم در اینجا؛ در این یادداشت صرفاً میخواهیم متواتر بودن قرآن کریم را اثبات کنیم و برای این موضوع نیازی به ورود به این بحث اصلاً نداریم.
استدلال)
الف: قرائات عشر
یکی از مهم ترین وجوه در بررسی متن قرآن کریم بحث قرائت آن است چنانچه من باب مثال میدانیم حرکت گذاری کلمات در زبان عربی نقش خیلی مهمی را میتوانند ایفا کنند و مثلاً یک کسره ( ُ ) یا فتحه ( َ ) میتواند نقش کلمه ای در جمله را بگونه ای عوض کرده که مفهوم آن جمله دچار تغییرات مهمی بشود. در اینجاست که اهمیت قرائت قرآن پدید می آید و در جهان اسلام فعلی هم دو قرائت حفص از عاصم (رایج در خاورمیانه) و ورش از نافع (در برخی کشورهای آفریقایی) به چشم میخورد اما قرائات مشهور دیگری هم در طول تاریخ داشتیم و هنوزهم مطرح هستند و نمیتوان با یقین گفت یک قرائت مسلماً با تمام جزئیاتش همان قرآن زمان پیامبر است!. اینجاست که عناوینی همچون قرائات سبع و قرائات عشر (قراء [قاریان] سبعه و عشره) پدید می آید که به قرائاتی عنوان میشود که سابقه نقل آنها به قرون یکم الی سوم هجری قمری برمیگردد و اولی اشاره به هفت و دومی اشاره به ده قاری دارد.
اگرچه ما راویان مشترکی را هم میان این قرائات می بینیم اما جمیع قرائات دهگانه در محتوا اشتراک بشدت زیادی دارند بگونه ای که شما نمیتوانید مثلاً در حد 30 درصد اختلاف معنایی در قرآن براساس آنها پیدا کنید [اختلاف هست ولی نه بگونه ای که به اصول دین و یا حتی بسیاری از موارد فروع دین همچون نماز و روزه و زکات و بطور کل مبانی کلیدی دین اسلام که در قرآن طرح شده اند خدشه وارد شود]. بعبارتی دیگر، اختلاف میان این قرائات در حدی نیستند که فی المثل حتی بتوانند باعث ایجاد مذهب جدیدی بشوند. در اینجا ده قاری از سه قرن اول قمری با تعداد بشدت زیادی نقل داریم که تواتر محتوایی را میرسانند. کم و کیف نقل های مربوط به این ده قرائت بگونه ای است که فکر نکنم فردی بتواند در تواتر محتوای مشترک آنها تشکیک کند.
ب: اسناد باستان شناسی
یکی از شاخه های علم بشر در عصر حاضر باستان شناسی می باشد که بخشی از آن که مد نظر ماست برمیگردد به تاریخ گذاری نسخ خطی قرآن کریم. روش مطرحی که امروزه برای کتاب مقدس ما مسلمانان استفاده میشود «تاریخ گذاری پرتو کربنی» است که در اینجا استفاده از کربن-14 بعنوان یکی از ایزوتوپ های عنصر کربن مد نظر می باشد. در اینجا چون ما بازه زمانی 1400 سال را مد نظر داریم دقت قدمت گذاری توسط این روش بطرز قابل توجهی بالا بوده و علی الخصوص اگر ما دامنه ای در حد صرفاً نیم قرن مد نظرمان باشد نه حتی یک دهه مشخص، علم میگوید میتوانیم بطور کامل به این روش اعتماد کنیم. برای مطالعه بیشتر میتوانید به این مقاله رجوع کنید:
البته یک نکته مهم را در اینجا مد نظر داشته باشید که تعیین قدمت تاریخ کشته شدن حیوانی که از پوستش برای نگارش قرآن استفاده شده است را مشخص می سازد و بر این اساس طبیعی هست که فارغ از بازه عدم دقت این روش، بطور کل تاریخی که بدست میدهد مقدم بر تاریخ کتابت قرآن باشد [که البته این بازه زمانی نمیتواند خیلی زیاد باشد یعنی حیوانی را بکشند و مثلاً یک قرن بعد یا 70 سال بعد بر پوستش کتابت کنند!]. برای همین من متذکر شدم اگر هدف ما صرفاً یک بازه زمانی 50 ساله یا نیم قرنی باشد آنهم برای زمانی در حد 14 قرن، میتوانیم بطور کامل به این روش البته در صورت انجام آزمایش های متعدد اعتماد کنیم. در کنار تعیین قدمت پوست برگه های نسخه خطی قرآن، از خط شناسی و... هم برای تعیین محدوده نگارش قرآن [چه از لحاظ منطقه مثل مدینه و مکه یا شام یا...] و چه از نظر تعیین قدمت حدودی خط استفاده میشود. حال با ترکیب این دو روش مشخصاً ما به یک تخمین قابل اعتمادی برای تعیین قدمت نسخه خطی از قرآن کریم میرسیم.
در کنار نسخ خطی قرآنی همچون قرآن صنعا و قرآن بیرمنگام و... که از نظر میزان حجم بخش نسبتاً کوچکی از قرآن را در بر میگرفتند اما یکی از درخور توجه ترین نسخه های خطی قرآن کریم مصحف مشهد رضوی می باشد. این مصحف از دو بخش تشکیل شده و بخش اصلی آن که اکثریت حجم مصحف موجود را نیز در برمیگیرد و به خط حجازی کهن بوده و متعلق به نیمه دوم قرن یکم هجری قمری و منطقه حجاز می باشد:
این مصحف حدود 95 درصد از قرآن فعلی را دربر میگیرد که البته با لحاظ اندک موارد اضافه شده به آن در طول قرون بعدی این درصد مقداری برای بخش اصلی آن کم خواهد شد. جناب آقای مرتضی کریمی نیا تنها پژوهشگری هستند که بیشترین وقت را به بررسی این مصحف اختصاص داده و حتی مورد تجلیل برخی از مستشرقین نیز قرار گرفتند (نک: مروری بر مصحف مشهد رضوی و آراء قرآن پژوهان غربی درباره اصالت و اهمیت آن، باقر ریاحی مهر، دو فصلنامه علمی قرآن پژوهشی خاورشناسان (قرآن و مستشرقان)) و در مقدمه خود به منظور معرفی این مصحف به زبان عربی، از صفحه 93 الی 110 جدولی را آوردند که اختلاف آن با قرائت حفص از عاصم را نشان میدهد و در نظر گرفتن کلیه این اختلافات به ما نشان میدهد با نهایت تسامح هم نمیتوان گفت 15 درصد ازین مصحف با قرائت حفص از عاصم اختلاف دارد و همان اختلافات هم تا جایی که دیدم مواردی نیستند تفاوت های بنیادینی در آیه مد نظر ایجاد کنند که بخواهد بهمان اصول و فروع دین مشروح در قرآن که مد نظرم بود خدشه جدی وارد سازند [یعنی ایجاد اختلاف درخور توجهی بکنند]:
https://www.kateban.com/media/files/62fe5a6bc43ed.pdf
ما حتی اگر بجای آن 95 درصد، 90 درصد را هم در نظر بگیریم (بخاطر اضافاتی که در قرون بعدی بر این مصحف اعمال شده اگرچه در حد تصحیح و تغییر ترتیب سوره ها بودند و نه مثلاً اضافه کردن یک سوره!) بازهم به یک سند محکم در تأیید محتوای مشترک میان قرائات عشر برمیخوریم که اعتبار آنرا بهیچ عنوان نمیتوان انکار کرد.
ج: روایات تحریف
روایات تحریف قرآن که در میان منابع شیعی نمود قابل توجهی دارند غالباً ناظر به نقصان هستند یعنی ادعای حذف مفهوم یا آیه/آیات یا سوره ای از قرآن را دارند و عقیده آن دسته از علمای شیعه مدافع تحریف قرآن همچون علامه مجلسی نیز فقط ناظر به نقصان قرآن بوده است (نک: مرآة العقول، باب نوادر، توضیحات علامه ذیل حدیث شماره 28) بنابراین حتی اگر مضمون آن روایات را قبول کنیم [که ان قلت هایی در خصوص آن هم مطرح است] بازهم هیچ خدشه ای در متواتر دانستن محتوای غالب قرآن فعلی نمیتوان وارد ساخت!. بحث زیادت در قرآن یعنی آنکه آیه یا آیاتی باشد که اضافه دیگران به قرآن باشند حتی مورد قبول علمای مدافع تحریف قرآن هم نبوده است. بنابراین روایات تحریف قرآن نیز خود مهر تأیید دیگری هستند بر متواتر بودن فحوای مشترک قرائات عشر و مصحف مشهد رضوی از متن قرآن کریم در زمان ما.
نتیجه گیری)
اسناد و دلایل متعددی اثبات میکنند که محتوای مشترک میان قرائات عشر و نسخ خطی قرآن متعلق به قرن یکم هجری قمری که اختلافات خیلی کم و قابل چشم پوشی برای یک شیعه حتی [یعنی در جهت له یا علیه اختلافات مذهبی از آن تفاوت ها نمیتوان بهره برد (تا جایی که اطلاع دارم)] با مثلا قرآن با قرائت حفص از عاصم که در ایران رایج می باشد دارند، بدون هیچ تردیدی دارای تواتر بوده و نمیتوان هیچ خدشه ای در صدور آن از جانب پیامبر اکرم نمود.
ممکن است ادعا شود مصحف مشهد رضوی به نیمه دوم قرن یکم قمری و دوران تنی چند از امامان جانشین پیامبر (علیهم السلام) برمیگردد نه زمان خود حضرت و در پاسخ باید عرض کنم این برای چه شیعه و چه سنی نباید مانعی برای صدور آن از جانب پیامبر باشد. برای اهل تسنن که تردیدی نیست صحابه در زمان بعد از پیامبر اجازه نمیدادند قرآن تحریف شود لکن برای شیعه چون مصونیت پیشینی از خطا در حد عدم دخل و تصرف بردن در قرآن برای خیلی از صحابه مطرح نیست بطریق دیگری استدلال کرده و گفتم از آنجا که هیچ نقل متواتری ولو بصورت لفظی وجود ندارد که تحریف به معنای زیادت در قرآن را برساند بنابراین در بهترین حالت قرآن رایج در زمان معصومین نسبت به قرآن زمان پیامبر دارای نقصان بوده است نه زیادت و همین برای ما کفایت میکند تا بگوییم محتوای مشترک میان قرائات عشر و مصحف مشهد رضوی به یقین از جانب پیامبر اکرم صادر شده است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.