باستان پرستی تبشیری: گذار از کم سوادی به جهل مفرط!
بسم الله الرحمن الرحیم
چند سال پیش بود که با مالک یکی از پایگاه های باستان پرستان موسوم به خردگان، یعنی آقای مجید خالقیان بحث غیر مستقیمی را داشتم و بدون پاسخ از سوی وی مواجه شدم؛ زمان گذشت تا آنکه چند ماه پیش از طریق یکی از دوستان و سپس یک نفر از مخاطبین وبلاگ مطلع شدم برخی از باستان پرستان در همان پایگاه مطالبی را علیه برخی مقالات وبلاگ من نوشته اند. بعد از مراجعه به رؤیت مطالب مندرج متوجه شدم یک رویکرد تبلیغی را در پیش گرفته و بدون نقد علمی گویی در یک بحث جدلی تند قرار دارند سعی کردند دست و پا شکسته هرطور شده مطالبی را بنویسند. طی یادداشت هایی و نیز یک مقاله بررسی های دقیق و علمی را نسبت به آراء مطروحه در پست هایشان انجام دادم و اثبات کردم کاری جز تحریف تاریخ و تکرار دعاوی که پیشتر پاسخ داده شدند بدون پرداختن به پاسخی که دادم، انجام نمیدهند.
در اینجا اما میخواهم به روانشناسی نوع پاسخ دادن این جماعت بپردازم چرا که صفر تا صد دعاوی شان پیشتر از جهت علمی نقد شده است و چیزی برای نقد باقی نگذاردم و بدون ارائه پاسخ از سوی این جماعت روبرو شدم. البته برخی از آن پست ها را ویرایش کردم و پاسخ ها را بسط داده یا متذکر تحریفات دیگری ازیشان شدم و یک مشکلی که سیستم وبلاگ بیان دارد این است که وقتی پستی را ویرایش میکنم آنرا در قالب ویرایش شده در نمی آورد و مشابه پستی جدید به نمایش بگذارد و من هم بجز در موارد خاص که ویرایش های اساسی انجام میدهم و یا از ادعایی عدول میکنم متذکر ویرایش پست ها در قالب پستی جدید نمیشوم.
میتوانید ازین طریق سیر زمانی بحث غیر مستقیمی که صورت پذیرفت را مشاهده بفرمایید:
- (بی) خردگان جواب دهد: ادعای دروغ با کدامین سند؟!
- دروغ بعد از دروغ، پاسخ به پاسخ (بی) خردگان (1)
- دروغ بعد از دروغ، پاسخ به پاسخ (بی) خردگان (2)
سه متن فوق را خیلی وقت پیش در جواب دعاوی بی اعتبار این جماعت نوشتم که بدون پاسخ از سوی ایشان مواجه شد. مدتی بعد تصمیم گرفتم ردیه هایی مفصل و مستند بر سه ادعای مطرح کتابسوزی طی فتح ایران توسط اعراب بنویسم چه حالت مروری داشته باشد و چه تحلیلی؛ حاصلش شد این دو مقاله + یک متن مأخذ وار:
- بررسی روایت امحاء کتب ابن خلدون
- افسانه آتش سوزی کتابخانه اسکندریه
دومی که بیشترش تحلیل های خودم هست یکی از برترین مقالات وبلاگ در کل فعالیت هشت ساله این وبلاگ می باشد که البته من پست مربوط به کتابسوزی ابن خلدون در همان وبسایت خردگان را هرچقدر بالا و پایین کردم هیچ نقدی نسبت به تحلیل هایم ندیدم؛ شما مخاطب گرامی وبلاگ اگر دیدید حتماً در کامنت ها متذکر بشوید.
در نهایت وقتی چند ماه پیش از برخی نوشته هایشان مطلع شدم این متن ها را به مرور منتشر ساختم:
- دروغ، مولود فتنه باستان پرستی
- تحریف، نتیجه فتنه باستان پرستی
- نشر دروغ و طفره رفتن از پاسخ: کارآموزان تحریف تاریخ
- شبه افسانه درمانگاه جندی شاپور
پرونده بحث غیر مستقیم با این بندگان خدا بسته شد و هیچ ادعایی را ازیشان در موضوعات مورد بحث بدون نقد باقی نگذاردم و در مقابل هم با پاسخی مواجه نشدم!. هرچقدر هم در همان پست های بالا متذکر شدم آقا پاسخ نقد من کجاست؟ چرا پاسخ فلان نقد را ندادید؟ وقتی به پستشان در وبسایت نگاه کردم دیدم یک کلمه جواب ندادند و همان لاطائلات قبلی را تکرار کردند!.
مثلاً برای درمانگاه جندی شاپور در آخرین اظهارات گفته اند قفطی اولین نفری نبوده که از بیمارستان جندی شاپور یاد کرده است! یا از آشکار نبودن انگیزه جعل روایت مربوط به بیمارستان سخن راندند (نقل به مضمون). یعنی حتی نکردند مقاله مربوطه را خود بخوانند و ذره ای، اندکی، لحظاتی فکر رویش کنند!. جهل تا چه حد؟. انگیزه جعل را در انتهای مقاله مطرح ساختم (مرتبط با خاندان بختیشوع)، که حتی اگرهم آشکار نباشد باز کمکی به اعتبار یک خبر واحد مرسل نمیکند، نقل های قبل از قفطی هم اصلاً وجود بیمارستان را نمیرسانند در بهترین حالت نقل فردوسی است که وجود درمانگاهی عین درمانگاه مابقی شهرها را میرساند نه چیزی بیشتر!. دو نقل دیگر مرتبط با شهرت اطبای جندی شاپور هستند که اصلاً مقوله ای مختص جندی شاپور هم نبوده است (شهرت اطبای یک منطقه در طول تاریخ) و هیچگاه باعث نشده تاریخدانان و باستان شناسان به وجود بیمارستان مجهز در آن منطقه صرف شهرت اطبایش برسند. نقدهای دیگر را هم که البته بی پاسخ گذاردند.
یا برای کتابسوزی ها (لینک مقالاتشان بالاتر قرار دادم) و دانشمندان نداشته ایران باستان (ایران باستان و دانشمندان نداشته اش) هرچه میگویم کجا پاسخ دادید چرا اباطیل تکراری را منتشر کردید این نقد من، به کدام قسمت نقد چه پاسخی دادید که در این متن های وبسایت شما نیست مطلقاً حرفی نزده و خاموش میشوند!.
من البته این بیسوادان رُسوا شده در فضای مجازی را درخور اطلاق عنوان محقق و... نمیدانم، یا دارای ارزش وقت گذاشتن برای بحث های مفصل، بهرحال همانطور که جواب دکتر مهرداد ملکزاده را نتوانستند بدهند و مجبور شدند با تکرار اباطیل قبلی بدون تبیین حتی یک نقد آکادمیک نسبت به اظهارات تخصصی ایشان بگویند ایشان جواب ما را نداده است (جلوتر به تشریح این رویکردشان هم خواهم رسید) طبیعی هست پاسخ دیگر انتقادات را هم توانایی و سواد نداشته باشند که بدهند، بیسوادی در تار و پود این بندگان خدا موج میزند، غرض من ازین پست رفتار شناسی است نه پاسخ تکراری به کذبیات پاسخ داده شده قبلی!.
من دچار اختلال روانی مثل این بندگان خدا نیستم خود را ملزم بدانم هرطور شده ولو با تکرار دعاوی بی اعتبار قبلی پست جدید بنویسم به خیال خام خودم فکر کنم خوانندگان وبلاگ من (بلا نسبت) جاهل و فاقد سواد لازم اند و متوجه نمیشوند عیناً همان سخنان قبلی را تکرار کردم، یا آنکه از مناظره فراری باشم (که تازه خودم درخواست مناظره هم دادم چون دیدم گویی حال و حوصله تایپ ندارند و دقیقاً همان سخنان قبلی را که جواب دادم کپی پست میکنند). تمام آنچه تا به الآن گفته شد برای این بود که شما خواننده محترم به رویکرد تبشیری این جماعت واقف بشوید.
در رویکرد تبشیری بحث و استدلال و نقد جایی ندارد، اینکه مخاطب منتقد چه گفته اهمیتی ندارد، تنها چیزی که مهم هست آن مخاطبی هست که یا به زعم مبلغ تبشیری جاهل هست و الف را از ب در موضوع مد نظر (در اینجا تاریخ ایران) تشخیص نمیدهد (فلذا این کذبیات را برای جذب آن تولید میکند) و یا آنکه هیچ نگاهی به اظهارات مخالف منتقد نمی اندازد و صرفاً مطالب مبلغ را جسته گریخته بدون فکت چک کردن و نگاه نقادانه داشتن از نظر میگذراند. رویکرد تبشیری معمولاً هدفش این هست در جلوی پیرو عقیده خود مؤفق بنظر برسد ولی از آنجا که دستش از استدلال خالی است و نمیتواند بر روی اسناد معتبر سوار شده و نتایج مد نظر خود را به ساحل ذهنی مخاطب برساند ناچار پناه می آورد به رویکردهای تبشیری.
مثلاً مبلغ تبشیری معمولاً سعی میکند خود را تمام کننده بحث نشان دهد بدین صورت که به مخاطب القا کند آخرین پیام یا آخرین مطلب را من گذاشتم و فرضاً به اصطلاح حرف مفت زده باشم چرا منتقد پاسخ من را نداد؟!؛ در حالیکه از عمد ازین نکته مهم چشم پوشی میکند که منتقد هدفش اگر بحث باشد وقتی دست مخاطب را از استدلال خالی دیده و جز تراوشات ذهنی آشفته و تبشیری چیز دیگری نمی بیند آنرا به منزله اعلام شکست مفتضحانه مبلغ تبشیری تلقی میکند نه ادامه بحث!؛ که البته این مهم را هر مخاطبی که آشنایی کلی و مقدماتی با موضوع مورد بحث داشته باشد میتواند تشخیص بدهد.
مغالطه مصادره به مطلوب یکی دیگر از راه های اصلی جریان تبشیری هست. بحث های این جریان حالت استدلالی ندارد و از هیچ مقدمه ای به نتیجه نمیرسند بلکه نتیجه از همان ابتدا مشخص است و صرفاً با الفاظ تبلیغی می بایست آراسته به زیر حرافی بشود!. بعنوان مثال وجود کتابخانه بزرگ و درخور توجه در ایران باستان فرض گرفته شده است و بدون ارائه سندی در تأیید آن از روایت های مرسل و بی اعتبار کتابسوزی که به تعداد انگشتان یک دست هم نیستند استفاده میشود تا عدم وجود سندی در تأیید وجود آن کتابخانه ها را اثبات کنند!!.
مغالطه حمله به شخص و برچسب زنی در عین مصادره یک مقوله ارزشمند نزد مخاطب نیز من جمله حیله های مبنایی جریان تبشیری است. مثلاً هرکسی که علیه دعاوی شاذ و کاذب این جماعت نقدی داشته باشد ایران ستیز است، اهمیتی ندارد آن نقد در چه سطحی و از سوی چه جریانی باشد، در هرحال یک برچسب موهوم ایران ستیز روانه اش میشود!.
من کاری به این ندارم که برخی از همین جماعت باستان پرست در جنگ 12 روزه حامی اسرائیل و سقوط جمهوری اسلامی ایران بواسطه جنگ سخت بودند (کاری که حتی من منتقد جمهوری اسلامی ایران هم نکردم!) و نمی فهمم چرا آنها ایران ستیز نیستند ولی اگر کسی گفت بالای چشم آن بنده خدای هفت کفن پوسانده یعنی کوروش دوم ابرو است ایران ستیز است!؛ کار به این دارم که جریان تبشیری برای جذب هرچه بیشتر عوام الناسی که چیزی از تاریخ کشور نمیدانند مگر مطالب زرد این جماعت، ایران را، یک کشور را، به خیال خود مصادره کرده و هرکسی چیزی خلاف ایشان گفت ایران ستیز باید محسوب بشود.
این یکی از ویژگی های اساسی جریان تبشیری است و فی المثل آنرا در مسیحیت تبشیری و کلیساهای خانگی در قالب رابطه با خداوند بعنوان یک امر مقدس مشترک نزد غالب مردم مشاهده میکنیم و در اینجا بحث وطن و کشور توسط تبشیری های باستان پرست مد نظر است.
تناقض در عملکرد و پیوند خوردن با جریان های متناقض با مبانی عقیده مبلغ تبشیری اما در عین حال همسو در مخالفت با مخاطبین اصلی، یکی دیگر از ویژگی های بارز جریان تبشیری است. بعنوان مثال با وجود آنکه ما کشتار و سرکوب بخاطر عقیده و ارتداد (سیر برخورد زرتشتیان با مرتدان (از زمان حال تا زمان ساسانیان)) و یا سرکوب شدید شورش علیه حکومت (مورد بارزش داریوش یکم) و همچنین حکومت دینی (ساسانیان) را در ایران باستان شاهد هستیم در عین حال اما در میان باستان پرستان تبشیری هیچ مخالفتی با جریان های خدا ناباوری که اساساً اگر در زمان هخامنشیان یا ساسانیان عرض اندام میکردند أحدی ازیشان مسلماً زنده نمی ماند، نه تنها دیده نمیشود بلکه مشاهده میکنیم که باستان پرستی خود تبدیل به راهی بسوی خداناباوری شده است و ضدیت با خداباوری و یا مواردی در اسلام که مشابهش را در دیگر ادیان من جمله آیین زرتشت می بینیم، جزء مشخصه های این جماعت شده است!.
استاندارد دوگانه نیز یکی دیگر از ویژگی های بارز جریان تبشیری باستان پرستی است. من باب مثال این جریان در عین اینکه معتقد است دین مبین اسلام چون مکان پیدایشش حجاز و خارج از سرزمین کنونی ایران بوده و پیروان اولیه و پیامبرش عرب محسوب میشدند، دینی بیگانه بوده و اعتقاد به آن نزد این جریان بی ارزش است اما در عین حال معتقد است آیین زرتشتی که متعلق به آریایی های مهاجرت کرده از سیبری یا... به ایران بوده و بومی این سرزمین محسوب نمیشدند دینی ایرانی است!. ما از کم و کیف ورود آریایی ها به این سرزمین آگاهی خوبی نداریم بدانیم چقدر خون از بومیان اصلی ریخته شد و یا نفی بلد شدند و... تا در نهایت حاکم بخش های مختلفی از این سرزمین آریایی ها بشوند بجز مناطقی همچون عیلام، فقط میدانیم موجه است مهاجرتی توسط اقوامی صورت پذیرفته باشد و تحولاتی در این سرزمین بوقوع پیوسته باشد که نشان از غلبه اقوام مهاجرت کرده است.
بحث نژاد را پیش نکشید که راه بجایی نمیبرد و هیچ مشخصه نژادی نیست که بگوییم دارا بودن آن باعث میشود فردی قطعاً ایرانی باشد نه عرب!. در حقیقت ایرانیت یک عنوان نسبی و سیال هست و هیچ مرز جغرافیایی و یا نژادی مشخصی را نمیتوان برایش تعیین کرد. این یک فکت و امری مشخص است. من باب مثال فلات ایران بخش هایی از عراق عرب و... را هم در بر میگیرد که بومیانی مشخصاً غیر ایرانی در نظر باستان پرستان داشته و دارند و هیچ باستان پرستی تمام سرزمین های آنرا ایران نمیداند!.
اینکه چطور شد رویکرد تبشیری از دل باستان پرستی سر برآورد خود پژوهش مفصلی را میطلبد و بیان شمه کلی از عملکردش مد نظر این پست از وبلاگ بود. البته که باستان پرستی محکوم به شکست است و هیچ جایی نه در نظام مبتنی بر دین و یا سکولار ندارد و اگر محض وجود جمهوری اسلامی ایران و مخالفت با آن و ایران ستیز خواندنش هم نبود این جماعت متناقض البته تا به الآن در حاشیه نهایتاً یکی دو برگ از دفتر تاریخ ایران گم شده بودند.
الآنه هم البته اقبال خوبی متوجه شان نیست، بعنوان مثال ادمین های همین باستان پرستان تبشیری خردگان بخاطر برانداز ضد دین و جمهوری خواه بودنشان اختلاف شدیدی با سلطنت طلبان برانداز جمهوری اسلامی ایران دارند و از همین روست که سعی دارند بجای نشان شیر و خورشید و خاندان پهلوی، درفش کاویانی و امثال مصدق (خائن کمتر شناخته شده (تکلمه)) را تبلیغ کنند و سلطنت موروثی برآمده از نژاد را متعلق به گورستان تاریخ بدانند شاید چون میخواهند سفاکی های امثال کوروش و داریوش و... برسد به رضا شاه دیگر تکرار نشود و بجایش شاهان هخامنشی و... عروسک تبلیغاتی ایشان شده و به زعم خود دموکراسی مبتنی بر سکولاریسم غالب شود!.
چنانچه مشاهده میکنید باستان پرستی تبشیری پایه عقیدتی ندارد، هدف دارد ولی زمینه استوار فکری ندارد، مبنای عقیدتی دارد لکن استدلال هایی که نتیجه شان باورهای وی باشد وجود خارجی ندارند، با تمام این حفره های بزرگ که باعث میشود حتی در حد آن هندویی که گوساله را مقدس میداند مبنای فکری نداشته باشد ولی بخاطر دو مشخصه توانسته به حیات خود ادامه بدهد؛ یکی آنکه خود را متصل به مقوله های دارای ارزش زیاد نزد قشر قابل توجهی از مردم کرده همچون ایران در حالیکه هیچ ربطی به آنها ندارد و نهایت ارتباطش، مرده پرستی افرادی در تاریخ خیلی دور این سرزمین است؛ دیگر آنکه قشر هدفش فقط گروهی هست که در عین نفهمیدن بی ارتباطی این جریان باستان پرست با ایران و ایرانی، مطلقاً با الفبای آکادمیک تاریخ ایران باستان و یا سده های آغازین قمری پس از فتح ایران توسط اعراب هم آشنایی ندارند و نقطه ضعف اولشان باعث میشود اعتمادی کاذب و برآمده از احساسات به القائات کذب و باطل این جماعت از تاریخ ایران داشته باشند!.
حال تمام اینها کنار هم سبب میشود تا این جماعت باستان پرست تبشیری یعنی ادمین های خردگان با فرار از هرگونه مناظره (شما حتی یک مناظره هم از یکی از ادمین های این کارآموزان رشته تحریف تاریخ پیدا نمیکنید) بدلیل بیسوادی و آنکه توانایی پیشبرد یک بحث ساده را هم ندارند، در عین فعالیت پوپولیستی در اینستاگرام و محیط وبسایت، کل کاری که میکنند منحصر بشود به تکرار مطالب گذشته در تاریخ های جدید (دقیقاً تکرار مطالب گذشته در تاریخ جدید برای فریب مخاطب ناآشنا بخاطر اختلال روانی و رویکرد تبشیری که بالاتر عرض کردم دارند) و عدم توجه به هیچ یک از انتقادهای منتقدین در عین اینکه نه در یک بستر مستقل، بلکه فقط در وبسایت و پایگاه اینستاگرام خودشان، مدعی پاسخگویی و توهین مخاطب و... بشوند!.
مصداق مثل خود گویی و خود خندی، رویکرد باستان پرستی تبشیری از کم سوادی در قالب «استاندارد دوگانه و مغالطه حمله به شخص» که مصادیقی از آنرا بالاتر برشمردم در نهایت به جهل مفرط و «تناقض در عملکرد و مغالطه مصادره به مطلوب» میرسد چراکه دیگر تفکر انتقادی و استدلال و علم تاریخ و اسناد باستان شناسی تعیین کننده آنچه میگوید نیستند بلکه هرآنچه خود میخواهد که از قبل تعیین شده است، تعیین گر چیزیست که از دهانش بیرون آمده و می بایست هرطور شده منتقد را تخریب تا مخاطب مد نظر خودش را که بالاتر دو ویژگی اش را گفتم جذب کند.
در اینجا باستان پرست تبشیری رویکردش فقط تبلیغ است و نشانه های مفرط بودن جهلش همین تناقض در عملکرد و مصادره به مطلوب است چنانچه دیگر مقدماتی نیست که نتیجه را بدست بدهند و هدف نه آنکه وسیله را توجیه کند بلکه خود سازنده وسیله است!. توضیح بیشتر آنکه هدف وقتی القای دروغ باشد، وقتی فریب مخاطب باشد، طبیعتاً وسیله هم مغالطه هایی از جنس دروغ و فریب و... خواهد بود.
آنها دروغ میگویند و میدانند که دروغ میگویند
ما هم میدانیم که دروغ میگویند
آنها هم میدانند که ما میدانیم دروغ میگویند
با این حال باز هم دروغ میگویند!
نجیب محفوظ، نویسنده مصری برنده نوبل ادبیات
چرا مطلب زنا در آیین زرتشتی حذف شد ؟