مکتب رئالیسم

واقعیت (حقیقت آنچه که هست و وجود دارد)

مکتب رئالیسم

واقعیت (حقیقت آنچه که هست و وجود دارد)

مکتب رئالیسم
آخرین نظرات

ایران باستان و دانش و دانشمندان نداشته اش!!

پنجشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۲۳ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یک باستان ستای افراطی در وبسایت راه راستی اخیراً [مرداد 97] ادعا کرده است که فرهنگ یونان باستان و دانشمندانش همگی بعد از فتح ایران توسط اسکندر بوده است و قبل از آن یونان باستان دانشمند و ... ای نداشته است ، و اما پاسخی محکم به جهلی بی انتها :

ابتدا باید زمان سلسله هخامنشیان را بیان کنیم :

سلسله هخامنشیان سلسله پادشاهی است که به گواهی تواریخ یونانی همچون هرودوت و گزنفون و کتزیاس، بدست کورش دوم هخامنشی بنیان گذاشته شده است [ تواریخ ایرانی و عربی شاه بودن کورش را تأیید نکرده و اندک موارد هم به نقل از منابع یهودی کورش را شاه میخوانند که ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه این دیدگاه ها را بیان لکن خود شاه ایران بودن کوروش را قبول نمیکند و دیدگاه غربیون را رد میکند، بنگرید به اینجا ] و زمان آن از 550 قبل از میلاد تا 330 قبل از میلاد بوده است.

 

حال بیایید ببینیم از 550 قبل از میلاد و قبل ترش تا 330 قبل از میلاد در یونان باستان و ایران باستان چه دانشمندان و بزرگان علم و فرهنگ و هنر و نویسنده و مورخ و ... بوده اند :

 

ایران باستان :

ما نتوانستیم چیزی ببینیم ، اصولاً خبری از هیچ دانشمندی در هیچ زمینه ای نیست مگر یک مورد که آن را هم شاید نتوان دانشمند نامید . باستان ستایان این اسامی را بیان کرده اند [برای ارفاق به باستان پرستان ما از زمان هخامنشیان تا انتهای ساسانیان را در نظر گرفته ایم] :

 

باربد

موسیقی دان بزرگ (از اشخاص تأثیر گذار در دانش موسیقی) – دوره ساسانیان

نگاه کنید به:

Tafazzoli, Ahmad (December 15, 1988). “BĀRBAD”. Encyclopedia Iranica

یک جوری موسیقی دان را دانشمند خوانده اند که ما فکر کردیم موتزارت یا بتهوون ایرانی بوده است!! یک نت موسیقی از این فرد در دسترس است که بتوانیم آنرا برابر با آثار امثال موتزارت بدانیم؟ وقتی نیست پس چرا خواننده را جاهل فرض کرده اند؟. بهر طبع بیایید ببینیم ایرانیکا راجع به وی چه میگوید [اینجا]:

BĀRBAD, minstrel-poet of the court of the Sasanian king Ḵosrow II Parvēz (r. 591-628 a.d.).

در اینجا ایرانیکا باربد را شاعر سلطنتی ساسانیان در عصر خسرو پرویز در سالهای 591 الی 628 پس از میلاد خوانده است.

 

... Only scant information, mostly of a legendary nature, is preserved about Bārbad in the Arabic and Persian sources. According to these, he was the most distinguished and talented minstrel-poet ofhis epoch.

در اینجا ایرانیکا بیان کرده است که در منابع عربی و اسلامی اطلاعاتی ناچیز آنهم افسانه ای از باربد ضبط شده است که بر اساس این اطلاعات افسانه ای باربد برجسته ترین و با استعداد ترین شاعر در زمان خود بوده است.

 

... His first meeting with the king is related in a legend recorded by Ferdowsī.

در اینجا ایرانیکا اولین ملاقات باربد با پادشاه را افسانه ای میخواند که از فردوسی نقل شده است.

 

... The legends related by Islamic authors clearly show Bārbad’s influence with the king.

در اینجا ایرانیکا داستانهای تأثیر باربد بر پادشاه را افسانه های مندرج در منابع اسلامی میخواند.

 

... The end of Bārbad’s life is also related in a legendary way.

در اینجا ایرانیکا پایان زندگی باربد را افسانه خوانده است.

 

... Bārbad was a poet-musician of panegyric as well as elegy. He used to compose verses and sing them to his own accompaniment on various occasions, e.g., in the great Iranian festivals, especially Nowrūz and Mehragān, at state banquets, etc.

در اینجا ایرانیکا باربد را یک شاعر و موسیقی دان خطاب کرده که در جشن های بزرگ آواز میخوانده است.

 

 

باستان پرستان باید جواب بدهند که:

1: با کدام دلیل باربد را برترین موسیقی دان زمان خود دانسته اند؟ ایرانیکا به صراحت داستانهای غلو آمیزی که به وی نسبت داده اند را افسانه میخواند.

2: با کدام دلیل یک موسیقی دان را دانشمند نامیده اند؟ آیا وی یک هزارم تأثیر امثال موتزارت را در موسیقی گذاشته گذاشته بود؟ آنچنان که دیدیم ایرانیکا به صراحت داستانهای نسبت داده شده به وی را افسانه میخواند و خود ایرانیکا بهیچ عنوان وی را دانشمند نمیخواند.

