مکتب رئالیسم

قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ

مکتب رئالیسم

قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ

مکتب رئالیسم
آخرین نظرات

بسم الله الرحمن الرحیم

 

پیشتر طی مقالات مفصل و مستندی حکم فقهی جهاد ابتدایی را بررسی تخصصی کرده و نشان دادم علاوه بر غیر عقلانی بودنش براساس اخلاقیات برآمده از عقل فعلی بشر، دارای پایه محکمی در قرآن و سنت نیز نیست (نک: تکلمه بررسی حکم جهاد ابتدایی در اسلام) و در این یادداشت صرفاً میخواهم نقد اجمالی داشته باشم به مقاله ای که چند ماه پیش آنرا دیدم و به سبب برخی مشغله ها نشد تا به امروز ردیه آنرا در وبلاگ به رشته تحریر در بیاورم. این مقاله که با عنوان «ریشه های عقلایی جهاد ابتدایی در زندگی عرفی عرب پیش از اسلام و بازتاب آن در قرآن کریم» توسط دو نویسنده با مشخصات «وحید اخوت (نویسنده مسئول، دانشجوی دکترا روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی و سطح 4 فقه و اصول حوزه علمیه قم)» و «حامد دهقانی فیروز آبادی (دانش آموخته دکترا علوم قرآن و حدیث)» در چهاردهم مهرماه سال 1404 هجری شمسی منتشر شده است خود دلیلی مبنی بر غیر عقلانی بودن جهاد ابتدایی است [در این یادداشت هرکجا گفتم غیر عقلانی منظورم همان تعبیری هست که در خط اول بدان اشاره کردم]!.

اگر در زمینه مطالعه پایان نامه ها و مقالات از منظر مطالعاتی کار کرده باشید (بحث نگارشش به کنار) بخوبی متوجه به اصطلاح بطور عامیانه عرض کنم خزعبل بودن محتوای خیلی از آنها خواهید شد. بطور کلی میتوان خیلی ازین گروه از مقالات را به دو دسته تقسیم بندی کرد: الف) مقالاتی که اساساً هیچ استدلالی در راستای نتیجه گیری مطلوب خود نتوانستند ارائه دهند. ب) مقالاتی که دفاع اشتباهشان از مقوله مطلوب خود، بیش از پیش بطلان آن نتیجه گیری را نشان میدهد چراکه اثبات کننده این است که دفاع از آن نتیجه گیری مستلزم ارائه استدلال هایی با حفره های بزرگ منطقی یا... است. مقاله مورد بررسی ما که از رساله سطح 4 (معادل دکترا) اخوت و رساله دکترای دهقانی استخراج شده است جزء دسته دوم قرار میگیرد. اگر عنوان پرطمطراق مقاله (پرطمطراق نسبت به موضوع بشدت مناقشه برانگیز جهاد ابتدایی) و همچنین مدرک آکادمیک نویسندگان مقاله نبود، در کنار ژورنال منتشر کننده اش (پژوهش های قرآن و حدیث دانشکده الهیات دانشگاه تهران) و تاریخ انتشار مقاله که متعلق به حدوداً چهار ماه قبل است، مسلماً هیچگاه همین مقدار وقت خود را نیز برای نقد و بررسی اجمالی آن صرف نمیکردم.

نویسندگان در بخش مقدمه مقاله بدرستی به مناقشه برانگیز بودن جهاد ابتدایی بخصوص از بُعد توجیه عقلانی آن اشاره میکنند و نیز اشاره میکنند که درک این مقوله کمک کننده فهم نسبت جهاد با اصولی همچون آزادی و اختیار و عدم در تضاد بودن آنها با یکدیگر است. نویسندگان عنوان میکنند در جوامع عربی پیش از اسلام ساختار قدرت و سیاست بر اساس مفهوم «ولاء» و یک نوع نظام قبیله ای بوده است و پیوندهای خونی و قبیله ای تعیین گر تعلق افراد به گروه های مختلف بوده و منافع و امنیت انسان ها در چارچوب همین گروه/قبیله ها تعریف میشده است. نکته مهم در این بخش آنجاست که نویسندگان مدعی میشوند:

جنگ و درگیری بین قبایل مختلف امری رایج بود و هر قبیله برای حفظ بقا و منافع خود به استفاده از زور و قدرت متوسل میشد (صفحه 3 مقاله).

نویسندگان یک ارجاع برای این ادعا قرار نمیدهند و مشخص نیست بر چه اساس آنرا طرح کردند!. این سخن یعنی اساساً گفت و گو یا هر روشی غیر از درگیری فیزیکی در میان هیچ یک از قبایل حجاز یا... رایج نبوده است که سخن کذبی می باشد مگر آنکه مستند به ارجاع معتبری باشد. در بخش پیشینه پژوهش نویسندگان به چهار رویکرد حول جهاد ابتدایی اشاره میکنند که شامل رویکرد فقهی و رویکرد تاریخی و جامعه شناختی و رویکرد روابط بین الملل و رویکرد تفسیری می باشد. کلیت بخش پیشینه پژوهش عدم وجود یک نتیجه گیری واحد را چه در میان مسلمانان و چه در میان مستشرقین و غیر مسلمانان نشان میدهد و البته من نیز پیشتر متذکر شدم جهاد ابتدایی چیزی نیست که در عصر غیبت بتوان آنرا مطلقا باطل یا مطلقا صحیح دانست بخاطر اختلافاتی که در جای جای بحث های مربوط به آن به چشم میخورد؛ اما میتوان در قالب موجه سازی عدم اعتبار داشتنش را موجه دانست.

نویسندگان در تعریف جهاد ابتدایی عنوان میکنند که در این مقاله به معنای «اقدام نظامی مسلمانان علیه کفار و مشرکان، با هدف دعوت آنان به اسلام و برقراری حکومت الهی» می باشد و سپس اضافه میکنند که این نوع جهاد زمانی آغاز میشود که مسلمانان از ایمان آوردن کفار بواسطه دعوت بعد از اتمام حجت با ایشان نا امید شوند (صفحه 6 مقاله) که تعریف درستی هست و تضادی با آنچه من از جهاد ابتدایی از قول فقهای بزرگ امامیه نقل کردم ندارد. در خصوص ولاء نیز نویسندگان عنوان میکنند که در جوامع عربی پیش از اسلام ولاء به معنای وفاداری و وابستگی به قبیله و رئیس آن بوده و برپایه پیوندهای خونی استوار بوده است. سپس اضافه میکنند در اسلام این مفهوم به معنای وفاداری و وابستگی به خدا و دین اسلام تغییر یافته و برپایه پیوندهای ایمانی و دینی استوار شده است. نیز در ادامه عنوان میکنند منظور از «تعبّد» نیز در این مقاله پذیرش بدون چون و چرا و فارغ از درک منطق نسبت به احکام دینی است (صفحه 7 مقاله).

در صفحه هفتم مقاله و بخش نظام شهروندی عرب قبل از اسلام ما متن دارای ارجاع مقاله را مشاهده میکنیم (ازینجا ارجاع قرار دادن های مقاله شروع میشود). اینکه من قبل تر ایراد گرفتم ارجاع آن ادعایشان چیست برای این بود که همان ادعا را جلوتر بدون قرار دادن ارجاع مطرح میکنند فلذا ایرادی به نقد من وارد نیست. نویسنده علاوه بر پیوند خونی اشاره به مواردی همچون ازدواج یا فرزند خواندگی و یا برقراری عهد و پیمان نیز میکند که بواسطه آن افرادی که دارای پیوند خونی با یک قبیله نبودند میتوانستند عضوی از آن قبیله بشوند و یا مورد حمایت قبیله قرار بگیرند و همچنین به مقوله «خلع» هم اشاره میکند که بواسطه آن فرد از قبیله خارج شده و طبیعتاً دیگر حمایت قبیله را نخواهد داشت (صفحه 8 مقاله).

در انتهای صفحه 8 و ابتدای صفحه 9 مقاله (معادل صفحات 181 و 182 مجله) نویسندگان ادعای صفحه 3 مقاله خود را تکرار کرده و میگویند:

قوم و قبیله واحد مستقلی بود که باید در همه چیز به خود اتکا میکرد و هیچ گونه روابط اصولی و مسالمت آمیزی با دیگران در دستور کار قرار نمی گرفت.

نویسندگان یک ارجاع برای این ادعای کذب قرار نمیدهند!. رابطه قبیله قریش با دیگر قبایل در منطقه حجاز قبل از فراگیر شدن اسلام بر چه اساسی بود؟ فقط جنگ و درگیری؟! این ادعای کذب از کجا آمده است؟. ما در حجاز پیشا اسلام اهل کتاب و بت پرست و حتی یکتاپرست داشتیم از قبایل مختلف، بر چه اساس این قبایل فقط زبان شمشیر را نسبت به یکدیگر فهمیده و روابط مسالمت آمیز نداشتند؟. نویسندگان در همان صفحه 9 مقاله به کذب گویی های خود ادامه داده و مدعی میشوند:

واحد های سیاسی جامعه عربی یا همان قبایل، نسبت به دیگری خود، موضعی کاملاً خصمانه و بدون هرگونه رواداری اتخاذ می کردند.

در اینجا بر خلاف ادعای قبلی صفحه 38 ترجمه ابوالقاسم پاینده از کتاب تاریخ عرب فیلیپ خوری (چاپ 1380 انتشارات آگاه) را بعنوان سند معرفی میکنند. اگرچه این کتاب مأخذ هست نه منبع دست اول واقعه ای تاریخی لکن از آنجا که این چنین ادعایی مستلزم تحلیل هست و تحلیل هم در مأخذ طبیعتاً پیدا میشود نه منبع بنابراین می بایست تحلیل را بررسی کنیم. من توانستم نسخه پی دی اف همین چاپ را در اینترنت پیدا کنم (بنگرید به اینجا) و وقتی به صفحه 38 مراجعه کردم در بخش «تعصب» از فصل سوم کتاب یعنی «زندگی صحرا نشینان» بدین صورت ادعای نویسنده عنوان شده بود:

تعصب بمنزله روح قبیله است و نشان میدهد که فرد نسبت بافراد قبیله خود بی قید و دریغ دلبستگی دارد. ... این فکر راسخ و محو نشدنی که وابستگی انفصال ناپذیر فرد را به قبیله نشان میدهد، و در حقیقت تکامل خود پرستی فرد است که در شخصیت قبیله تجلی میکند، طبعاً باین نتیجه میرسد که قوم و قبیله واحد مستقلی است که باید در همه چیز بخود تکیه داشته باشد و قوم قبیله دیگر را شکار قانونی خویش بداند که غارت کردن و حتی کشتن افراد آن مجاز است.

این قسمت بنظر میرسد تحلیل نویسنده هست چون هیچ سندی برایش ذکر نمیکند و صرفاً برای قبل ترش که عنوان کرده بود قبیله حق دارد که از افراد تقاضا کند از همسران خود دوری گیرند به الکامل ابن اثیر ارجاع داده بود. البته فرض صحت این تحلیل هم باز صرفاً مجاز بودن را میتوان برداشت کرد نه رفتارشناسی مطلق یا حتی حداکثری فارغ از تسامح و رواداری و صلح!. اگرچه این نقل قول فاقد ذره ای اعتبار می باشد چون مستند به هیچ سندی نیست. در نهایت نیز در همان صفحه 9 مقاله نویسندگان سخن خزعبل دیگری زده و میگویند:

خلاصه اینکه، عرب راه هرگونه دست درازی به جان و مال و ناموس «دیگری» را برای خود هموار میدانسته و هیچ حق جانی، مالی و آبرویی برای «دیگری» قائل نبوده است.

اگر فردی ذره ای به تاریخ عرب آشنایی داشته باشد میداند که بهیچ عنوان من باب مثال در سرزمین حجاز این چنین چیزی حاکم نبوده است!. حتی اشاره نویسنده به غارت گری که نزد اعراب صحرا نشین رایج بوده [و نه تمام قبایل اعراب] نیز عمومیت حداکثری نیز حتی سندی ندیدم نشان بدهد داشته است. این نیز مشابه بحث زنده به گور کردن دختران که متعلق به برخی قبایل بوده و به اشتباه عده ای فکر میکنند رسمی رایج در میان اعراب دوره جاهلیت بوده است؛ دستمایه تحریفات این نویسندگان فاقد سواد علمی لازم شده است.

نویسندگان ما دچار فراموشی نیز شده و سخنان متناقض نیز در این مقاله بر زبان رانده اند چنانچه در صفحه 11 میگویند:

یکی از ساز و کارهایی که سبب تفاوت میان ولاء جاهلی با ولاء ایمانی بود، قابلیت اتساع و گسترش ولاء ایمانی نسبت به ولاء خونی بود. ولاء خونی تنها میان افرادی که روابط خونی غیر اکتسابی با یکدیگر دارند و به یک جد واحد برمیگردند، مستقر میشد.

ولاء فقط بحث خونی نبوده و نیست و بواسطه عهد و پیمان و یا ازدواج میتواند ولاء نسبت به یک مقوله مشترک میان افرادی بدون پیوند خونی وجود داشته باشد. البته نویسندگان قبل تر من باب مثال عجمیانی را که عهد و پیمان می بستند با اعراب شهروند درجه دو با عنوان موالی معرفی کرده بودند (موالی در دوران پس از اسلام نیز به عجمان هم پیمان با اعراب اطلاق میشده است). این مقوله شهروند درجه دو هم کمکی نمیکند چرا که ناظر به غیر اعراب هست نه روابط میان قبایلی اعراب.

نویسندگان ما در مقاله اشتباه عجیبی کرده و در صفحه 14 مدعی میشوند:

اگر جای موجودیت الف و ب، کفار و مسلمین را جای گذاری کنیم، زمانی که کفار میخواهند با مسلمین پیکار کنند تا جایی که مسلمانان دست از عقاید خود بردارند، محتوای آیه 217 سوره مبارکه بقره است و اگر بر عکس مسلمین بخواهند با کفار پیکار کنند تا جایی که کفار دست از عقاید خود بردارند، محتوای آیات وجوب جهات ابتدایی است.

... البته لازم به تذکر است که آنچه در این مقام اثبات میشود، تنها همین مقدار است که منطق جهاد ابتدایی منطقی تعبدی نیست و افرادی که خارج از تعبد نسبت به احکام الهی هستند نیز دست به عملی که منطقی مشابه جهاد ابتدایی دارد، میزنند.

توجه بفرمایید مغالطه تعمیم ناروا این نویسندگان به روشنی روز است!. اینکه عده محدودی از غیر مسلمانان شبه جزیره عربستان این رویکرد را داشتند چه ربطی به این دارد که خارج از تعبد منطق جهاد ابتدایی حاکم باشد؟. نویسندگان ما زرتشتیان ایرانی را ندیدند که هیچگاه دین خود را بر اعراب تحمیل نکردند بالعکس اعراب که در نبرد قادسیه بنابر حکم جهاد ابتدایی مدعی شدند زرتشتیان یا باید اسیر شوند یا جزیه بدهند یا مسلمان بشوند و یا جنگ خواهد شد؟. نویسندگان ما مسیحیان و یهودیان عربستان را ندیدند که هیچگاه بدنبال تحمیل دین خود نبودند؟. نویسندگان ما کفار چینی را ندیدند که هنگام گسترش اسلام در سرزمین چین با منطق جهاد ابتدایی با مسلمانان برخورد نکردند؟. در همین زمان نیز بجز سلفیانی همچون داعش و یا طیف های تندرو فکری در تشیع همچون آیت الله مصباح یزدی دیگر کجا میتوان منطق جهاد ابتدایی را دید چه در میان کفار بی دین و چه کفار اهل کتاب و چه حتی مسلمانان؟!.

نویسندگان مقاله فارغ از آنکه به بحث های عدم اکراه در دین (سوره بقره آیه 256) و عدم اکراه بر دین (سوره یونس آیه 99) و ازادی و اختیار و اتمام حجت نمیپردازند (چه بسا بخاطر همین کیفیت اتمام حجت بوده که فقهای متقدم شیعه جهاد ابتدایی را منحصر در اختیار معصوم میدانستند نه هر فقیه از راه رسیده ای با برچسب ولایت مطلقه فقیه!) لکن مشخص نمیسازند اینکه برخی کفار منطقی مشابه جهاد ابتدایی داشتند چه ربطی به غیر تعبدی بودن آن و بدتر، عقلانی بودن آن دارد؟.

مشابه این رفتار را البته من در این قشر برای تمامی جوانب فکری شان دیده ام (قشر محافظه کار افراطی). من باب مثال وقتی از اشتباهات سیاست داخلی کشور سخن رانده میشود میگویند نظام های سیاسی در اروپای غربی یا آمریکای شمالی هم فلان اشتباهات را داشته اند ولی متوجه نیستند فرض صحت ادعایشان این توجیه اشتباهات سردمداران ایشان نیست!. دقیقاً همین رفتار را ما برای نویسندگان این مقاله مشاهده میکنیم. در اینجاست که مشخص میشود دفاع از عقلانی بودن حکم جهاد ابتدایی به چه اشتباهاتی میتواند منجر شود که این مهم در حقیقت تأییدی هست بر غیر عقلانی بودن این حکم!.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴/۱۱/۱۱

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی