بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم
برای بهتر دیدن عکس های کتابها که در پستها قرار داده شده است ، روی عکس مورد نظر کلیک راست کرده و گزینه view image را انتخاب نمایید .
بسم الله الرحمن الرحیم
مدت نسبتاً زیادیست که حواشی حول مردی بنام جفری اپستین در فضای رسانه ای دنیا سر و صدای قابل توجهی داشته و راست و دروغ، جعل و حقیقت، در اطلاعات حول وی و جرایم و ارتباطاتش بهم آمیخته است. در اینجا میخواهم به سه مورد از ادعاهای گمراه کننده حول این فرد اشاره کنم که در داخل کشور ما و در میان طیف سیاسی خاصی بروز و ظهور قابل توجهی پیدا کرده و متأسفانه هشدارهای افراد آگاه هم بنظر کمکی به رفع این اشتباهات فاحش نکرده است که همین ظن دروغ پردازی عامدانه را قوت می بخشد. در این ایام که مشخص نیست در صورت وقوع جنگ وضعیت این کشور و مردمش دقیقاً به چه صورتی درخواهد آمد این گونه بحث ها در وهله اول شاید بنظر برسند کمترین اهمیت را دارند اما بخاطر نسبتاً فراگیر شدن این دروغ ها در فضای مجازی لازم دیدم در خصوص آنها قلم فرسایی کنم.
بسم الله الرحمن الرحیم
بنظرم بر هر مسلمانی که دین خود را از اعتقادات دوران کودکی نگرفته و معتقد است جبر جغرافیایی جزء علل ناقصه دینداری اش نبوده واجب است که در حداقلی ترین حالت دیدگاه خود را نسبت به متنی که آنرا مقدس میداند مشخص کند؛ علی الخصوص در رابطه با یقین یا عدم یقین بر صدور آن از جانب پیامبر اکرم صلوات الله علیه. فلذا موضوع این یادداشت را امری مبتلابه برای تمام مسلمانان میدانم فارغ از آنکه چه عقیده ای در نهایت در خصوص آن بدست بیاورند. منظور از قرآن کریم در این یادداشت محتوای مشترک میان قرائات عشر و مصحف مشهد رضوی است که در ادامه توضیحات مبسوط راجع به آنها داده خواهد شد.
بسم الله الرحمن الرحیم
سید محمد حسین راجی یکی از سخنوران پروموت شده توسط برخی از رسانه های جریان سیاسی خاص در سالهای اخیر است که اشتباهات بزرگی در سخنرانی های او دیده میشود!. من معتقد هستم که بطرز محسوسی در آراء ایشان ارتکاب به مغالطه دروغ دیده میشود.
بسم الله الرحمن الرحیم
دیروز مورخ دوازدهم بهمن ماه سال 1404 شمسی، آیت الله سید علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران (ج ا ایران) در دیدار با جمعی از مردم سخنرانی داشتند (نک: خبرگزاری دانشجو، کد 1364031، تاریخ 12 بهمن ماه 1404) که بنظر من به قسمت هایی از سخنانشان نقدهای جدی وارد بود. قبل از پرداختن به دعاوی ایشان لازم است متذکر شوم این نوع دیدارها شبیه به دیدارهای رئیس جمهور سابق این نظام یعنی حجت الاسلام دکتر حسن روحانی هست که به اصطلاح بطور عامیانه هر از چندگاهی با وزیران و معاونانش (خبرآنلاین، کد 2175726، تاریخ 11 بهمن ماه 1404) و یا استاندارانش (جماران، کد 1618159، تاریخ 5 دی ماه 1402) جلسه برگذار کرده و رسانه ها صحبت هایش را بازنشر میدهند؛ این نوع جلسات و سخنرانی ها صرفاً برای ابراز پیام و رسانیدن نقطه نظرات به دیگران هست. بعنوان مثال مشابه این هست که شما بعنوان یک دانشجو برای رسانیدن پیامتان به رئیس دانشگاه بیایید و جلسه با برخی دانشجویان بگذارید و فیلم آنرا منتشر سازید!. اینجا هم مخاطب رهبری هم دولت های خارجی هستند و هم آن دسته از مردم که برایشان نقطه نظرات ایشان مهم است [خواه در قالب صرفاً مطلع شدن خواه تعیین چارچوب فکری خواه...]!.
بسم الله الرحمن الرحیم
پیشتر طی مقالات مفصل و مستندی حکم فقهی جهاد ابتدایی را بررسی تخصصی کرده و نشان دادم علاوه بر غیر عقلانی بودنش براساس اخلاقیات برآمده از عقل فعلی بشر، دارای پایه محکمی در قرآن و سنت نیز نیست (نک: تکلمه بررسی حکم جهاد ابتدایی در اسلام) و در این یادداشت صرفاً میخواهم نقد اجمالی داشته باشم به مقاله ای که چند ماه پیش آنرا دیدم و به سبب برخی مشغله ها نشد تا به امروز ردیه آنرا در وبلاگ به رشته تحریر در بیاورم. این مقاله که با عنوان «ریشه های عقلایی جهاد ابتدایی در زندگی عرفی عرب پیش از اسلام و بازتاب آن در قرآن کریم» توسط دو نویسنده با مشخصات «وحید اخوت (نویسنده مسئول، دانشجوی دکترا روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی و سطح 4 فقه و اصول حوزه علمیه قم)» و «حامد دهقانی فیروز آبادی (دانش آموخته دکترا علوم قرآن و حدیث)» در چهاردهم مهرماه سال 1404 هجری شمسی منتشر شده است خود دلیلی مبنی بر غیر عقلانی بودن جهاد ابتدایی است [در این یادداشت هرکجا گفتم غیر عقلانی منظورم همان تعبیری هست که در خط اول بدان اشاره کردم]!.
بسم الله الرحمن الرحیم
چند سال پیش وقتی واقعه هفتم اکتبر 2023 اتفاق افتاد گفتم نتیجه آن تعیین کننده شکست یا پیروزی نهایی اسرائیل است. اگرچه آن زمان به اشتباه گمان میکردم نتیجه در عرض چند ماه مشخص میشود که خب این چنین نبود و مدت زمان بیشتری نیاز بود. آن زمان هنوز کمی نسبت به محور مقاومت خوشبین بودم لکن همان زمان هم نظرم این بود فرضاً پیروزی هم بدست بیاید با خسارات محض این محور همراه خواهد بود. بهرحال زمان گذشت و شکست های سنگینی یکی پس از دیگری به محور مقاومت تحمیل شد و کار بجایی رسید که دیگر نه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی ایران (ج ا ایران) که موجودیت خود این نظام در حال حاضر در معرض تهدید است. در مقابل نه موجودیت اسرائیل یا آمریکا که صرفاً وارد ساختن خسارات گسترده به آنها نهایت کاریست که ج ا ایران میتواند انجام دهد. در این یادداشت اما میخواهم به مقوله مردم بپردازم، عنوانی که امروزه هر طیفی سعی میکند بهر نحوی آنرا از آن خود کند.
بسم الله الرحمن الرحیم
پیشتر طی مقاله مفصل و مستند «منبع شناسی تاریخی درمانگاه جندی شاپور» [که اخیراً بروز رسانی شده است] تمامی اسناد تاریخی مهم و در خور توجه حول درمانگاه جندی شاپور را بررسی کردم و در اینجا صرفاً به برخی حواشی میخواهم بپردازم. آن مقاله من جمله مقالات فیش نگاری وبلاگ میباشد که برای مقاله نویسان یا... بشدت مفید است. خوبی فیش نگاری این است که راه را برای هرگونه نقدی خارج از چارچوب مقاله میبندد و هر نقد و تحلیلی لاجرم از دل آن محتوایی می بایست صورت بپذیرد که در مقاله بدان پرداخته شده است و همین اعتبار و اعتماد به مقاله را دو چندان میکند.
بسم الله الرحمن الرحیم
چند سال پیش بود که با مالک یکی از پایگاه های باستان پرستان موسوم به خردگان، یعنی آقای مجید خالقیان بحث غیر مستقیمی را داشتم و بدون پاسخ از سوی وی مواجه شدم؛ زمان گذشت تا آنکه چند ماه پیش از طریق یکی از دوستان و سپس یک نفر از مخاطبین وبلاگ مطلع شدم برخی از باستان پرستان در همان پایگاه مطالبی را علیه برخی مقالات وبلاگ من نوشته اند. بعد از مراجعه به رؤیت مطالب مندرج متوجه شدم یک رویکرد تبلیغی را در پیش گرفته و بدون نقد علمی گویی در یک بحث جدلی تند قرار دارند سعی کردند دست و پا شکسته هرطور شده مطالبی را بنویسند. طی یادداشت هایی و نیز یک مقاله بررسی های دقیق و علمی را نسبت به آراء مطروحه در پست هایشان انجام دادم و اثبات کردم کاری جز تحریف تاریخ و تکرار دعاوی که پیشتر پاسخ داده شدند بدون پرداختن به پاسخی که دادم، انجام نمیدهند.
بسم الله الرحمن الرحیم
پیش درآمد.
در این متن هرکجا عنوان «ج ا ایران» دیده شد منظور «جمهوری اسلامی ایران» یعنی نظام سیاسی است که از بهمن ماه سال 1357 شمسی تا به الآن قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادی را در کشور ایران در اختیار دارد و حاکم بر جان و مال مردم این سرزمین شده است.
چندی پیش رئیس دانشگاه صنعتی شریف پروفسور مسعود تجریش با اشاره به خشک شدن دریاچه ارومیه گفته بود:
ما همهاش داریم مایه عبرت میشویم، آدم تاسف میخورد کشوری که با این آب توانسته تمدن ایجاد کند الان مایه عبرت دیگران شدیم. در کتاب کلاس چهارم استرالیا میگویند اگر به اکوسیستم توجه نکنید به محیط زیست توجه نکنید دریاچه ارومیه میشود و خشک میشود. برای چه باید اینطوری شود. (انتخاب، کد 898381، تاریخ 14 آذر 1404).
من پیشتر به حواشی دروغی که با گردن مردم و الگوی مصرف انداختن بحران آب مسئولین بی کفایت ج اسلامی مطرح میکنند در خلال یادداشتی اشاره کردم (وبلاگ مکتب رئالیسم: از جهل مرکب تا فروپاشی: آفت تحجر در سیاست ایدئولوژی زده!) و بحثم در اینجا نشان دادن قسمت اول سخن دکتر تجریش یعنی «ما همه اش داریم مایه عبرت میشویم» است.
بسم الله الرحمن الرحیم
مکرراً دیده شده که قشر سیاسی خاصی موسوم به ارزشیون در داخل یا خارج از کشور روی به بدگویی از حکومت پهلوی اول و دوم می آورند و در این بین برخی از قشر اپوزیسیون و یا اندک افرادی از وابستگان پهلوی مثل مرحوم اردشیر زاهدی داماد شاه مخلوع با ایشان همراهند. تکلیف ارزشیون که مشخص است و وابستگی سیاسی به حکومت فعلی دارند و وظیفه شان ایجاب میکند ولو در دل خود مخالف سیاست های این نظام باشند تمام قد در تطهیر این حکومت و نفرت پراکنی علیه حکومت قبلی بکوشند ولی ناظر به موقعیتی فراتر ازین دعواهای سیاسی خیلی از نقدهایی که نسبت به پهلوی میشود بی پایه و اساس است اگر بنا باشد از دل آنها امتیاز مثبت به نفع جمهوری اسلامی مصادره شود و اینجا در حقیقت خواسته یا ناخواسته شما اسیر سوگیری قشر ارزشی شدید. دلیلش این است که شما در یک برهه زمانی خاص میتوانید کاستی ها و نارسایی های یک حکومت را مشاهده کنید و آنرا دلیلی دال بر کم و یا بی کفایتی آن قلمداد کنید اما برای مقایسه دو حکومت که از نظر تاریخی همزمان نیستند منطقی نیست چنین کاری کنید.
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از مطالعه این مقاله بهتر است مقاله «از تـَرَجُّح بـِلا مـُرَجِّح تا خلق از عدم، امتناع یا امکان؟!» را مطالعه بفرمایید چون بدون آشنایی با آنچه در آن مقاله طرح کردم نامحتمل است بتوانید آنچه در این مقاله بیان میکنم را متوجه بشوید مگر آنکه آشنایی مُکفی با منطق جدید و فلسفه تحلیلی داشته باشید. در ادامه هرکجا ارجاع دادم به «مقاله مربوطه» منظورم همان مقاله می باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از انتشار پست مربوط به خدشه جدی داشتن در برخی اسناد ادعایی برای وضعیت درمانگاه جندی شاپور [= جندیشاپور - گندی شاپور - گندیشاپور] در دوران ساسانیان (نک: شبه افسانه درمانگاه جندی شاپور) که بر اساس آنها برخی سعی دارند آنرا مرکز درمانی-تحقیقاتی-آموزشی پزشکی مطرحی در آن زمان معرفی کنند برخی هموطنان برآشفته و مدعی شدند من بررسی دقیقی نداشتم و اسناد موجود گویای این واقعیت که در جندی شاپور یک مرکز درمانی-آموزشی-تحقیقاتی مربوط به علم طبابت بوده هست و نمادی از توجه به علم و دانش در زمان ساسانیان توسط حکومت زرتشتی محسوب میشود!. اگرچه همانطور که در یادداشت قبلی گفته بودم این بندگان خدا نیز نتوانستند هیچ شاهدی از منابع زمان ساسانیان اعم از سندی باستان شناسی یا گزارشات مورخین حاضر در آن دوران یا... و یا هیچ شاهدی حتی از منابع زرتشتی قرون اولیه هجری قمری دال بر تأیید مدعای خود بیاورند لکن سعی کردند با منابع اسلامی این نقطه ضعف را بپوشانند در حالیکه جدای از نقدهای محتوایی وارده، از قضا ما منبعی مسیحی در زمان ساسانیان را در اختیار داریم که فحوایش در تضاد واضح با ادعای روایات اسلامی قرن دوازده و سیزده و... میلادی است و در بخش دوم مقاله بدان اشاره خواهم کرد و اینرا میرساند که اینجا یک نهاد مسیحی اساساً بوده که به نوعی درمانگاه نیز محسوب میشده است. در این مقاله میخواهیم ببینیم نقل و تحلیل محتوای منابع تاریخی مربوط به این درمانگاه در رابطه با دعاوی باستان پرستان چه نتیجه ای را در رابطه با تأیید یا رد ادعاهای این هموطنان بدست میدهد.
بسم الله الرحمن الرحیم
نقل است که سهراب سپهری گفته است [زمانی] او را مأمور مبارزه با ملخ در یکی از آبادی ها کرده بودند وی نیز حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیده و وقتی میان مزارع راه میرفته، سعی میکرده است پا روی ملخها نگذارد. سپهری عنوان میکند اگر محصول را میخوردند پیدا بود که گرسنهاند و منطق وی ساده و هموار بود؛ روزها در آبادی زیر یک درخت دراز میکشیده و پرواز ملخها را در هوا دنبال میکرده است و اداره کشاورزی هم مزد وی را می پرداخته است!. این حکایت تبیین روشنی از وضعیت فکری و عملی سیاستمدار ارشد این نظام یعنی جمهوری اسلامی ایران است که سازمان عریض و طویل و چند ده هزار میلیاردی ستاد اجرایی فرمان امام و نیز بسیاری از انتصابات و تعیین سیاست ها و... در اختیار وی است اما نهایت کارش چیزی جز تکرار شعارهایی نیست که طی یک سیر چند دهه ای از بهمن سال 1357 وضعیت کشور را به این مرتبه افتضاح در سیاست داخلی و خارجی و اقتصادی و نظامی رسانیده است!.