3: در نهایت، کدام یک از دانشمندان حوزه ایران باستان همچون پروفسور کریستین سن باربد را دانشمند خطاب کرده اند و یا داستانهای غلو آمیز مندرج در منابع اسلامی مربوط به وی را تاریخی دانسته اند؟.

 

برای شناختن بیشتر و بهتر باربد بهتر دانستیم به سراغ سخن یکی از مشاهیر این حوزه یعنی پروفسور کریستین سن برویم:

به قسمتهایی که مشخص کرده ایم توجه کنید. همچنین ما از سخنان پروفسور دانشمند بودن باربد را نتوانستیم دریافت کنیم بلکه نهایتا تأثیر او بر موسیقی از زمان خود به بعد را به انضمام مخلوط بودن با افسانه روایتهای مربوط به وی را توانستیم متوجه بشویم. ایضاً اگر تأثیرات و آثارهای بجا مانده از باربد را نیز بررسی کنیم آنچنان که پیشتر اشاره کردیم با فردی در حد و اندازه های موتزات و امثالهم نیز طرف نیستیم و نمیدانیم به چه دلیلی وی را دانشمند میخوانند!.

 

 

اسکیلاس- دوره هخامنشی (زمان حکومت داریوش از سال 486- 521 ق.م.) دریا نورد و مکتشف و مهندس سازنده قنات .

ما دو فرد را با نامهای مشابه دیدیم که هر دو یونانی بوده اند و نه ایرانی :

اسکیلاس

لغت‌نامه دهخدا

اسکیلاس . [ اِ ] (اِخ ) نام فرمانده یونانی سفائن داریوش بزرگ در دریای عمان . (ایران باستان ج 1 ص 629). سیاحت نامه ای بنام او در دست است که در حقیقت نوشته ٔ نویسندگان متعدد از اعصار مختلف است . اسکیلاک . رجوع به اسکیلاکس شود.

اسکیلاکس

لغت‌نامه دهخدا

اسکیلاکس . [ اِ ] (اِخ ) یکی از جغرافی دانان یونان قدیم . وی سیاحت نامه ای راجع بسواحل بحر ابیض و بحراسود دارد. رجوع به از قاموس الاعلام ترکی و رجوع به اسکیلاس شود.

 

ستاسپ- دوره هخامنشی ( زمان حکومت خشایار شاه 2466-486 ق.م.) دریا نورد و مکتشف

سند معتبری دال بر وجود این فرد و دانشمند بودنش یا دریا نورد بودنش نیست .


بوبراندا-دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس

سند معتبری ندارد ؛ فردی با نام مشابه این فرد وجود دارد اما هیچ سندی دال بر دانشمند بودنش نیست . جدای از اینها ، اگر بخواهند یک آدم عادی را که بر فرض قبول قول خودشان هم بهمراه یک نفر دیگر آبراه ساخته است را به عنوان دانشمند قبول کنند، در اینصورت انسانهای بدوی و ... هم دارای دانشمند بوده اند، اگر بنا باشد به اصطلاح یک کسی که یک آبراه ساخته است آنهم با ابهام شدیدی که در خودش و این کارش است را دانشمند بدانند، باید راهزنان دریایی را نیز که کشتی میساخته اند و همینطور دریانورد هم بودند را دانشمند بدانند.


آرتاخه-دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس و سازنده کانال آتوس

سند معتبری ندارد . باستانگرایی به نام علی سامی در کتاب تمدن هخامنشی خود ، این فرد را مهندس می خواند اما سند معتبری ارائه نمیکند که بتوان دانشمند بودنش را از آن برداشت کرد.

ادیان نت درباره این فرد میگوید :

سایت‌ها و شبکه‌های باستانگرا مدتی است مدعی شده اند که در زمان هخامنشیان، دانشمندی به نام آرتاخه وجود داشت که در حمله خشایارشا به یونان، یک آبراه حفر کرد. آیا این ادعا درست است؟ آیا چنین دانشمندی وجود داشت؟

در پاسخ باید گفت:

- در منابع ایرانی، نامی از این شخص وجود ندارد. اگر او دانشمندی بزرگ بود، حافظه جمعی ایرانیان نام و نشانی از او به خاطر می‌سپرد. ولیکن می‌بینیم که چنین نیست. ممکن است برخی بگویند اسکندر مقدونی و عرب‌ها نام و نشان او را از بین بردند. قبلاً به این دست ادعاها پاسخ داده بودیم که ادعای نابودی تاریخ ایران به دست دشمنان، دروغ است (بنگرید).

- هرچند منابع کهن ایرانی هیچ نامی از آرتاخه نبردند، اما منابع غربی (از قبیل یونانی و...) از آرتاخه نام برده‌اند که در تازش خشایارشا به یونان، به فرمان او مأمور حفر کانالی در حوالی کوه آتوس گردید و گویا پس از انجام ماموریت از دنیا رفت. طبیعتاً نمی‌توان به کسی که یک آبراه حفر کرده، عنوان "دانشمند" اهدا کنیم. همانطور که به یک چاه‌کَن (هرچقدر استاد باشد) عنوان دانشمند اطلاق نمی‌شود. همچنین در اصل این قضیه نقاط مشکوک و بعضاً مضحک وجود دارد که باورِ داستان حفر کانال توسط آرتاخه را دشوار می‌کند. برای مثال، ادعا از این قرار است که این آبراه، 2000 طول، 30 متر عرض و 3 متر عمق داشت.[1] یعنی معادل 180 هزار متر مکعب. خوب این میزان گود برداری (که لازمه‌اش خاک برداری وسیع است) آن هم با بیل و کلنگ، زمان زیادی می‌برد. شاید چند هفته یا چند ماه... در حالیکه ارتش هخامنشی می‌توانست ظرف 1-2 روز شبه جزیره اتوس (که محیط آن کمتر حدود 100 کیلومتر است) را از طریق دریا دور بزند. همچنین وقتی از باستانگرایان می‌پرسیم که عمق این آبراه چقدر است، پاسخ میدهند 3 متر! می‌پرسیم مگر کشتی (حتی کشتی کوچک) می‌تواند از یک آبراه با این عمق کم عبور کند؟ چه برسد به کشتی‌های نظامی هخامنشی که قاعدتاً بزرگ و پر از تجهیزات بودند (این نشان می‌دهد چه بسا یونانیان بخواهند برای خود تاریخ‌سازی کنند و این حرف‌های نادرست را سر هم کرده اند). نکته دیگر اینکه آبراهی که امروز، حفر آن را به آرتاخه نسبت می‌دهند (هرچند پر شده و دیگر به صورت آبراه نیست)، اما از روی نقشه، 30 درجه انحراف از مسیر دارد. در حالیکه در مهندسی، حتی یک درجه انحراف نیز قابل قبول نیست. چه برسد به 30 درجه...

1 : B. S. J. Isserlin, R. E. Jones, V. Karastathis, S. P. Papamarinopoulos, G. E. Syrides and J. Uren "The Canal of Xerxes: Summary of Investigations 1991-2001" The Annual of the British School at Athens Vol. 98 (2003), pp. 369-385

منبع + تصاویر :

www.adyannet.com/fa/news/26410


استانس- دوره هخامنشی شیمیدان و استاد دموکریتوس

1 : تنها فردی که سندی دال بر وجود وی است [هرچند وجودش کاملا پذیرفته شده نیست و به آن خدشه وارد است] ، دقت کنید ، تنها آدم ایرانی مرتبط با دانش در میان گفته های این باستان ستایان در زمان هخامنشیان که برای وجود وی سند است فقط همین فرد است. اما دروغهایی را نیز بر وی می بندند:

1 : میگویند این فرد استاد دموکریتوس [ از دانشمندان یونان باستان ] بوده است اما ابداً اینگونه نیست و هیچ سندی هم دال بر این موضوع نیست .

2 : جامع ترین توضیحات را درباره این فرد ، دانشنامه ایرانیکا میدهد :

http://www.iranicaonline.org/articles/ostanes

چیزی با نام دانشمند و ... و کشفیات خاصی و پژوهش مهمی درباره این فرد وجود ندارد ، بعبارتی میتوان گفت که نام دانشمند را هم نمیتوان بر وی گذاشت و ایرانیکا حتی این فرد را کاملا تاریخی نمیخواند و به نوعی آنرا شخصیتی افسانه ای معرفی میکند، اسمیت در ایرانیکا تمام مسائل مطرح شده پیرامون وی را افسانه میخواند، بنابراین هیچ سندی نیست که نشان دهد وی دانشمند بوده. ویکی پدیای انگلیسی هم علاوه بر نقل قول از ایرانیکا گفتاری در خور توجه دارد و میگوید:

The origins of the figure of "Ostanes", or rather, who the Greeks imagined him to be, lies within the framework of "alien wisdom" that the Greeks (and later Romans) ascribed to famous foreigners, many of whom were famous to the Greeks even before being co-opted as authors of arcana. One of these names was that of (pseudo-)Zoroaster, whom the Greeks perceived to be the founder of the magi and of their magical arts. Another name was that of (pseudo-) Hystaspes, Zoroaster's patron. The third of les Mages hellénisés[c] was Ostanes, imaginatively described by the 4th century BCE Hermodorus (apud Diogenes Laërtius Prooemium 2) as being a magus in the long line of magi descending from Zoroaster.

لینک منبع:

https://en.wikipedia.org/wiki/Ostanes

چنانچه مشاهده میکنید در حقیقت یونانیان [و سپس رومیان] هیچ گونه روایت کهنی از هوشتانه در اختیار نداشته و افسانه های ساخته ذهن خود را در قالب هوشتانه بیان کرده اند.

در کتابی به نام « سرالاسرار » نیز گفته شده است که مبنای کیمیاگری اروپا و ... بوده و دموکریتوس او را دیده است [ حتی در وجود داشتن دموکریتوس هم تا حدی ابهام است ، چه رسد به دیدار با او !! ] و فلان حرفها و نظریات را زده است و ... اما :

https://en.wikipedia.org/wiki/Secretum_Secretorum

سر الاسرار سند معتبری نیست و البته زمان تألیفش هم بسیار با زمان هخامنشیان فاصله داشته است . قدیمی تر از این کتاب هیچ منبعی نیست که این فرد را دانشمند نشان دهد که این کتاب هم نشان دادیم بی اعتبار است . یونانیان و رومیان قدیمی همچون پلینی هم بهیچ عنوان وی را دانشمند نخوانده اند و این تهمت بعدها به این شخصیت افسانه ای زده شده است.

(یی) خردگان در پست سایت خود راجع به دانشمندان ایران باستان سخن از شاگردی دموکریت نزد هوشتانه زده و میگوید:

سوال آنجاست اگر هوشتانه جادوگر بود چرا دموکریت که شاگرد او بوده است جادو نکرد؟ بلکه دموکریت با دانشی که داشت نظریه اتم را مطرح کرد؟! پلینی خود نوشته است دموکریت شاگرد هوشتانه بوده است!

اما مشکل گفته فوق چیست؟ پلینی تنها میگوید دموکریت و فیثاغورث و امپدکلس و افلاطون برای یادگیری کیمیاگری و جادوگری نزد هوشتانه رفته و پس از آن به یونان بازمیگردند و هیچ گونه رابطه استاد و شاگردی را بیان نمیکند حتی اشاره هم نمیکند که مدتی طولانی این چند تن پیش وی بوده باشند. در مقاله اسمیت و سخن پلینی هیچ گاه نیامده دموکریت شاگرد هوشتانه بوده بلکه دیوید لیوینگستون در کتاب «The Dying God: The Hidden History of Western Civilization» این ادعا را میکند که دموکریت شاگرد هوشتانه بوده و ... ، از قضا ویکی پدیا هم این سخن را به نقل از لیوینگستون نشر داده است ولی میشود کسی بدون سند برای چندین قرن پیش ادعایی را مطرح کند؟ مطمئناً پاسخ منفیست پس سند لیوینگستون چه بوده؟ در اینجا یک باستان پرست کاری جز سکوت نمیتواند انجام دهد.

بنابراین باستان پرستانی همچون (بی) خردگان که میگویند در منابع کهن هوشتانه جادوگر نبوده باید بدانند در این به اصطلاح منابع کهن که اصلا هوشتانه دانشمند نیست تا جایی که اسمیت هم در ایرانیکا وجود تاریخی وی را کاملا تأیید نمیکند چون وجود تاریخی قطعی در این منابع کهن ندارد، اما در گفتار فردی همچون پلینی که هوشتانه را به نوعی دانشمند نشان میدهد یکی از بارزترین شاخصه های او جادوگریست. بعنوان مثال هرمودورس شاگرد افلاطون که در زمانی قدیمی تر نسبت به پلینی می زیسته و جزء این منابع به اصطلاح کهن محسوب میشود تنها بیان میکند که هوشتانه نامی در میان مغان بوده و این نام بر روی یکی از نخستین افراد مغان بوده است و یک کلمه هم در سخنان وی نیست که بتوان دانشمند و یا حتی خاص و غیر معمولی بودن هوشتانه را از آن برداشت کرد.

مشکل ما با آقایان باستان پرست این است که میگویند در منابع کهن هوشتانه جادوگر نیست اما نمیگویند دقیقا در کدام یک از این منابع کهن هوشتانه دانشمند بوده است؟ اسمیت در ایرانیکا تمام این سخنان پیرامون هوشتانه را افسانه میخواند و در نتیجه وی یک فرد عادی بیشتر نبوده است [بر فرض قبول وجود داشتنش]. برای دانشمند خواندن هوشتانه و اینکه دموکریت و فیثاغورث و ... نزد او چیزی یاد گرفته اند تنها میتوان از سخن پلینی بهره برد که پلینی هم درباره وی میگوید:

تو ای استانس، تمام قوانین مرسوم و استاندارد بشر را پایمال و نقض کردی، تو مخترع و مبدع این وحشی گری و هیولا صفتی هستی که انسان‌ها اعضای بدن یکدیگر را بخورند. یقیناً بشر نام تو را به خاطر این بدعت کثیف از یاد نخواهد برد.

The Natural History, Pliny the Elder, John Bostock,  M.D., F.R.S. H.T. Riley, Esq., B.A. London. Taylor and Francis, Red Lion Court, Fleet Street. 1855, Book XXVIII , Chapter 2. (زحمت متن کتاب پلینی را دوست گرامی مان آقای شادفر کشیده اند)

 

آذرباد مهراسپندان

وی را مؤلف خرده اوستا دانسته اند، یعنی یک قسمت از اوستا که از قضا بدون هیچگونه سندی سخنانی را به زرتشت و اهورامزدا نسبت داده است. پس مشخص میشود که با یک دروغگو طرف هستیم.

میگویند که وی برای اثبات درستی مطالب خرده اوستا و انطباقش با دیگر بخشهای اوستا "ور گرم" انجام داد یعنی روی گداخته بر سینه‌اش ریخته شد و چون او را نسوزانید و بدو آسیبی نرسانید، راستی گفتار او مشخص و دروغهایش با نام خرده اوستا پذیرفته شد!!. اینکه این انسان را دانشمند نامیدند بنابراین باید هرکسی را که ادعاهای پوچ و بیهوده کرده و از قضا شایعاتی پوچ تر و بیهوده تر هم پشت سرش راه افتاد دانشمند است!!.

جدای از اینها ما نمیدانیم خرده اوستا چه چیزی دارد که باید صاحبش را نه کلاهبردار و جاعلی به تمام معنا که دانشمند بنامیم؟. اوراد سی روزه که برای روزهای ماه بوده و هر روزش به نام خدایی بوده است در خرده اوستاست، این یعنی صاحب خرده اوستا یک خرافی چندگانه پرست هم تشریف داشته اند!! در رابطه با این سی خدا برای سی روز ماه در آیین زرتشت پروفسور کریستین سن میگوید:

در خاتمه این شرح مختصری که از دیانت رسمی ساسانیان نگاشتیم، لازم است که رأی صائب و مهم نیبرگ را ذکر کنیم، ماه زردشتیان سی روز داشته و هر روزی به نام خدایی بوده است. (ترجمه ایران در زمان ساسانیان، نسخه ویراستاری شده، صفحه 113)

گفته نیبرگ که خود از دانشمندان به نام این حوزه بوده است، به انضمام تأیید کامل پروفسور کریستین سن یعنی دیگر میتوان به این گفته وقتی هیچ سند معتبری بر خلاف آن نیست خدشه ای وارد ساخت؟.

 

بنابراین تنها در ایران زمان هخامنشیان ما نهایتاً و با ارفاق و آوانس دادن، یک شبهه دانشمند ایرانی را میتوانیم ببینیم.

 

یونان باستان :

 

1 : Euripides

480 تا 406 قبل از میلاد

ایروپیدیس یا اوریپیدس : از شاعران و نمایش نامه نویسان یونان باستان .

منبع : ویکی پدیای انگلیسی با سند جواب ما را میدهد [ لینکهایی که از ویکی پدیا میگذاریم ، در صورتی است که ویکی پدیا با سند بیان کرده باشد ] :

https://en.wikipedia.org/wiki/Euripides

 

2 : Phidias

480 الی 430 قبل از میلاد

فیدیاس : پیکرتراش یونان باستان ، وی یک پیکر تراش ساده نبوده است و کارهای بزرگ و مهمی انجام داده است و میتوان وی را یکی از برترین پیکر تراشان دانست :

https://en.wikipedia.org/wiki/Phidias

 

3 : Euclid

قرن سوم قبل از میلاد

اقلیدس : ریاضی دان مشهور یونان باستان .

https://en.wikipedia.org/wiki/Euclid

 

4 : Herodotus

484 الی 425 قبل از میلاد

هرودوت : نخستین تاریخ نگار یونانی زبان است که بعضاً وی را پدر تاریخ می نامند .

https://en.wikipedia.org/wiki/Herodotus

 

5 : Xenophon

430 الی 354 قبل از میلاد

گزنفون : فیلسوف و مورخ یونانی .

https://en.wikipedia.org/wiki/Xenophon

 

6 : Aristophanes

446 الی 386 قبل از میلاد

آریستوفانس : نمایشنامه نویس یونان باستان .

https://en.wikipedia.org/wiki/Aristophanes

 

7 : Pericles

495 الی 429 قبل از میلاد

پریکلیس : سیاستمدار ، ژنرال و سخنور یونان باستان .

https://en.wikipedia.org/wiki/Pericles

 

8 : Socrates

470 الی 399 قبل از میلاد

سقراط : از مشهورترین دانشمندان و فلاسفه یونان باستان و دنیا .

https://en.wikipedia.org/wiki/Socrates

 

9 : Hippocrates

460 الی 370 قبل از میلاد

بقراط : از دانشمندان مشهور یونان باستان و دنیا .

https://en.wikipedia.org/wiki/Hippocrates

 

10 : Plato

423 تا 428 الی 347 تا 348 قبل از میلاد

افلاطون : از دانشمندان و فلاسفه مشهور یونان باستان و دنیا .

https://en.wikipedia.org/wiki/Plato

 

11 : Pythagoras

570 الی 495 قبل از میلاد

فیثاغورث : فیلسوف و ریاضیدان مشهور یونان باستان و البته دنیا .

https://en.wikipedia.org/wiki/Pythagoras

 

12 : Aeschylus

524 یا 525 الی 456 یا 455 قبل از میلاد

ایسکلس : تراژدی نویس یونان باستان .

https://en.wikipedia.org/wiki/Aeschylus

 

13 : Sophocles

497 یا 496 الی 406 یا 405 قبل از میلاد

سوفوکلس : تراژدی نویس یونان باستان .

https://en.wikipedia.org/wiki/Sophocles

 

14 : Aristotle

384 الی 322 قبل از میلاد

ارسطو : از دانشمندان و فلاسفه مشهور یونان باستان و دنیا .

https://en.wikipedia.org/wiki/Aristotle

 

15 : Anaximander

610 الی 546 قبل از میلاد

آناکسیماندر : از فلاسفه و دانشمندان یونان باستان .

https://en.wikipedia.org/wiki/Anaximander

 

16 : Anaximenes

585 الی 528 قبل از میلاد

آناکسیمس : از فلاسفه یونان باستان .

https://en.wikipedia.org/wiki/Anaximenes_of_Miletus

 

17 : Parmenides

قرن پنجم و ششم قبل از میلاد

پارمنیدس : از فلاسفه یونان باستان .

https://en.wikipedia.org/wiki/Parmenides

 

18 : Heraclitus

535 الی 475 قبل از میلاد

هراکلیتوس : از فلاسفه یونان باستان .

https://en.wikipedia.org/wiki/Heraclitus

 

حال، بر فرض محال قبول دانشمند بودن استانس و اینکه آن دو سازنده آبراه در زمان خشایار شاه را هم دانشمند فرض کنیم ( بوبراندا و آرتاخه ) [ که میدانیم نیستند ] اما این 18 نفر که کسانی چون ارسطو و سقراط در آن هستند کجا ، این سه نفر که یک فیلسوف یا ریاضی دان و تاریخ نگار هم در بین آنان نیست کجا . البته برای مشاهیر یونان باستان ، کسان دیگری هم بودند که شاید تعداد تمامشان به بالای 30 نفر میرسید .

باستان ستایان آمده و وجود بناهای بجای مانده از دوره هخامنشی را دال بر وجود مهندسان ایرانی نامیده اند !!!! آنهم بدون هیچ گونه سندی ، اما سه ردیه بر این گفته وارد است:

1 : بندگان خدا از بس نابینا و ناشنوا هستند نمی دانند که وقتی سندی نیست که نشان دهد این کارها تماماً ایرانی بوده و مهندسین ایرانی مسئول آن بوده اند میتواند براحتی کار غیر ایرانیانی همچون بابلی ها و لیدیایی ها و ... باشد که کاملاً هم این حرف معتبر است.

2 : بر فرض وجود مهندس در ایران در زمان هخامنشیان بخاطر این بناها [که البته سندی هم در دست نداریم]، اما فیلسوفش کجاست ؟ ریاضی دانش کجاست ؟ دانشمندش کو ؟ مورخش کو ؟ نویسنده اش کو ؟ حتی یونان باستان سخنور هم دارد اما هماننده سخنور و سیاستمداری چون پریکلیس ما در میان هخامنشیان نداریم . اینها که دیگر هیچ ربطی به بناها و ... ندارند ، پس کجایند این دانشمندان هخامنشی ؟ آنچه که هست این است که اثری از هیچ فیلسوف و ریاضی دان و نویسنده و مورخ و خلاصه دانشمندی در زمان هخامنشیان نیست . جهل باستان ستایان اینجاست که معلوم میشود . تمدن یونان باستان نیز توسط رومی ها به تصرف در آمد لکن دانشمندانش باستانی اش از بین نرفتند چون اصولاً وقوع این چنین چیزی ممکن نیست.

3 : داریوش هخامنشی خود جواب این افراد کذاب را میدهد:

به جز مادها که در بخش کوچکی [آنهم تزئین دیوار و زرگری!! یعنی تزئین کننده دیوار را دانشمند بنامیم و همین الآن به هرکسی که طلاجات را درست میکند بگوییم میدانستی از نظر باستانگراها تو دانشمند هستی؟!] مشارکت داشته اند بقیه کلاً غیر ایرانی بودند؛ به یقین اگر بناهای هخامنشی دال بر وجود دانشمند باشد [که نیست]، دانشمندان بابلی و لیدیایی و مصری و یونانی اند که وجودشان بیان میشود نه ایرانی!! امان از قوم کذاب.

 

 

به جز برزویه طبیب در زمان ساسانیان هیچ دانشمند دیگری نمی بینیم. برخی سخن از بزرگمهر حکیم زده اند لکن پروفسور کریستین سن در اینباره میگوید:

به احتمال قوی این شخص مشهور و مرموز [بزرگمهر]، که نام او را ملحق به قصه ورود شطرنج به ایران کرده اند، همان برزویه طبیب است.

 

 

حتی اگر بزرگمهر همان برزویه هم نباشد [که احتمالش بسیار کم است] باز چیزهایی که به وی نسبت داده اند سندیت نداشته و بعنوان مثال برخی اش از کلیله و دمنه است!! فلذا در این صورت هم اسناد تاریخی وی را دانشمند نشان نمیدهند.

ببینید بی مطالعگی و بی دقتی باستان ستایان را

 

ممکن است بگویید پس دانشگاه جندی شاپور چکار میکرده است؟ در پاسخ باید بگوییم که اولاً این دانشگاه منحصر در علم پزشکی بوده است و نه هیچ یک از علوم دیگر و ثانیاً مؤسسین و اساتید این دانشگاه تماماً غیر ایرانی بوده اند و در کل زمان تأسیس این دانشگاه تا فتح ایران جست و جو کنید یک نفر پزشک معروف ایرانی فارغ التحصیل از آن نمیتوانید پیدا کنید. بنگرید به چکیده مقاله ای در رابطه با پیشینه دانشگاه جندی شاپور:

یکی از جلوه های بارز تمدن کهن ایران نگاه به دانش پزشکی است که نقطه عطف آن تاسیس و توسعه دانشگاه گندی شاپور در خوزستان بوده است. گندی شاپور، شهری بود که در سال 271 میلادی به دستور شاپور اول ساسانی (241 تا 272) به دست اسرای رومی و یونانی و به مناسبت پیروزی او بر والریانوس (امپراطوز روم) ساخته شد. نیم قرن بعد، شاپور دوم (309 تا 379) گندی شاپور را پایتخت خود قرار داد و بر توسعه همه جانبه آن همت گماشت. او هنگامی که امپراطور روم (زنو) مرکز علمی بزرگ شهر رها را تعطیل کرد دانشمندان نسطوری آن جا را با آغوش باز پذیرفت [دانشمندانی از مسیحیت نسطوری که غیر ایرانی و غیر زرتشتی بودند] و پزشکان آن را به گندی شاپور فرستاد. این مهاجرت در انتقال میراث فرهنگی یونان به گندی شاپور اهمیت به سزایی داشت [در حقیقت این دانشگاه هرچه داشته از میراث فرهنگی یونان بوده است که همین انتقال را نیز بیگانگان مسیحی انجام دادند].
در سال 531 میلادی خسرو انوشیروان (579-531) به سلطنت رسید. او علاقه وافری به علوم و دانشمندان داشت [شاهی که علاقه وافری به علوم و دانشمندان دارد ابتدا نباید حق سواد آموزی را برای عموم مردم آزاد کند؟! نباید دانشگاهی در زمینه نجوم و دیگر علوم تأسیس کند و فقط پزشکی؟] و اهتمام وافری در توسعه مدرسه پزشکی و بیمارستان گندی شاپور به خرج داد. او پزشکان یونانی و رومی را برای آموزش و پژوهش در گندی شاپور دعوت کرد و بروزیه را جهت آموختن طب سنتی هند به آن دیار فرستاد. همچنین او هنگامی که دانشگاه آتن در زمان ژوستیتین (امپراتور روم) تعطیل شد دانشمندان آن را با آغوش باز پذیرفت. در حقیقت میراث فرهنگی خاور و باختر را در گندی شاپور در کنار هم قرار داد. در زمان او تشکیلات منظمی برای امور پزشکی و پزشکان تدوین شد و درجات علمی پزشکان طبقه بندی شد.
در سال 651 میلادی و در اواخر عصر ساسانی شهر گندی شاپور تسلیم سپاه اسلام شد. در سال 148 هجری منصور خلیفه عباسی (158-136 هجری) رییس بیمارستان گندی شاپور (جورجیس ابن بختیشوع) را جهت معالجه خود به بغداد فرا خواند که پس از آن به تدریج با مهاجرت پزشکان به بغداد مدرسه طب و بیمارستان گندی شاپور رو به افول گذشته و تعطیل شد.
پس از 12 قرن فترت، دانشگاه جندی شاپور در سال 1334 شمسی در شهر اهواز مرکز استان خوزستان با تاسیس دو دانشکده، بدوا کشاورزی و سپس پزشکی تجدید حیات نمود. در سال 1348 شمسی بیمارستان آموزشی جندی شاپور آموزش بالینی خود را آغاز نمود. از سال 1365 شمسی این دانشگاه به دانشگاه علوم پزشکی اهواز (دارای 8 دانشکده) و دانشگاه شهید چمران اهواز (دارای 13 دانشکده) تقسیم شد. در سال 1383 شمسی نیز اسم دانشگاه علوم پزشکی اهواز به (دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز) تغییر یافت. (منبع مقاله: بنگرید به اینجا)

ممکن است این سؤال برایتان پیش بیایید که چرا بعنوان مثال در ایران زمان ساسانیان با اینکه چند قرن حکومت پابرجا بوده است اما ما دانشمند و شاعری نمی بینیم اما چند قرن پس از فتح ایران به مرور دانشمندان و شاعران و ... سر بر می آورند؟ پاسخ ما به این سؤال دو بخش دارد:

1- زرتشتیان خط و کتابت را اهریمنی میدانستند و جامعه ایران در آن زمان نوشتاری نبوده است (بنگرید به اینجا و اینجا). بعبارتی، نهایتاً زرتشتیان که قدرت را در ایران ساسانی در دست داشتند حاضر شدند در نهایت صرفاً اوستا را مکتوب کنند و از خط و نگارش فقط در امور سیاسی اجتماعی استفاده شود.

2- جدای از مسئله خط و کتابت، جامعه طبقاتی حاکم بر زرتشتیان حتی پس از فتح ایران نیز به عوام زرتشتی اجازه یادگیری سواد را نمیداد، پروفسور چوکسی (از محققین زرتشتی مشهور این حوزه و استاد دانشگاه ایندیانا) در اینباره میگوید:

 

سخن پروفسور چوکسی وقتی راستی آزمایی میشود که متوجه میشویم با وجود آنکه اکثریت جامعه ایرانیان را تا چند قرن پس از فتح ایران زرتشتیان تشکیل میداده اند اما دانشمند زرتشتی مشاهده نمیکنیم لکن در میان مسلمانان مشاهیری همچون ابوعلی سینا را مشاهده میکنیم. همچنین لازم به تذکر است که امثال ابوعلی سینا و ابوریحان بیرونی و ... از خانواده های غیر اشراف و موبد و ... بوده اند فلذا اگرهم در زمان ساسانیان بدنیا می آمده اند یقیناً بدلیل عدم امکان سواد آموزی هیچگاه دانشمند نمیشدند.

البته تأکید خود دین مبین اسلام را نیز به علم و علم آموزی را نباید نادیده انگاشت چنانچه در آیین زرتشت تشویقی به علم و علم آموزی مشاهده نمیکنیم.

برای مطالعه بیشتر:

(بی) خردگان جواب دهد: ادعای دروغ با کدامین سند؟!

دروغ بعد از دروغ، پاسخ به پاسخ (بی) خردگان (1)

دروغ بعد از دروغ، پاسخ به پاسخ (بی) خردگان (2)

بررسی داستان نبرد الیس در تاریخ فتوحات

افسانه آتش سوزی کتابخانه اسکندریه

نظرات  (۲)

سلام دانش شما هم که ویکی پدیایی هستش و سند های که در مورد دوره هخامنشی هست فقط رد کردین و یا گفتین سند ضعیفی هستش شما خودتون مطالعه می کنین که به این مردم میگین مطالعه نمی کنین سازه های دوره هخامنشی رو چیکار می کنی مردمی که تمدن دارن یعنی مدنیت یا همون شهر نشینی پس دانشمند و ادیب و پزشک و معار هم داشتن برای سازه های شهریشون منم از همون ویکی پدیا برای شما مطلب میزارم درمورد معماری چون شهر نشینی در دوره های باستانی نشانه پیشرفت و بزرگی هر امپراطوری بوده 

  1.  رونالد دبلیو. فریر (۱۹۸۹). «The Arts of Persia». Yale University Press. ص. ۸–۲۷.
  2. ↑ ۲٫۰ ۲٫۱http://jsr.usb.ac.ir/article_1659_265.html
  3. ↑ ۳٫۰ ۳٫۱http://journals.usb.ac.ir/article_1659.html
پاسخ:
با سلام.
درباره ویکی پدیا اولا که ما از بریتانیکا و ادیان نت نیز لینک گذاشتیم و دوما ما در این پست بیان کردیم که لینک های ویکی پدیای انگلیسی که قرار دادیم تماما با سند حرف زده اند و شما سخن را اگر میتوانید زیر سؤال ببرید نه اینکه روی هوا اعلام کنید «دانش شما هم ویکی پدیایی هستش» .
و اما آنجا که سخنی بس عجیب زده و گفتید :
« سازه های دوره هخامنشی رو چیکار می کنی مردمی که تمدن دارن یعنی مدنیت یا همون شهر نشینی پس دانشمند و ادیب و پزشک و معار هم داشتن برای سازه های شهریشون »
اولا که وقتی پای عظمت و قشنگی در میان باشد یقینا بنایی همچون پاسارگاد در برابر هرم جیزه مصر ناچیز است و بنای ناقصی همچون تخت جمشید در برابر شهر ممنوعه چین ناچیز خواهد بود بنابراین ما چیزی نداریم که بگوییم در دنیا سرآمد باشد.
درباره پزشک هم خوب بود بدانید بعنوان مثال پزشک امپراتور هخامنشی برای چندین سال یک یونانی «کتزیاس» بوده است، اما به هر عنوان ، نمیتوان از یونان باستان دانشمند استخراج کرد اما از ایران باستان نشود و در جواب بگوییم فلان گل و خشت ها را ببین روی هم است ، این یعنی دانشمند !!!!.
محققی همچون دیاکونوف گواهی داده است که همان اندک هنر و معماری هخامنشیان هم نه هخامنشی که از بیگانگان بوده است :
خود ایرانیان در بنای دربار هخامنشیان کمتر کار کرده اند و این بنا بدست ملل و قبائل دیگر بنا شده است. ... از روی صنعت مجسمه سازی کاملاً پیداست که هنر دوره هخامنشیان تا چه حد مدیون بین النهرین است.
دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، صفحات 180 و 183 ، ترجمه روحی ارباب .

و اما درباره لینک هایی که گذاشتید :
کتاب اول که آمده و گفته هنرهای پارس !!! و محتوای کتاب بهیچ عنوان جواب ما را نمیدهد که دانشمندان ایران باستان کجا هستند ؟ کجا ؟.
دو لینک بعدی هم که یک مقاله هستند اما خیلی جالب است چون آمده و تأثیر پذیری امپراتوری موریائی هند از هخامنشیان را بیان کرده است !!! این به اصطلاح امپراتوری بزرگ باید بیاید و روی موریائی تأثیر بگذارد ؟ آنوقت این سند است ؟ آنهم امپراتوری که از خود تمدنی نداشته و همین اندک تمدن باقیمانده را هم به بیگانگان مربوط میکنند. الآن این تمدن از بیگانه داشته که آمده و روی موریائی تأثیر گذاشته [ بر فرض صحت مقاله ] شده است افتخار ؟ . عجیب است عجیب .
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

مزخرفات پانترکی انتها ندارد

کل تاریخ قبیله تان قد یک ****** دوران هخامنشی هم نیست، فقط همان چشم مصنوعی شهر سوخته به کل تاریخ نداشته قبیله ات می ارزد، منشور کوروش و تمدن هفت هزارساله جیرفت،وو پیشکش

زمانی که عرب در بیابان گوسفند می چراند

ایرانیان بر نیمی از جهان حکومت می راند

 

زمانی که عرب و ترک در غار و چادر بود

کشور من تخت جمشید و پاسارگاد داشت

 

تاریخ بر اساس اسناد و فکت ها ثبت و قضاوت می شود نه بر اساس ******* ******* * *** ***** * ***** پانترکی 🤗🤗 این ******* شما در سایت خردگان مستند پاسخ داده شده است

پاسخ:
با سلام؛ و اما بعد:
اولا درست صحبت کنید، جهل شما جماعت باستانگرا تمامی ندارد گویا. توهین ها را حذف کردم.
ثانیاً این پست را به نظر خردگان رسانده ایم لکن نه تنها پاسخی ندادند بلکه کامنت ها ما رو نیز حذف میکنند.
ثالثاً اگر توان و عرضه اش را دارید مستدل پاسخ بدهید که خب ندارید.
رابعاً بیسواد بنده حقیر ترک نیستم.
خامساً تمدن های عربی همچون پالمیرا و میسان و... قدمتی برابر و بعضا بیشتر از هخامنشیان دارند، زین پس خواستید حرفی بزنید قبلش حداقل کمی تحقیق کنید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی